تبليغاتX
اهل حق و آئین یاری

نور علی الهی(۱۲۷۴-۱۳۵۳شمسی) از برجسته ترین شخصیتهای اهل حق در سالهای اخیر است.می توان گفت او اولین کسی است که به انتشار کتاب و عرضه عمومی عقاید اهل حق همت گمارد. به جز خاندان الهی سایر مشایخ و خاندانهای اهل حق تمایلی به دعوت عمومی و افشای عقایدشان ندارند و این باورها یا اسرار برا به صورت غیر مدون و از طریق اسطوره ها و داشتانها سینه به سینه منتقل می کنند.

وجود چنین شرایطی امکان تحقیق در جزئیات عقاید ایشان را به حداقل می رساند.بدین ترتیب برای آگاهی از مسائل اعتقادی این آئین منبع مناسبی جز آثار نور علی الهی و جانشینان او باقی نمی ماند. از طرفی نمی توان پنداشت که هر آنچه خاندان الهی بدان معتقدند مورد تائید سایر طوایف و خاندانهای اهل حق نیز باشد دلیلی بر این ادعا وجود ندارد.

لذا آنچه در این مقاله مورد تحقیق قرار می گیرد دیدگاه این خاندان به طور مستقل است و تنها آثار و گفتار ایشان مبنای نظر قرار گرفته است.

اهل حق و به تبع آن خاندان الاهی(الهی) درباره زندگی ژس از مرگ به نوعی تناسخ با شرایط خاص اعتقاد دارند که آن را گردش دون به دون ارواح یا دونادون می نامند.در آثار متقدم اهل حق جزئیات این عقیده بیان نشده و تنها در قالب داشتانهای اسطوره ای بدان اشاره شده است.اما این خاندان در آثار خود به تبیین اصول و فروع و توجیه عقلی و شرعی این نظریه پرداخته اند.

با این حال هنوز نمی توان گفت این نظریه با تمام جزئیات به صورت جامع و منظم تدوین شده است.وجود برخی آشفتگی ها در طرح مباحث و عدم به کار گیری روشی منظم و منطقی در تبیین و توجیه این نظریه جمع بندی و اظهار نظر درباره آن را دشوار ساخته است.در این مقاله سعی می شود با تدوین و تحلیل ساختاری این نظریه امکان بررسی شرایط لوازم و توابع آن را فراهم گردد.

مقدمه نخست:درباره تناسخ

تناسخ موضوعی ساده و کوچک نیست که بتوان در یک مقاله یا یک کتاب از همه ابعاد آن سخن گفت تحقیق درباره تناسخ نیازمند جزئی نگری و تقسیم و تفکیک عالمانه مسائل از یکدیگر است. در شرایط کنونی جامعه علمی ما هنوز این تقسیم و تفکیک به صورت دقیقی شکل نگرفته است. لذا اگر بخواهیم راجع به یکی از زیر مجموعه های مسئله تناسخ به صورت جزئی و تخصصی سخن بگوئیم راه ساده ای پیش رو نداریم.

لاجرم باید با یک نگاه کلی آغاز کنیم و تقسیماتی صورت دهیم تا نقطه آغاز بحث اصلی را روشن کنیم ما در اولین مواجهه با مسئله تناسخ به سه مقوله پر اهمیت روبرو هستیم:

۱- تعریف تناسخ

۲-نقد و رد آن

نور علی الهی(۱۲۷۴-۱۳۵۳شمسی) از برجسته ترین شخصیتهای اهل حق در سالهای اخیر است.می توان گفت او اولین کسی است که به انتشار کتاب و عرضه عمومی عقاید اهل حق همت گمارد. به جز خاندان الهی سایر مشایخ و خاندانهای اهل حق تمایلی به دعوت عمومی و افشای عقایدشان ندارند و این باورها یا اسرار برا به صورت غیر مدون و از طریق اسطوره ها و داشتانها سینه به سینه منتقل می کنند.

وجود چنین شرایطی امکان تحقیق در جزئیات عقاید ایشان را به حداقل می رساند.بدین ترتیب برای آگاهی از مسائل اعتقادی این آئین منبع مناسبی جز آثار نور علی الهی و جانشینان او باقی نمی ماند. از طرفی نمی توان پنداشت که هر آنچه خاندان الهی بدان معتقدند مورد تائید سایر طوایف و خاندانهای اهل حق نیز باشد دلیلی بر این ادعا وجود ندارد.

لذا آنچه در این مقاله مورد تحقیق قرار می گیرد دیدگاه این خاندان به طور مستقل است و تنها آثار و گفتار ایشان مبنای نظر قرار گرفته است.

اهل حق و به تبع آن خاندان الاهی(الهی) درباره زندگی ژس از مرگ به نوعی تناسخ با شرایط خاص اعتقاد دارند که آن را گردش دون به دون ارواح یا دونادون می نامند.در آثار متقدم اهل حق جزئیات این عقیده بیان نشده و تنها در قالب داشتانهای اسطوره ای بدان اشاره شده است.اما این خاندان در آثار خود به تبیین اصول و فروع و توجیه عقلی و شرعی این نظریه پرداخته اند.

