تبليغاتX
اهل حق و آئین یاری
دکتر زرین کوب در کتاب ارزش میراث صوفیه می گوید:

در هر صورت آداب و مناسک اهل حق تا حد زیادی به آداب صوفیه شباهت دارد چنانچه "لزوم اجتماع آنها در جمخانه یا جمع خانه"،"تقدیم نذر و نیاز" یا "خدمت"،"اشتغال به ذکر خفی و جلی"، "توجه به ساز و سماع" که احیانا به نوعی خلسه و جذبه منتهی می شود و ضرورت سر سپردن به پیر و مرشد مناسک و آداب اهل حق را به نوعی روش صوفیانه تبدیل کرده است.

اضافه بر اینها می توان بر اعتقاد دو گروه بر سبیل تاکید کرد که هر دو گروه صوفیه و اهل حق بر این معتقد هستند که سبیل مقدس است و نباید آن را کوتاه کرد البته مردمان اهل حق در این مساله افراطی تر از گروه صوفیان ناصاف عمل می کنند و گاهی مواقع برای یک تار سبیل باید یک گاو نذر سید و رهبر خود کنند.

یکی دیگر از معتقداتی که هم اکنون صوفیه دیگر به آن به صورت علنی اقراری ندارد ولی بزرگان صوفیه به ان اقرار داشته اند بحث تقدس شیطان است و صد البته مردم اهل حق در این مساله هم افراطی تر از صوفیان عمل می کنند و برخی جاها دیده شده است به خاطر این اعتقاد مردم اهل حق را به اشتباه شیطان پرست هم گفته اند. منطقه قلخانی از توابع گهواره معروف به منطقه شیطان پرستان است که به سبب همین اعتقاد مردم به آنها شیطان پرست می گویند.

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/29 و ساعت |
 

« نور علی الهی »
 
آیا نور علی الهی اهل حق بود؟

1- ادعای اهل حق بودن داشت.
.
.
 183رای - 18%
.

2- اهل حق بود.
.
.
 126رای - 12.4%
.

3- اهل حق واقعي نبود.
.
.
 177رای - 17.4%
.

4- اهل حق نبود.
.
.
 527رای - 52%
.
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/27 و ساعت |

امام حسن عسگری علیه السلام می فرماید:

الصوفیه کلهم من مخالفینا و طریقتهم مغایره لطریقتنا و ان هم الا نصاری و مجوس هذه الامه (سفینه البحار جلد دوم صفحه ۵۸).

ترجمه: همه صوفیان از مخالفان ما هستند و طریقه ایشان مغایرت با طریقه ما دارد آنان نیستند مگر مجوس و نصارای این امت.

مضمون روایت انکار و مذمت تمام صوفیان است و فرقی بین این طریقت و آن طریقت نگذاشته اند پس فرقی نمی کند که نعمت اللهی گنابادی باشد یا مونس علیشاهی! اگر چه در شدت انحراف بین آنها فرق است ولی بالاخره در گمراهی با هم شریک هستند.

در روایت دیگری از امام رضا علیه السلام داریم که:

لا یقول احد بالتصوف الا لخدعه او ضلاله او حماقه.

ترجمه: کسی قائل به تصوف نمی شود مگر از روی خدعه و مکر یا جهالت و حماقت.

به قول اهل ادب منطوق این جمله روایت مفید حصر است یعنی صوفیان از این سه دسته خارج نیستند و به این سه دسته منحصر می شوند و نمی توان از آنها استثنا کرد و فرقی بین قطب و غیر قطب گذاشت. اخیرا شنیده شده است برخی صوفیان ادعا دارند که این روایت مربوط به صوفیان سنی مذهب است! اما در پاسخ انها باید گفت مضمون و منطوق این روایات بر خلاف ادعای شماست و درست برعکس برخی روایات مضمون و محتوای آنها تمام صوفیه را زیر سوال می برد. بر فرض بپذیریم که این روایات مربوط به صوفیان سنی مذهب است اما نباید صوفیانی را که به ظاهر شیعه هستند را از این قاعده جدا کنیم. چه کسی می تواند اثبات کند حسن بصری چهره جنجالی تصوف شیعه است!؟ چه کسی می تواند اثبات کند که نعمت الله ولی شیعه بوده است در حالی که خودش گفته است ره سنی گزین ............

