حكومت اسلامى نظامى منطقى است لذا از ابتداى انقلاب شاهديم كه حكومت در رابطه با اديان و فرق و مسلك هاى فكرى مانند يهوديان، مسيحيان، صائبين، زرتشتيها و مسلك هاى صوفيه و اهل حق هيچ گاه نخواسته است با زور ونشان دادن چنگ و دندان با آنان رو به رو شود.
اين روش منطقى و زندگى مسالمت آميز با همنوعان را جمهورى اسلامى از پيامبر عظيم الشأن خود كه رحمت براى جهانيان است آموخته، چرا كه آن حضرت طى شش ماه پس از ورود به مدينه پيمانى بين يهود، كفار و مسلمانان منعقد ساخت كه مى توان آن را قانون اساسى پيامبر(ص) ناميد. در اين پيمان نامه كه حدود پنجاه بند دارد آمده بود: همه مردم مدينه اعم از مسلمان، كافر و يهود در مقابل دشمنان خارجى با هم متحد هستند. و در عقيده خود آزادند.
جمهورى اسلامى نيز به جز بهائيت كه فرقه اى سياسى است از بدو پيروزى با اديان و مذاهب مختلف از جمله فرقه اهل حق زندگى مسالمت آميز داشته است.البته هر فرقه دیگری که مثل بهائیت بخواهد سیاسی شود مسلما با آن برخورد خواهد شد،علاوه بر اينكه زندگى مسالمت آميز باعث وحدت و انسجام ملى مى شود. در مورد اهل حق نيز كه عقايدى فاسد و پوسيده دارند اميد است با تبليغات صحيح به تدريج به راه راست هدايت شوند،پس احتیاجی به حضور حکومت در عرصه های اعتقادی نیست مگر اینکه آن فرقه رو به مبارزات سیاسی با حکومت بیاورد که در این صورت حکومت هم توسط قانون آن فرقه را ادب خواهد کرد.(مانند فرقه ضاله صوفیه گنابادیه که در قم برای عرض اندام آمده بودند و حکومت بنابر وظایف خود و قوانین موجود دم آنها را کوتاه کرد).
اهل حق و آئین یاری
نگاهی نو به مقدسات یارسان
+ نوشته شده توسط م.ی در 86/02/10 و ساعت
|

