اعتقاد به تناسخ،گذشته از اینکه از نظر فلسفی نادرست است،از نظر اجتماعی نیز پی آمد های ناشایستی دارد.زیرا می تواند اهرمی قدرتمند و محکم در دست جهان خوران باشد که عزت و رفاه خود را معلول پارسائی دوران دیرینه،و بد بختی خود را نتیجه زشتکاری های آنان در زندگی های قبلی قلمداد کنند،(دقیقا کاری را که رهبران اهل حق انجام می دهند)و از این طریق،بر خشم جو شان توده ها که پیوسته خواستار انقلاب بر ضد مرفهان و مستکبران و رهبران دروغین می باشند،آب سرد بریزند و همه را خاموش نمایند.شاید به خاطر همین انگیزه بوده است که اندیشه تناسخ در سرزمین هائی مانند {هند}رشد نموده،که از نظر بد بختی و گسترش فاصله طبقاتی وحشت زا و هولناک می باشد به طورمسلم صاحبان زر و زور برای توجیه کارهای خود به چنین اصلی پناه می بردند و رفاه خود و تهیدستی مرگبار مستمندان و تهیدستان را از این طریق توجیه می نمودند،تا آن{هندی و یا اهل حق}بیچاره به جای فکر انقلاب بر زندگی خود تاسف بخورد و گامی بر ندارد.
برادران اهل حق :نگاهی به اطراف خود بیاندازید و اکثر مناطقی که در آن اهل حق هست نگاه کنید ببینید که اکثر مردم تحت پوشش کمیته امداد هستند بعضی از مردم به نان شب هم محتاج می باشند در حالی که رهبران اهل حق اکثرا فئودال و سرمایه دار هستند.