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/27 و ساعت |

یکی از شگردهای تبلیغی اهل حق ها شایعه سازی در مورد سران خود به عنوان کرامت و معجزه است.نگارنده خود اطلاعات دقیقی و افراد حاضری سراغ دارم که دروغ بودن ادعاهای اهل حق ها را در مورد سران خود  مشاهده کرده و پیشگویی های آنان دروغ در آمده است

مثل دروغ نظام مشعشعی که در وبلاگ یا هو هست. و مثل دروغهای اسد مشعشعی که با پول مردم بد بخت اهل حق سرمایه دار شده و ثروتی به هم زده است

من زحمت کیشم تو قچ دایده نان

کر تو  دکتر کر من شوان

بینه میلیارد آخر یه حقه

مالی ساخینه چندین طبقه

بارها اسد مشعشعی معروف به آقا اسد وعده داده اگه این مریض خوب نشد دست من از اینجا قطع کنید یا قطع می کنم بعد هم آن مریض مرده است مثل عروس خانواده گلزار روشن که پدرش راننده مینی بوس به نام سبز مراد صفری در منطقه اسد آباد بود و خانواده گلزار روشن الان ساکن همدان در شهرک فرهنگیان همدان  هستند به آنها گفته اگه عروس شما خوب نشد دست من را قطع  ..

اما عروسشان خوب نشد و با همان بیماری مرد .

یا مثل وعده این که فلان مرد که بچه دار نمی شد  و بچه در چند ماهگی  همیشه سقط می شد و اسد مشعشعی تعهد کرد که این بار چنین نگردد مربوط به آقای  ک .ص  بنگاه دار اسد آباد در برخی موارد وعده فرزند داده می شود.

به نقل از وبلاگ yahoo

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/26 و ساعت |

بهرام الهی و نور علی الهی در جهنم

 

چند روزی در ماه مبارک امسال مشغول خواندن کتاب « راه کمال » نوشته « بهرام الهی » بعد از چند فصل نویسنده در مورد روح انسان نظرش رو اعلام میکنه: که آره با با جان انسان نوعی بعد از مرگ روحش بسته به اینکه چقدر تعالی پیدا کرده دوباره بر میگرده زمین در یک روح دیگه ای حلول میکنه! آقا من هم یه دو سه روزی کلنجار رفتم با خودم و یک سری توهماتی آمد سراغ. چند روز بعدش با مهدی در این مورد صحبت کردم و اون هم نظرش این بود که اعتقادی به این قضیه نداره . فرداش نماز ظهر رفتم مسجد شفا ( مسجد محله یوسف اباد تهران ) که امام جماعتش آیت الله سید رضی شیرازی ( نوه میرزای شیرازی که تباکو رو تحریم کرد ) بعد نماز رفتم پیش بعد از خوش و بش معمولی تا قضیه این بابا رو تعریف کردم ابرو هاش رفت تو هم و جواب داد که مگه میشه با کدوم و عقل و منطقی شدنی و ممکن نیست مگر اینکه به بی نهایت بازگشت روح به بدن معتقد باشیم که باز هم نشدنیه و کلی حرف و چیز و میز دیگه من قانع شدم و دیدم واقعا اصلا عقلا ممکن نیست حر ف این بابا رو پذیرفت . بعد حاجی کتاب خودش رو معرفی کرد .......

البته اون روز کتاب رو نداشتن من هم بعدا تهیه اش کردم کتاب جالبیه ولی هنوز نتونستم کامل مطالعه کنم :« نقد و طرح اندیشه ها در مبانی اعتقادی » / انتشارات اسوه / چاپ اول1381

بعد هم چند جا تو این فروم های اینترنتی چرخ زدم دیدم بابا این راه کمالی ما صاحب فرقه نمیدونم چی چیه! فعلا هم از پاریس با کت و شلوار اتو کرده و کراوات پیروانشون رو به کمال می رسونن! واقعا چقدر خطرناکه آدم کتابی رو شروع کنه و بدون نقد پیش بره.

http://amirrh.wordpress.com/2007/10

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/25 و ساعت |

بعد از اینکه نور علی الهی یا همان فتح الله جیحون آبادی به قول خودش دین جدیدی ابداع کرد صحبتها و حرفها و .... در مورد او و دین ابداعیش بسیار شد تا جائیکه علاوه بر رهبران اهل حق مردم اهل حق هر یک موضعی بر علیه او گرفتند سخنان زیر صحبتهای یکی از هواداران مکتب اهل حق یارسان است که در کتاب سیری در تصوف نور الدین مدرسی چهاردهی صفحه ۱۰۹ آورده شده است.