با این حال هنوز نمی توان گفت این نظریه با تمام جزئیات به صورت جامع و منظم تدوین شده است.وجود برخی آشفتگی ها در طرح مباحث و عدم به کار گیری روشی منظم و منطقی در تبیین و توجیه این نظریه جمع بندی و اظهار نظر درباره آن را دشوار ساخته است.در این مقاله سعی می شود با تدوین و تحلیل ساختاری این نظریه امکان بررسی شرایط لوازم و توابع آن را فراهم گردد.

مقدمه نخست:درباره تناسخ

تناسخ موضوعی ساده و کوچک نیست که بتوان در یک مقاله یا یک کتاب از همه ابعاد آن سخن گفتتحقیق درباره تناسخ نیازمند جزئی نگری و تقسیم و تفکیک عالمانه مسائل از یکدیگر است. در شرایط کنونی جامعه علمی ما هنوز این تقسیم و تفکیک به صورت دقیقی شکل نگرفته است. لذا اگر بخواهیم راجع به یکی از زیر مجموعه های مسئله تناسخ به صورت جزئی و تخصصی سخن بگوئیم راه ساده ای پیش رو نداریم.

لاجرم باید با یک نگاه کلی آغاز کنیم و تقسیماتی صورت دهیم تا نقطه آغاز بحث اصلی را روشن کنیم ما در اولین مواجهه با مسئله تناسخ به سه مقوله پر اهمیت روبرو هستیم:

۱- تعریف تناسخ

۲-نقد و در آن

۳- جغرافیای فکری و فرهنگی رشد یک نظریه تناسخی.

با روشن شدن نکاتی در این سه مقوله انگیزه و غایت این تحقیق تا حدودی روشن و راهی برای ادامه این بررسی گشوده خواهد شد.

تعریف تناسخ:

اصطلاح تناسخ به مجموعه ای نظریات درباره زندگی پس از مرگ اطلاق می شود. این مجموعه نظریات در اصولی با یکدیگر مشترکند و همین اشتراکات آنها را ذیل یک عنوان قرار می دهد.از سوی دیگر اختلافاتی نیز با یکدیگر دارند که گاه چنین اختلافاتی این نظریات را مقابل یکدیگر قرار می دهد. اصول مشترک نظریات تناسخی عبارتند از:

ادامه مقاله تا ساعاتی دیگر در دسترس دوستان قرار می گیرد............

 

۳- جغرافیای فکری و فرهنگی رشد یک نظریه تناسخی.

با روشن شدن نکاتی در این سه مقوله انگیزه و غایت این تحقیق تا حدودی روشن و راهی برای ادامه این بررسی گشوده خواهد شد.

تعریف تناسخ:

اصطلاح تناسخ به مجموعه ای نظریات درباره زندگی پس از مرگ اطلاق می شود. این مجموعه نظریات در اصولی با یکدیگر مشترکند و همین اشتراکات آنها را ذیل یک عنوان قرار می دهد.از سوی دیگر اختلافاتی نیز با یکدیگر دارند که گاه چنین اختلافاتی این نظریات را مقابل یکدیگر قرار می دهد. اصول مشترک نظریات تناسخی عبارتند از:

الف: روح به عنوان امری مستقل از جسم در عالم تحقق دارد.

ب: حرکت و حیات جسم در اثر ارتباط با روح است و با قطع این ارتباط جسم می میرد.

ج:ممکن است روح پس از قطع رابطه با جسمی که فعلا با آن ارتباط دارد با جسم دیگری ارتباط پیدا کند.

اما نظریاتی که در این سه اصل مشترکند در پاسخ به پرسشهائی از قبیل پرسشهای زیر راههای جداگانه ای را می پیماید و از این اختلاف نظرها انواع گوناگونی از تناسخ پدید می آید.

الف:در صورت امکان تحقق روح در عالم بدون ارتباط یافتن با جسم آیا در همه مراتب عالم چنین امکانی محقق است یا تنها در برخی مراتب ان چنین امکانی وجود دارد؟ اگر تنها در برخی مراتب چنین امکانی هست آن مراتب کدامند؟

ب:نحوه ارتباط روح و جسم چگونه است؟ این ارتباط چه نسبتی با زمان و مکان دارد؟ آیا امکان دارد که یک روح در عین حال به چند جسم مرتبط باشد؟آیا امکان دارد یک جسم در عین حال با چند روح ارتباط داشته باشد؟ آیا پس از قطع رابطه روح و جسم و مرگ جسم اماکن ارتباط مجدد یک روح (همان روح اولی یا روحی دیگر با آن جسم) و زنده شدن آن وجود دارد یا خیر؟

ج:امکان برقراری ارتباط با جسمی دیگر پس از مرگ جسم اول تا چه اندازه محتمل است؟جسمی که در این مرحله با روح ارتباط پیدا می کند چگونه جسمی است؟ آیا جسمی زمینی و عنصری است یا جسمی از عوالم لطیفتر؟ زیستگاه این جسم کدام عالم است؟ آیا این جسم هیچگونه ارتباطی با جسم پیشین دارد؟ آیا این جسم پیش از این با روح دیگری در ارتباط بوده است؟ آیا اتفاقاتی که در زندگی روح با جسم پیشین رخ داده است تاثیری در انتخاب جسم جدید دارد؟اگر دارد چگونه است؟ آیا اتفاقات زندگی با جسم پیشین تاثیری در زندگی روح با جسم جدید دارد؟ اگر دارد تاثیر آن چگونه است؟ آیا زندگی با این جسم جدید نیزی همچون زندگی با جسم پیشین پایان می پذیرد؟ اگر چنین است پس از آن چه رخ می دهد؟ پس از پایان زندگی روح با جسم جدید چگونه آینده ای در انتظار این جسم است

ادامه مقاله تا ساعاتی دیگر در دسترس دوستان قرار می گیرد............

