نور علی الهی(۱۲۷۴-۱۳۵۳شمسی) از برجسته ترین شخصیتهای اهل حق در سالهای اخیر است.می توان گفت او اولین کسی است که به انتشار کتاب و عرضه عمومی عقاید اهل حق همت گمارد. به جز خاندان الهی سایر مشایخ و خاندانهای اهل حق تمایلی به دعوت عمومی و افشای عقایدشان ندارند و این باورها یا اسرار برا به صورت غیر مدون و از طریق اسطوره ها و داشتانها سینه به سینه منتقل می کنند.
وجود چنین شرایطی امکان تحقیق در جزئیات عقاید ایشان را به حداقل می رساند.بدین ترتیب برای آگاهی از مسائل اعتقادی این آئین منبع مناسبی جز آثار نور علی الهی و جانشینان او باقی نمی ماند. از طرفی نمی توان پنداشت که هر آنچه خاندان الهی بدان معتقدند مورد تائید سایر طوایف و خاندانهای اهل حق نیز باشد دلیلی بر این ادعا وجود ندارد.
لذا آنچه در این مقاله مورد تحقیق قرار می گیرد دیدگاه این خاندان به طور مستقل است و تنها آثار و گفتار ایشان مبنای نظر قرار گرفته است.
اهل حق و به تبع آن خاندان الاهی(الهی) درباره زندگی ژس از مرگ به نوعی تناسخ با شرایط خاص اعتقاد دارند که آن را گردش دون به دون ارواح یا دونادون می نامند.در آثار متقدم اهل حق جزئیات این عقیده بیان نشده و تنها در قالب داشتانهای اسطوره ای بدان اشاره شده است.اما این خاندان در آثار خود به تبیین اصول و فروع و توجیه عقلی و شرعی این نظریه پرداخته اند.
با این حال هنوز نمی توان گفت این نظریه با تمام جزئیات به صورت جامع و منظم تدوین شده است.وجود برخی آشفتگی ها در طرح مباحث و عدم به کار گیری روشی منظم و منطقی در تبیین و توجیه این نظریه جمع بندی و اظهار نظر درباره آن را دشوار ساخته است.در این مقاله سعی می شود با تدوین و تحلیل ساختاری این نظریه امکان بررسی شرایط لوازم و توابع آن را فراهم گردد.
مقدمه نخست:درباره تناسخ
تناسخ موضوعی ساده و کوچک نیست که بتوان در یک مقاله یا یک کتاب از همه ابعاد آن سخن گفت تحقیق درباره تناسخ نیازمند جزئی نگری و تقسیم و تفکیک عالمانه مسائل از یکدیگر است. در شرایط کنونی جامعه علمی ما هنوز این تقسیم و تفکیک به صورت دقیقی شکل نگرفته است. لذا اگر بخواهیم راجع به یکی از زیر مجموعه های مسئله تناسخ به صورت جزئی و تخصصی سخن بگوئیم راه ساده ای پیش رو نداریم.
لاجرم باید با یک نگاه کلی آغاز کنیم و تقسیماتی صورت دهیم تا نقطه آغاز بحث اصلی را روشن کنیم ما در اولین مواجهه با مسئله تناسخ به سه مقوله پر اهمیت روبرو هستیم:
۱- تعریف تناسخ
۲-نقد و رد آن
نور علی الهی(۱۲۷۴-۱۳۵۳شمسی) از برجسته ترین شخصیتهای اهل حق در سالهای اخیر است.می توان گفت او اولین کسی است که به انتشار کتاب و عرضه عمومی عقاید اهل حق همت گمارد. به جز خاندان الهی سایر مشایخ و خاندانهای اهل حق تمایلی به دعوت عمومی و افشای عقایدشان ندارند و این باورها یا اسرار برا به صورت غیر مدون و از طریق اسطوره ها و داشتانها سینه به سینه منتقل می کنند.
وجود چنین شرایطی امکان تحقیق در جزئیات عقاید ایشان را به حداقل می رساند.بدین ترتیب برای آگاهی از مسائل اعتقادی این آئین منبع مناسبی جز آثار نور علی الهی و جانشینان او باقی نمی ماند. از طرفی نمی توان پنداشت که هر آنچه خاندان الهی بدان معتقدند مورد تائید سایر طوایف و خاندانهای اهل حق نیز باشد دلیلی بر این ادعا وجود ندارد.
لذا آنچه در این مقاله مورد تحقیق قرار می گیرد دیدگاه این خاندان به طور مستقل است و تنها آثار و گفتار ایشان مبنای نظر قرار گرفته است.
اهل حق و به تبع آن خاندان الاهی(الهی) درباره زندگی ژس از مرگ به نوعی تناسخ با شرایط خاص اعتقاد دارند که آن را گردش دون به دون ارواح یا دونادون می نامند.در آثار متقدم اهل حق جزئیات این عقیده بیان نشده و تنها در قالب داشتانهای اسطوره ای بدان اشاره شده است.اما این خاندان در آثار خود به تبیین اصول و فروع و توجیه عقلی و شرعی این نظریه پرداخته اند.
با این حال هنوز نمی توان گفت این نظریه با تمام جزئیات به صورت جامع و منظم تدوین شده است.وجود برخی آشفتگی ها در طرح مباحث و عدم به کار گیری روشی منظم و منطقی در تبیین و توجیه این نظریه جمع بندی و اظهار نظر درباره آن را دشوار ساخته است.در این مقاله سعی می شود با تدوین و تحلیل ساختاری این نظریه امکان بررسی شرایط لوازم و توابع آن را فراهم گردد.