"می شنیدم که نور علی الهی یا همان فتح الله جیحون آبادی با سخنانی تازه بر خلاف گفتار اهل حق و سخنان والدش (نعمت الله جیون آبادی) کتابی به نام برهان الحق با مقدمه دکتر تفضلی منتشر ساخته که این مقدمه موجب شهرت نور علی الهی گردیده است(معلوم می شود که نور علی الهی یا همان اوستا فتح الله ابتداء مشهور نبوده و گویا دیگران موجب شهرت او شده اند)

آقای معبودی از بزرگان فرقه اهل حق یارسان کتابی و رساله ای بر نادرستی سخنان نور علی الهی منتشر ساخت.

باورم نمی شد که مردی! در سنین کهولت دام چیند و دانه ریزد و مدعی قطبیت شود و با نام اهل حق گفتاری تازه بر زبان راند که مغایر شریعت اسلام و عقاید اهل حق طائفه باشد و از مریدان تعظیمات خدایانه بپذیرد.

پس از مدت مدیدی آثارالحق را که با کتاب اول از جهت ابزار دعاوی گزاف مغایر بود منتشر ساخت و مسلک تازه ای به نام اهل حق جدید ابداع کرد و جای شگفت است که فردی در ایام پیری دین تازه بنا نهد و بندگان خدا را به بیراهه کشاند و ثروت اندوزی کند و فرزندش پایه ادعا را به بام فلک رساند/چه زمان باید به خود بیائیم......"

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/25 و ساعت |

من از اظهارنظر هاي دلم فهميدم                                عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

اينجا القمه علمدار خميني حاج حسين خرازيه.اينجا همون جاست كه دست حسين خرازي فرمانده پيروز لشكر 14 از تنش جداشد.اينجا همون جائيه كه سر نازنين حاج ابراهيم همت ؛سردار خيبر از تنش جداشد.اينجا همون جائيه كه حاج مهدي باكري وقتي رد ميشد شب عمليات،ديد جنازه برادرش حميد باكري افتاده رد شد و رفت هر چي فرياد زدند آقا مهدي جنازه حميدو برگردون گوش نكردآخردر مقابل اصرار فرمانده از پشت بيسيم جواب داد آخه اینا كه اينجا افتادند همشون حميد باكري اند كدوم رو برگردونم. خواهر شهيد باكري ميگه ما سه تا برادر داشتيم هر سه تاشون شهيد شدند هيچ كدوم جنازه هاشون به مانرسيد.يكي علي باكري بود زمان شاه ساواك علي مارو دستگير كرد تكه تكه كرد وهيچ چي از جنازشو به ما نداد.داداش حميد ماروهم كه آقا مهدي تو خيبر جاگذاشت ورفت خود آقا مهدي هم تو وصيت نامش نوشته بود :"خدايا از تو ميخوام كه وقتي كشته ميشم جسدم پيدا نشه تا من يه وجب از خاك اين دنيارو اشغال نكنم " تو عمليات بعدي افتاد تو دجله جنازشو آب برد.هيچ كدوم از سه برادر برنگشتند. اينجا طلائيه است.اينجا يه دونه درخت هم نداره .نه درياست نه كيش نه تفريحات داره نه پاركه اينجا فقط بيابونه.

اما حالا بزار بگم طلائيه چيه تا هر كي پرسيد بگي طلائيه چه جور جائيه. طلائيه بوي خدا ميده اگه رفتي طلائيه هر كي ازت پرسيد كجا رفتي سرتو بالا بگيروبگو رفته بودم توي قطعه اي از بهشت.مگه بهشت غير از اينه؟ بهشت اونجائيه كه هيچ كدوم از زرق وبرقهاي دنيا ديگه اونجا ارزش نداره.تو اگه رئيس جمهور هم باشي با يه گدا فرق نداري...به عملت بستگي داره "يوم لا ينفع مال ولا بنون الا من اتي الله بقلب سليم"طلائيه بهشته چون شهدا دعوت مي كنند. شهدا شما رو بوميكنند. برين بشينين يه گوشه كه ديگه حتي موبايلتون ‌آنتن نده از دنيا دور بشين راحت بشينين يه دل سير گريه كنين . مگه ما مشكل نداريم وقتي كه ديگه از همه جا رونده شديم بريم طلائيه .