+ نوشته شده توسط ماندانا یادگاری در پنجشنبه 1387/04/13 و ساعت |

نماز در تمام اديان بوده است
قبل از حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله در آئين حضرت عيسى هم نماز بوده كه قرآن از زبان او نقل مى كند كه خداوند مرا به نماز سفارش كرده است : ((واوصانى بالصلوة ))(1) وقبل از او موسى بوده كه خداوند به او خطاب مى كند: ((اقم الصلوة لذكرى ))(2) و قبل از موسى پدر زن او حضرت شعيب بوده كه نماز داشته است : ((يا شعيب اصلاتك تاءمرك ))(3) و قبل از همه آنها ابراهيم بوده كه از خداوند براى خود و ذريّه اش توفيق اقامه نماز را مى خواند: ((ربّ اجعلنى مقيم الصلوة و من ذريّتى ))(4) و اين لقمان است كه به فرزندش مى گويد:
((يا بنىّ اقم الصلوة و اءمربالمعروف و انه عن المنكر))(5)
پسر من نماز را بپا دار و امر به معروف و نهى از منكر كن .
جالب آن است كه معمولا در كنار نماز سفارش به زكات مى شود ولى از آنجا كه نوجوان معمولا پول ندارد، در اين آيه در كنار نماز به جاى زكات به امر به معروف ونهى ازمنكر سفارش شده است .
هيچ عبادتى به اندازه نماز تبليغات ندارد
در هر شبانه روز پنج نماز واجب داريم ودر هرنمازى سفارش به اذان واقامه شده است . در اين دو نداى آسمانى جمعا:
بيست مرتبه
((حىّ على الصلوة ))
بيست مرتبه ((حىّ على الفلاح ))
بيست مرتبه ((حىّ على خيرالعمل ))
و ده مرتبه ((قد قامت الصّلوة )) مى گوئيم .
با توجّه به اينكه مراد از
((فلاح )) و ((خيرالعمل )) در اذان همان نماز است ، هر مسلمانى در هر شبانه روز هفتاد مرتبه با كلمه ((حىّ)) به خود و ديگران ، تلقين شتاب به سوى نماز مى كند و براى انجام هيچ عبادتى اين همه هياهو و تشويق وارد نشده است . به خصوص كه سفارش ‍ شده اذان را بلند بگوئيد و با صداى زيبا بگوئيد.
اذان ، شكستن سكوت است ، اذان ، يك دوره ايدئولوژى و تفكّرات ناب اسلامى است ،
اذان ، سرود مذهبى است با عباراتى كوتاه و پرمحتوا،
اذان ، هشدار به غافلان است ، اذان ، نشانه باز بودن جوّ مذهبى است و اذان ، نشانه حيات معنوى است .
نماز در راءس همه عبادات است
در ايام ويژه مثل شب قدر، اعياد اسلامى ، و هر شب و روزى كه داراى فضليت و ارزشى است و براى آن دعا و مراسمى مخصوص وارد شده است ، مثل شب مبعث ، شب ميلاد پيامبر، شب جمعه ، معمولا نمازهاى مخصوصى هم وارد شده است . شايد نتوان ايّام مقدّسى را پيدا كرد كه در آن برنامه نماز نباشد.
نماز پر تنوّع ترين عبادت است
اگر جهاد وحج چند نوع است ، ولى نماز صدها نوع است .
با يك نگاه ساده به كتاب مفاتيح الجنان علاّمه محدّث حاج شيخ عباس قمى ، مى توان انواع نمازهاى مستحبّى را كه براى مكان و زمان هاى خاص وارد شده است ، مرور نمود كه البتّه در يك كتاب مستقل به نام
((نمازهاى مستحبّى )) جمع آورى و عرضه گرديده است .
نماز و هجرت
حضرت ابراهيم مى گويد:
خداوندا! ذريّه خودم را در منطقه خشك و بى آب و گياه قرار دادم ، پروردگارا! براى اقامه نماز.
(( ربّنا انّى اسكنت من ذريّتى بواد غير ذى زرع ربّنا ليقيمواالصلوة ))(6)
آرى ، ابراهيم براى اقامه نماز به مكه آمد، تا كعبه را به عنوان قبله نمازگزاران تجديد بنا كند، و سپس مردم را به حج دعوت نمود، گويا نماز به سوى كعبه ، بيش از طواف به دور كعبه ، در نظر ابراهيم جلوه كرده است !
ترك جلسه به خاطر نماز
يكى از اديانى كه نامشان در قرآن آمده ، ((صابئين )) هستند كه به حضرت يحيى گرايش دارند وبراى ستارگان تاءثيرى قائلند. نماز و مراسم ويژه اى دارند و هنوز در خوزستان گروهى از آنان هستند.
اين فرقه ، رهبرى دانشمند ولى مغرور داشتند كه بارها با امام رضا عليه السّلام گفتگو كرد، ولى زير بار نمى رفت .
در يكى از جلسات ، امام رضا عليه السّلام استدلالى كرد كه او تسليم شد و گفت : اكنون روح من نرم شده حاضرم مكتب تو را بپذيرم ، ناگهان صداى اذان بلند شد، امام رضا عليه السّلام جلسه را ترك كرد، مردم گفتند: فرصت حساسى است ، چنين فرصتى پيش نمى آيد، امام فرمود: اوّل نماز!
او كه اين تعهّد را از امام ديد، علاقه اش بيشتر شد. بعد از نماز گفتگويش را تكميل كرد و ايمان آورد.
(7)
نماز اوّل وقت وسط جنگ
ابن عباس مى ديد كه حضرت على عليه السّلام گاهى در وسط جنگ به آسمان نگاه مى كند.
جلو آمد و پرسيد: چرا به آسمان نگاه مى كنيد؟
حضرت فرمود: براى اينكه نماز اوّل وقت از دستم نرود.
گفت : الا ن شما در حال جنگ هستيد. حضرت فرمود:
از نماز اوّل وقت نبايد غفلت شود، حتّى در ميدان جنگ .
(8)
آنجا كه خواب از مناجات بهتر است
روزى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله نماز صبح را با جماعت خواندند، ولى ديدند امروز على عليه السّلام به مسجد نيامده است . حضرت ، در خانه على رفتند و پرسيدند چرا او در جماعت شركت نكرده است ؟!
فاطمه عليها السّلام گفت : على ديشب تا صبح مناجات داشت و صبح از خستگى نمازش را در منزل خواند.
حضرت فرمود: به او بگوئيد به جاى مناجات طولانى مقدارى بخوابد ولى نماز جماعت صبح را از دست ندهد.
آرى ، خوابى كه مقدّمه جماعت باشد، بهتر از مناجاتى است كه حال جماعت را از بين ببرد.
نماز در جلو چشم مردم نه در خفا
امام حسين عليه السّلام روز دوّم محرم وارد كربلا و روز دهم شهيد شد. بنابراين مدّت اقامت حضرت هشت روز بود و مسافرى كه كمتر از ده روز بماند نمازش شكسته است .
نماز دو ركعتى دو دقيقه بيشتر طول نمى كشد، به خصوص در هنگام خطر، امام حسين عليه السّلام نيز روز عاشورا بارها به خيمه ها رفت و آمد داشت و مى توانست نماز ظهرش را در خيمه بخواند، ولى بنا داشت در معركه بخواند. دو نفر از يارانش جلو نماز حضرت ايستادند و سى تير را به جان خريدند، ولى نماز آشكارا برگزار شد نه در خيمه .
آرى ، به صحنه كشاندن نماز يك ارزش است . نبايد در هتل ها، شركت ها، پارك ها، فرودگاه ها، خيابان ها و رستوران ها، نمازخانه در گوشه باشد، بلكه بايد در بهترين مكان و در جلو چشم ديگران نماز اقامه شود، زيرا هر چه از جلوه دين كم شود، به جلوه فساد اضافه خواهد شد.
اگر كاسب ها اوّل وقت كنار مغازه خود اذان بگويند، مشتريان بد حجاب ، خودشان را جمع تر خواهند كرد.
بانى ، معمار ومهندس مسجد بايد اهل نمازباشد
در آيه هيجده سوره توبه مى خوانيم : ((انّما يعمر مساجد اللّه من آمن باللّه واليوم الاخر و اقام الصلوة )) فقط كسانى حقّ تعمير و آباد كردن مساجد را دارند كه علاوه بر داشتن ايمان به خدا و روز جزا، اهل اقامه نماز باشند.
نااهلان حقّ تعمير مساجد را ندارند، زيرا تعمير مسجد يك عنوان مقدّس است .
در حديث مى خوانيم : اگر ظالمى مسجد مى سازد شما به او كمك نكنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ماندانا یادگاری در سه شنبه 1387/04/11 و ساعت |