مقدمه نخست:درباره تناسخ
تناسخ موضوعی ساده و کوچک نیست که بتوان در یک مقاله یا یک کتاب از همه ابعاد آن سخن گفتتحقیق درباره تناسخ نیازمند جزئی نگری و تقسیم و تفکیک عالمانه مسائل از یکدیگر است. در شرایط کنونی جامعه علمی ما هنوز این تقسیم و تفکیک به صورت دقیقی شکل نگرفته است. لذا اگر بخواهیم راجع به یکی از زیر مجموعه های مسئله تناسخ به صورت جزئی و تخصصی سخن بگوئیم راه ساده ای پیش رو نداریم.
لاجرم باید با یک نگاه کلی آغاز کنیم و تقسیماتی صورت دهیم تا نقطه آغاز بحث اصلی را روشن کنیم ما در اولین مواجهه با مسئله تناسخ به سه مقوله پر اهمیت روبرو هستیم:
۱- تعریف تناسخ
۲-نقد و در آن
۳- جغرافیای فکری و فرهنگی رشد یک نظریه تناسخی.
با روشن شدن نکاتی در این سه مقوله انگیزه و غایت این تحقیق تا حدودی روشن و راهی برای ادامه این بررسی گشوده خواهد شد.
تعریف تناسخ:
اصطلاح تناسخ به مجموعه ای نظریات درباره زندگی پس از مرگ اطلاق می شود. این مجموعه نظریات در اصولی با یکدیگر مشترکند و همین اشتراکات آنها را ذیل یک عنوان قرار می دهد.از سوی دیگر اختلافاتی نیز با یکدیگر دارند که گاه چنین اختلافاتی این نظریات را مقابل یکدیگر قرار می دهد. اصول مشترک نظریات تناسخی عبارتند از:
ادامه مقاله تا ساعاتی دیگر در دسترس دوستان قرار می گیرد............
۳- جغرافیای فکری و فرهنگی رشد یک نظریه تناسخی.
با روشن شدن نکاتی در این سه مقوله انگیزه و غایت این تحقیق تا حدودی روشن و راهی برای ادامه این بررسی گشوده خواهد شد.
تعریف تناسخ:
اصطلاح تناسخ به مجموعه ای نظریات درباره زندگی پس از مرگ اطلاق می شود. این مجموعه نظریات در اصولی با یکدیگر مشترکند و همین اشتراکات آنها را ذیل یک عنوان قرار می دهد.از سوی دیگر اختلافاتی نیز با یکدیگر دارند که گاه چنین اختلافاتی این نظریات را مقابل یکدیگر قرار می دهد. اصول مشترک نظریات تناسخی عبارتند از:
الف: روح به عنوان امری مستقل از جسم در عالم تحقق دارد.
ب: حرکت و حیات جسم در اثر ارتباط با روح است و با قطع این ارتباط جسم می میرد.
ج:ممکن است روح پس از قطع رابطه با جسمی که فعلا با آن ارتباط دارد با جسم دیگری ارتباط پیدا کند.
اما نظریاتی که در این سه اصل مشترکند در پاسخ به پرسشهائی از قبیل پرسشهای زیر راههای جداگانه ای را می پیماید و از این اختلاف نظرها انواع گوناگونی از تناسخ پدید می آید.
الف:در صورت امکان تحقق روح در عالم بدون ارتباط یافتن با جسم آیا در همه مراتب عالم چنین امکانی محقق است یا تنها در برخی مراتب ان چنین امکانی وجود دارد؟ اگر تنها در برخی مراتب چنین امکانی هست آن مراتب کدامند؟
ب:نحوه ارتباط روح و جسم چگونه است؟ این ارتباط چه نسبتی با زمان و مکان دارد؟ آیا امکان دارد که یک روح در عین حال به چند جسم مرتبط باشد؟آیا امکان دارد یک جسم در عین حال با چند روح ارتباط داشته باشد؟ آیا پس از قطع رابطه روح و جسم و مرگ جسم اماکن ارتباط مجدد یک روح (همان روح اولی یا روحی دیگر با آن جسم) و زنده شدن آن وجود دارد یا خیر؟
ج:امکان برقراری ارتباط با جسمی دیگر پس از مرگ جسم اول تا چه اندازه محتمل است؟جسمی که در این مرحله با روح ارتباط پیدا می کند چگونه جسمی است؟ آیا جسمی زمینی و عنصری است یا جسمی از عوالم لطیفتر؟ زیستگاه این جسم کدام عالم است؟ آیا این جسم هیچگونه ارتباطی با جسم پیشین دارد؟ آیا این جسم پیش از این با روح دیگری در ارتباط بوده است؟ آیا اتفاقاتی که در زندگی روح با جسم پیشین رخ داده است تاثیری در انتخاب جسم جدید دارد؟اگر دارد چگونه است؟ آیا اتفاقات زندگی با جسم پیشین تاثیری در زندگی روح با جسم جدید دارد؟ اگر دارد تاثیر آن چگونه است؟ آیا زندگی با این جسم جدید نیزی همچون زندگی با جسم پیشین پایان می پذیرد؟ اگر چنین است پس از آن چه رخ می دهد؟ پس از پایان زندگی روح با جسم جدید چگونه آینده ای در انتظار این جسم است
ادامه مقاله تا ساعاتی دیگر در دسترس دوستان قرار می گیرد............