چرا طلائيه؟


به زبان انگلیسی هم ببینید،ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/24 و ساعت |
قسم سوم از تناسخ که تناسخ صعوی باشد تنها یک تفکر فلسفی غیر صحیح است قسم دوم از تناسخ هم مخالفت گسترده ای با معاد ندارد.اما چون هر سه آنها انتقال روح از جسمی به جسم دیگر است ما آن را در اقسام تناسخ آوردیم.

تناسخ مطلق کاملا با معاد مخالف است. معمولا کسانی به این نوع از تناسخ قائل هستند که درک صحیح و درستی از معاد نداشته اند. در حالیکه می دانیم معاد فقط برای کیفر و پاداش نیست(کتاب منشور جاویدان ج۹ ص۱۹۲) در این نظریه قدرت الهی محدود می شود به آفریدن انسانهائی که پیوسته در گردش هستند.

تناسخ نزولی حرکت از اشد به انقص است که امری محال است. قائلان به آن می گویند که این مساله از تناسخ مربوط به به متوسطان و ناقصان است.

تناسخ صعودی هم حرکت از انقص به اشد است که این هم امر محالی است. اگر صاحب این نظریه بدون انفصال این نظریه را می گفت با حرکت جوهری همراه بود ولی چون انفصالی این حرکت صورت می گیرد از نظر فلسفی باطل است هر چند کاری به معاد ندارد.

اما اهل حق و مردمان یارسان قائل به تناسخ محدود و صعودی هستند. تناسخ محدود و نزولی آنها برای کسانی است که در دنیا نتوانسته اند برای خود کمالاتی به دست آوردند و یا بلکه برای خود وزر و وبال جمع نموده اند و تناسخ صعودی برای کسانی است که در دنیا پیشرفت نموده اند. این نوعها از تناسخ در اهل حق منجر به انکار معاد نمی شود چون آنها قائل به ۱۰۰۱ دون هستند هر چند زمان طولانی است ولی بالاخره محدود است. اگر چه اینها تناقضی با معاد هم نداشته باشند ولی آنچه مهم است بطلان آنها از نظر عقلی و فلسفی و ناهماهنگی با شرع و دستورات خداوند متعال است.

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/23 و ساعت |

بنیانگذار مشهورترین سلسله های به اصطلاح طریقت یا همان صوفیانه که هنوز خانقاهای متعددی در ایران دارند و در نشر و گسترش این سلسله می کوشند نور الدین نعمت الله کرمانی معروف به شاه نعمت الله ولی است.

او در سال ۷۳۰ یا ۷۳۱ هجری در یکی از روستاهای ماهان به نام کوهبنان متولد گردید.البته دکتر نور بخش کرمانی در کتاب زندگانی و آثار شاه نعمت الله او را متولد شهر حلب می داند!

او که ظاهرا سید بوده است منسوب به اسماعیل بن جعفر که فرقه اسماعیلیه بدو منسوبند می باشد. احوال زندگانی این شاه نعمت الله به درستی مشخص نیست و صحبتهای کسانی که در این باره اطلاعاتی داده اند غالبا با افسانه ها مخلوط بوده اند در عین حال این افسانه ها هم پر از تناقض است به صورتی که نمی توان بین آنها جمع کرد و چه بسا قبول و جمع این افسانه ها و مسائل امری غیر ممکن باشد.

در حدود ۲۴ سالگی به خدمت شیخ یافعی (صوفی و سنی متعصب) متوفی ۷۶۷ که صوفی معروفی بود رسید. گفته اند که چند مدتی برای او هم گوسفند چرانی می کرد.

شاه نعمت الله مدتی (۷ سال) در نزد یافعی (صوفی و سنی متعصب) بود و بعد از مرگ یافعی به سیاحت پرداخت و ضمن سیاحت در مصر به ریاضت و خلوت پرداخت.و شاید اینجا (مصر) نقطه شروع نعمت الله برای صوفی شدن به شمار بیاید!

نعمت الله بعد از سالها سیاحت در ماهان کرمان اقامت نمود باغ و مدرسه و خانقاه بنا نمود و به تربیت مریدان صوفی مسلک از فارس و یزد و کرمان پرداخت. به جای کتابهای فقهی آثار مشایخ صوفیه را مانند محی الدین عربی معروف به ابن عربی تدریس می کرد و در سال ۸۳۴ در حالیکه بیش از ۱۰۰ سال از عمرش می گذشت در ماهان فوت کرد.