نصیریان معتقد به شرب شراب و تناسخ روح و قدیم بودن جهان هستند و اینکه خدای آنها که زمین و آسمانها را آفریده علی بن ابی طالب است...... و امام آنها در آسمان ها و زمین است...... و می گویند که محمد اسم است و علی علیه السلام مفهوم و ذات آن است(نعوذ بالله)

این فرقه ضاله قسمت اعظم سوریه را اشغال کرده و معروف و مشهور است ....... {پطروشفسکی/اسلام در ایران ص ۳۲۱-۲}

ابن بطوطه سیاح معروف که از این منطقه عبور کرده مشاهدات ویژه ای درباره نصیریها دارد. او می گوید:" اکثر ساکنین این سواحل جزو فرقه نصیریه هستند که معتقدند حضرت علی علیه السلام خداست. آنها نه عبادت می کنند و نه طهارت می گیرند و نه اینکه روزه می دارند. حال بنگرید که علی اللهی چه کسانی هستند آیا اگر کسانی که علی را خدا می دانند علی اللهی نگوئیم باید چه کسانی را علی اللهی بنامیم؟!

مردمان اهل خق هم در تعالیم خود علی را خدا می پندارند بعدا می گویند که ما علی اللهی نیستیم. اگر منظورشان این است که علی را خدا نمی دانند که این نقض عقیده خودشان است و در واقع به اصل عقاید خودشان حمله نموده اند.

ملک ظاهر آنها را مجبور ساخت تا در دهات خود مسجدی برپا کنند. آنها مسجدی در خارج از محوطه مسکونی ایجاد کردند که نه به درون آن رفتند و نه اینکه تعمیرش نمودند....... بعضی مواقع اگر مسافری به شهر می آید در این مسجد اقامت می کند و فرائض دینی به جا می آورد. آنها به مسافر می گویند:برخیز عرعر نکن تا علوفه ای برایت بفرستیم. تعداد این افراد بسیار زیاد است.

{ابن بطوطه-رحله- صفحه ۷۹-۸۰}

+ نوشته شده توسط ماندانا یادگاری در دوشنبه 1387/04/10 و ساعت |

چند سالیست می نویسم و قلم می زنم و اینترنت و وبلاگ را بهترین عرصه برای نوشتارهای خود می دانم. اگر چه خدا میداند که در این چند سال چه گذشت و چه ها بعد از این خواهد گذاشت! اهل گله کردن نیستم ولی برخی موارد باید دلنوشته ها را نوشت تا خواننده در جریان چون و چرای کار قرار بگیرد ولی من ترجیح می دهم که فعلا بماند.........

در طول این چند سال سوالهای زیادی پرسیده شده است و جوابهای بسیاری رد وبدل شده است که شاید به طور متوسط روزانه بیش از ۱۰ پاسخ در کلوپ و ایمیل و وبلاگ را داشته ام اما برخی سوالات خیلی زیاد از من پرسیده شده است بطوریکه شاید آمار آنها از ۲۰۰ بار هم بیشتر شده باشد یکی از این سوالات را دفعه قبل پاسخ دادم (چرا می نویسی؟). این بار یکی دیگر از این سوالات را می خواهم برای دوستان مطرح کنم و جواب ان را بدهم که دیگر مجبور نباشم هر بار برای هر فرد خاصی این جواب را مطرح کنم. و آن سوال این است که چرا من بعد از ترک آئین اجدادی و پدریم (آئین و فرقه اهل حق) تشیع را برگزیدم؟یا به عبارت ساده تر چرا شیعه شدم؟

جواب این سوال طولانی است ولی من در حد اختصار سعی می کنم که این مساله را تبیین کنم:

من ترجیح می دهم که حرف خودم را با حدیثی از کتاب شریف بحارالانوار شروع کنم در روایت داریم که: هر چیزی شرفی دارد و شرف دین شیعه است.

این شرف با آنچه به وسیله یهود دشمن همیشه در صحنه اسلام بعد از رحلت رسول الله به صورت اسلام غیر اهل بیت به قدرت رسید همچنان مخصوص همان گروه وفادار به پیامبر اکرم و معتقد به امامت و خلافت و وصایت علی بن ابی طالب باقی ماند.

تشیع روح اسلام اصیل را از هر گونه مسلک سازی و فرقه سازی به دور نگه داشت لذا می بینیم همین الان هم سردمداران تشیع هم اکنون هم صحبت از وحدت می کنند در حالیکه هیچ یک از علمای دیگر فرق و مذاهب از این حرفها کلمه ای یاد نگرفته اند.

روایت دیگری داریم از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم:

اقرار به ولایت معنی بهشت است که هر کس در ان ثابت باشد در بهشت است.(سفینه البحار جلد یک صفحه ۷۳۰)

آیه قران داریم: ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه.

سیوطی عالم بزرگ اهل سنت  در این باره سه حدیث از رسول الله نقل کرده است که مصداق آن علی و شیعه او هستند.

در شرافت شیعه همین بس که مولای آنها امیر المومنین علی علیه السلام است البته نه مانند اهل حق و مردمان اهل حق که فقط دم از آن می زنند و حتی بزرگان اهل حق هم اعتقادی به مولی علی علیه السلام ندارند. اما سراسر تشیع پر است از آموزهای علی علیه السلام. به خلاف اهل حق که تنها اسمی از آن هم به نحو شرک آمیز باقی مانده است.

روایات و آیات بسیاری در اثبات این موضوع است که فکر می کنم در این مجال کم نمی گنجد.

به امید روزی که همه مسلمانان و مردمان آزاده جهان حقیقت واقعی را دریابند و به حق حقیقی رهنمون شوند چون امروزه لفظ حق و حقیقت را هم برای رسیدن به منافع فرقه ای زیر پا له نموده اند.

+ نوشته شده توسط ماندانا یادگاری در دوشنبه 1387/04/10 و ساعت |

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به چشمان تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان وزمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته درآب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا وگل وسنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه ی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ندانم
سفر از پیش تو ؟هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پرزد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی ومن آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم وگفتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد وبگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگرازعاشق آزرده خبرهم
نکنی دیگر از آن کوچه گذرهم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

+ نوشته شده توسط ماندانا یادگاری در یکشنبه 1387/04/09 و ساعت |

موسس دین ابداعی تا زمانی که فرزندش بهرام الهی از فرنگ مراجعه نکرده بود تحت الشعاع خاندانهای اهل حق با در به دری از شهری به شهری مدعی سیادت خاندان و آورنده دین ابداعی بود.

آن زمان که بهرام الهی -رهبر کنونی جریان اهل حق مکتبی ـ از فرنگ برگشت و به پدر رسید سفره پدر را گسترده دیده و نتیجه گیری کرد که به خوبی می تواند بدون اینکه ادعای تحصیل و مدرک ان را داشته باشد سرمایه ای به کف آورده بر مشتی از مردم ریاست و آقائی نماید.

در واقع با ورود بهرام الهی به خاندان مکتب و در دست گرفتن کارها خاندان مکتب نور علی الهی دچار تحولات زیادی شد و مهمترین دست آورد این تحولات تبدیل شدن خاندان و فرقه مکتب اهل حق نور علی الهی به یک جریان سیاسی بود.

بر خلاف ادعایش که می گفت باید برای شناخت و وظایف معنوی به "فرستادگان اصیل الهی متوسل شده" (مبانی معنویت فطری صفحه ۲۹) بر اساس اقرار خودش به ظاهر "روحیه مشتاق و صادق و مصمم دانشجویان را" (مبانی معنویت فطری صفحه ۱۷) در نظر داشته با تاسیس مکتب بر اساس دین ابداعی که از آن فرستاده ای اصیل یعنی آسمانی نیست مورد القا افراد پاک ضمیر ناآگاه قرار داده درست برعکس آنکه دستور می دهد: روح خود را در معرض انوار الهی (مبانی معنویت فطری صفحه ۳۲) قرار دهند آنها را به زیر چراغی کمتر از شعله شمع که پدرش روشن کرده بود گرد هم آورد.

به راستی می توان خاندان اهل حق نور علی الهی به همراه پسرش بهرام الهی را مصداق آیه مبارک یخرجونهم من النور الی الظلمات (سوره ۲ آیه ۲۵۳) دانست.

+ نوشته شده توسط ماندانا یادگاری در پنجشنبه 1387/04/06 و ساعت |

سلوك در تاريكي

با نور شمس فلك كه منير از حضرت نورالاعظم الاعلي است زمين پوشيده از نور پيراهني و تيرگي گيتي بدو روشن گرديده است همه و همه از تاريكي شب قدم به روشنايي روز مينهند و آنگاه كه تاريكي از راه ميرسد و قدم به طبيعت مي گذارد نوريان به تاريكي ميروند .

اما ما را اينجا منظور از نور و ظلمت آن منظور نيست كه به سطوري كوتاه اشارت رفت بل مقصود نور ايمان و ظلمت كفر است كه چه كسي نوري است و كيان در ظلمت نور كفر قرار دارند . و به چه خريدار ننگ كفري شده اند كه به خوبي آن را ميشناسند . اينان جاهل قاصر نيستند كه ندانند بل بطور حتم آگاهند كه به اين كفر عمدي از نور خارج ميشوند يعني ظلماني ميگردند و چون تاريك شدند طاغوتند و اگر اين كافران به دوستي برگزيده شوند از نور به ظلمت ميبرند يعني نوريان را ناري ميكنند زيرا :

ناريان مر ناريان را طالبند

نوريان مر نوريان را جاذبند

آنجا كه حضرت حق در قرآن مي فرمايد : (ومن لم يجعل الله له نورا فما له من نور) يعني (و هر كس را كه خداوند برايش نوري قرار ندهد اورا هيچ نوري نيست )آدمي برانگيخته ميشود تا نورياني را كه حضرت نورالانوار نور بخشيده است بشناسد اگر شناسايي را از (قد جاء كم من الله نور و كتاب مبين ) و (انا انزلنا التوراة فيها هدي و نور ) و (و اتيناه الانجيل فيه هدي و نور ..... ) آغاز كنيم مستفيض خواهيم شد : هر قومي را كه به پيامبري شرافت نبخشيد آن قوم را نوري نيست .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ماندانا یادگاری در چهارشنبه 1387/04/05 و ساعت |

مستر همفر جاسوس انگلیسی صاحب کتاب دستهای نا پیدا که از خوشی و شادی در پوست خود نمی گنجید، می نویسد که من و صفیه، زن خدمتگذار وزارت مستعمرات که در کنار محمد بن عبد الوهاب خواسته های جنسی او را تامین می کرد: توانستیم مهار شیخ را کاملا در دست بگیریم.{دستهای ناپیدا صفحه ۴۲}

 برای نزدیکی و جلب بیشتر اعتماد او گفتم " آیا درست است که پیامبر میان اصحابش برادری ایجاد نمود؟

گفت: آری

گفتم :آیا احکام اسلام برای زمان خاصی است و یا همیشگی می باشد؟

گفت: همیشگی است، زیرا پیامبر گفته است که حلال محمد تا روز قیامت حلال و حرام او نیز تا روز رستاخیز حرام می باشد.

گفتم: پس من و تو با هم برادر شویم و برادر شدیم و از آن هنگام من همواره حتی در سفرها با او بودم می خواستم نهالی که بهترین روزهای جوانیم را صرف آن کرده بودم به بار نشسته ببینم.

+ نوشته شده توسط ماندانا یادگاری در سه شنبه 1387/04/04 و ساعت |

ولادتت مبارک

خواستم بگويم:
فاطمه دختر خديجه بزرگ است.
ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على (ع) است.
ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است.
ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.


نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.

+ نوشته شده توسط ماندانا یادگاری در دوشنبه 1387/04/03 و ساعت |
دکتر زرین کوب در کتاب ارزش میراث صوفیه می گوید:

در هر صورت آداب و مناسک اهل حق تا حد زیادی به آداب صوفیه شباهت دارد چنانچه "لزوم اجتماع آنها در جمخانه یا جمع خانه"،"تقدیم نذر و نیاز" یا "خدمت"،"اشتغال به ذکر خفی و جلی"، "توجه به ساز و سماع" که احیانا به نوعی خلسه و جذبه منتهی می شود و ضرورت سر سپردن به پیر و مرشد مناسک و آداب اهل حق را به نوعی روش صوفیانه تبدیل کرده است.

اضافه بر اینها می توان بر اعتقاد دو گروه بر سبیل تاکید کرد که هر دو گروه صوفیه و اهل حق بر این معتقد هستند که سبیل مقدس است و نباید آن را کوتاه کرد البته مردمان اهل حق در این مساله افراطی تر از گروه صوفیان ناصاف عمل می کنند و گاهی مواقع برای یک تار سبیل باید یک گاو نذر سید و رهبر خود کنند.

یکی دیگر از معتقداتی که هم اکنون صوفیه دیگر به آن به صورت علنی اقراری ندارد ولی بزرگان صوفیه به ان اقرار داشته اند بحث تقدس شیطان است و صد البته مردم اهل حق در این مساله هم افراطی تر از صوفیان عمل می کنند و برخی جاها دیده شده است به خاطر این اعتقاد مردم اهل حق را به اشتباه شیطان پرست هم گفته اند. منطقه قلخانی از توابع گهواره معروف به منطقه شیطان پرستان است که به سبب همین اعتقاد مردم به آنها شیطان پرست می گویند.

+ نوشته شده توسط ماندانا یادگاری در چهارشنبه 1387/03/29 و ساعت |
 

« نور علی الهی »
 
آیا نور علی الهی اهل حق بود؟

1- ادعای اهل حق بودن داشت.
.
.
 183رای - 18%
.

2- اهل حق بود.
.
.
 126رای - 12.4%
.

3- اهل حق واقعي نبود.
.
.
 177رای - 17.4%
.

4- اهل حق نبود.
.
.
 527رای - 52%
.
+ نوشته شده توسط ماندانا یادگاری در دوشنبه 1387/03/27 و ساعت |

امام حسن عسگری علیه السلام می فرماید:

الصوفیه کلهم من مخالفینا و طریقتهم مغایره لطریقتنا و ان هم الا نصاری و مجوس هذه الامه (سفینه البحار جلد دوم صفحه ۵۸).

ترجمه: همه صوفیان از مخالفان ما هستند و طریقه ایشان مغایرت با طریقه ما دارد آنان نیستند مگر مجوس و نصارای این امت.

مضمون روایت انکار و مذمت تمام صوفیان است و فرقی بین این طریقت و آن طریقت نگذاشته اند پس فرقی نمی کند که نعمت اللهی گنابادی باشد یا مونس علیشاهی! اگر چه در شدت انحراف بین آنها فرق است ولی بالاخره در گمراهی با هم شریک هستند.

در روایت دیگری از امام رضا علیه السلام داریم که:

لا یقول احد بالتصوف الا لخدعه او ضلاله او حماقه.

ترجمه: کسی قائل به تصوف نمی شود مگر از روی خدعه و مکر یا جهالت و حماقت.

به قول اهل ادب منطوق این جمله روایت مفید حصر است یعنی صوفیان از این سه دسته خارج نیستند و به این سه دسته منحصر می شوند و نمی توان از آنها استثنا کرد و فرقی بین قطب و غیر قطب گذاشت. اخیرا شنیده شده است برخی صوفیان ادعا دارند که این روایت مربوط به صوفیان سنی مذهب است! اما در پاسخ انها باید گفت مضمون و منطوق این روایات بر خلاف ادعای شماست و درست برعکس برخی روایات مضمون و محتوای آنها تمام صوفیه را زیر سوال می برد. بر فرض بپذیریم که این روایات مربوط به صوفیان سنی مذهب است اما نباید صوفیانی را که به ظاهر شیعه هستند را از این قاعده جدا کنیم. چه کسی می تواند اثبات کند حسن بصری چهره جنجالی تصوف شیعه است!؟ چه کسی می تواند اثبات کند که نعمت الله ولی شیعه بوده است در حالی که خودش گفته است ره سنی گزین ............

+ نوشته شده توسط ماندانا یادگاری در دوشنبه 1387/03/27 و ساعت |

یکی از شگردهای تبلیغی اهل حق ها شایعه سازی در مورد سران خود به عنوان کرامت و معجزه است.نگارنده خود اطلاعات دقیقی و افراد حاضری سراغ دارم که دروغ بودن ادعاهای اهل حق ها را در مورد سران خود  مشاهده کرده و پیشگویی های آنان دروغ در آمده است

مثل دروغ نظام مشعشعی که در وبلاگ یا هو هست. و مثل دروغهای اسد مشعشعی که با پول مردم بد بخت اهل حق سرمایه دار شده و ثروتی به هم زده است

من زحمت کیشم تو قچ دایده نان

کر تو  دکتر کر من شوان

بینه میلیارد آخر یه حقه

مالی ساخینه چندین طبقه

بارها اسد مشعشعی معروف به آقا اسد وعده داده اگه این مریض خوب نشد دست من از اینجا قطع کنید یا قطع می کنم بعد هم آن مریض مرده است مثل عروس خانواده گلزار روشن که پدرش راننده مینی بوس به نام سبز مراد صفری در منطقه اسد آباد بود و خانواده گلزار روشن الان ساکن همدان در شهرک فرهنگیان همدان  هستند به آنها گفته اگه عروس شما خوب نشد دست من را قطع  ..

اما عروسشان خوب نشد و با همان بیماری مرد .

یا مثل وعده این که فلان مرد که بچه دار نمی شد  و بچه در چند ماهگی  همیشه سقط می شد و اسد مشعشعی تعهد کرد که این بار چنین نگردد مربوط به آقای  ک .ص  بنگاه دار اسد آباد در برخی موارد وعده فرزند داده می شود.

به نقل از وبلاگ yahoo

+ نوشته شده توسط ماندانا یادگاری در یکشنبه 1387/03/26 و ساعت |

بهرام الهی و نور علی الهی در جهنم

 

چند روزی در ماه مبارک امسال مشغول خواندن کتاب « راه کمال » نوشته « بهرام الهی » بعد از چند فصل نویسنده در مورد روح انسان نظرش رو اعلام میکنه: که آره با با جان انسان نوعی بعد از مرگ روحش بسته به اینکه چقدر تعالی پیدا کرده دوباره بر میگرده زمین در یک روح دیگه ای حلول میکنه! آقا من هم یه دو سه روزی کلنجار رفتم با خودم و یک سری توهماتی آمد سراغ. چند روز بعدش با مهدی در این مورد صحبت کردم و اون هم نظرش این بود که اعتقادی به این قضیه نداره . فرداش نماز ظهر رفتم مسجد شفا ( مسجد محله یوسف اباد تهران ) که امام جماعتش آیت الله سید رضی شیرازی ( نوه میرزای شیرازی که تباکو رو تحریم کرد ) بعد نماز رفتم پیش بعد از خوش و بش معمولی تا قضیه این بابا رو تعریف کردم ابرو هاش رفت تو هم و جواب داد که مگه میشه با کدوم و عقل و منطقی شدنی و ممکن نیست مگر اینکه به بی نهایت بازگشت روح به بدن معتقد باشیم که باز هم نشدنیه و کلی حرف و چیز و میز دیگه من قانع شدم و دیدم واقعا اصلا عقلا ممکن نیست حر ف این بابا رو پذیرفت . بعد حاجی کتاب خودش رو معرفی کرد .......

البته اون روز کتاب رو نداشتن من هم بعدا تهیه اش کردم کتاب جالبیه ولی هنوز نتونستم کامل مطالعه کنم :« نقد و طرح اندیشه ها در مبانی اعتقادی » / انتشارات اسوه / چاپ اول1381

بعد هم چند جا تو این فروم های اینترنتی چرخ زدم دیدم بابا این راه کمالی ما صاحب فرقه نمیدونم چی چیه! فعلا هم از پاریس با کت و شلوار اتو کرده و کراوات پیروانشون رو به کمال می رسونن! واقعا چقدر خطرناکه آدم کتابی رو شروع کنه و بدون نقد پیش بره.

http://amirrh.wordpress.com/2007/10

+ نوشته شده توسط ماندانا یادگاری در شنبه 1387/03/25 و ساعت |

بعد از اینکه نور علی الهی یا همان فتح الله جیحون آبادی به قول خودش دین جدیدی ابداع کرد صحبتها و حرفها و .... در مورد او و دین ابداعیش بسیار شد تا جائیکه علاوه بر رهبران اهل حق مردم اهل حق هر یک موضعی بر علیه او گرفتند سخنان زیر صحبتهای یکی از هواداران مکتب اهل حق یارسان است که در کتاب سیری در تصوف نور الدین مدرسی چهاردهی صفحه ۱۰۹ آورده شده است.

"می شنیدم که نور علی الهی یا همان فتح الله جیحون آبادی با سخنانی تازه بر خلاف گفتار اهل حق و سخنان والدش (نعمت الله جیون آبادی) کتابی به نام برهان الحق با مقدمه دکتر تفضلی منتشر ساخته که این مقدمه موجب شهرت نور علی الهی گردیده است(معلوم می شود که نور علی الهی یا همان اوستا فتح الله ابتداء مشهور نبوده و گویا دیگران موجب شهرت او شده اند)

آقای معبودی از بزرگان فرقه اهل حق یارسان کتابی و رساله ای بر نادرستی سخنان نور علی الهی منتشر ساخت.

باورم نمی شد که مردی! در سنین کهولت دام چیند و دانه ریزد و مدعی قطبیت شود و با نام اهل حق گفتاری تازه بر زبان راند که مغایر شریعت اسلام و عقاید اهل حق طائفه باشد و از مریدان تعظیمات خدایانه بپذیرد.

پس از مدت مدیدی آثارالحق را که با کتاب اول از جهت ابزار دعاوی گزاف مغایر بود منتشر ساخت و مسلک تازه ای به نام اهل حق جدید ابداع کرد و جای شگفت است که فردی در ایام پیری دین تازه بنا نهد و بندگان خدا را به بیراهه کشاند و ثروت اندوزی کند و فرزندش پایه ادعا را به بام فلک رساند/چه زمان باید به خود بیائیم......"

+ نوشته شده توسط ماندانا یادگاری در شنبه 1387/03/25 و ساعت |





Powered by WebGozar