اگر چه عده ای کوشیده اند شاه نعمت الله را بزرگ جلوه دهند اما واقعیت این است که این فرد در واقع به نوعی زمینه ساز انحراف بسیاری از مردم بوده است که هم اکنون با نام گنابادی و ...... مشغول به اذکار خیالی هستند و ..... که در روایت داریم اگر کسی سنت بدی را پایه گذاری کرد هر چه در این راه دیگران گناه کنند و منحرف شوند برای او هم نوشته خواهد شد.

در ادامه مطلب نظر شما را به یک سوال و جواب در همین زمینه اشاره می کنم....


به زبان انگلیسی هم ببینید،ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/23 و ساعت |

اولین نکته در این مورد باید توجه داشته باشیم که آئین نوشیدن شراب در طی برگزاری قداس نصیریُ اگر چه در مواقع مختلف انجام می گردد ارتباط نزدیکی با عید نوروز ما ایرانی ها دارد.

نصیری ها اعتقاد دارند که این شرابی که در مراسمات می نوشند عبد النور می نامند. کما اینکه طبرانی به نام خطیبی می گوید: عبدالنور را در نوروز بنوشید.

دو مطلب مهم اینجاست و آن اینکه اینها اعتقادی به حرمت شراب ندارند و آن را نه تنها حلال می دانند بلکه آن را مرجوح می دانند. و مطلب مهم دیگر اینکه آن را در اعیاد مقدس خود سفارش می کنند.

پیوستگی بین شراب مقدس و عید نوروز در مجموع الاعیاد در ضمن نیایشی که به خطیبی منسوب شده و در راهنمای عقاید نصیری ذکر شدهُ شرح و بسط بیشتری کی یابد.

در زیر به برخی از ابیات اشاره می کنم:

نوروز حق مستفید غانم

                                     متحقق بولائد اکرم هاشم

 یوم ابان الله فیه ظهوره

                                   قبل الاعارب فی قباب الاعاجم

فاشرب من الخمرالزلال فانه

                                        یوم تجلی نوره بغمائم

با تمام این وصفیات در مورد اهل حق های ایران و اهل حق های خارج این مطلب باید مورد توجه قرار گیرد چگونه برخی از افراد اهل حق را مکتبی عرفانی می دانند در حالیکه با شراب و مستی و ... آمیخته است این کار که کار افراد لات سر کوچه است اگر با این کارها کسی عارف می شود همه لاتهای سرکوچه هم باید عارف و مسلک خطاب شوند

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/21 و ساعت |

تناسخ از منظرهای مختلف به دسته های گوناگون تقسیم بندی می شود که در این پست به قسمت هائی از آن اشاره می کنیم:

تناسخ بر سه نوع است:

ـ تناسخ مطلق یا تناسخ نامحدود

ـ تناسخ محدود یا نزولی

ـ تناسخ صعودی

 

تناسخ مطلق یا همان تناسخ محدود:

 انتقال دائمی نفس از بدنی به بدن دیگر در این نشاءه و از بدن دوم به بدن سوم و همینطور به صورت متناوب می باشد. این انتقال به جنین انسان و حیوان و نبات صورت می گیرد.در اینجا انتقال به صورت دائمی و شامل همه انسانهاست. بر خلاف دیگر اقسام تناسخ که حد یقفی دارد.لذا در صعودی و نزولی سرانجام تناسخ پایان می پذیرد.

تناسخ محدود یا نزولی:

 از دو جهت این قسم محدود است افراد و زمان. از حیث زمان چنین است که این انتقال روزی قطع می شود از حیث افراد هم اینطور محدود می شود که برخی از افراد را شامل نمی شود و آن افرادی هستند که در علم و عمل کاملند و نیازی به بازگشت ندارند.

تناسخ صعودی:

 این نوع از اقسام تناسخ مانند حرکت جوهری می باشد که از قوه به فعل می رسد در واقع روح  از نقصان به کمال می رسد. البته بین حرکت جوهری و تناسخ صعوی فرق های زیادی است که از جمله می توان به این مساله اشاره نمود که در حرکت جوهری برای تکامل یک انسان ابتدا از نطفه شروع می شود بدون انفصال و به صورت اتصالی شخص رو به کمال می رود ولی در تناسخ صعوی تکامل به صورت انفصال انجام می پذیرد. یعنی از انسان از نبات به حیوان می رود و از حیوان به انسان و از انسان به انسان کامل و ......

در پستهای بعدی به تحلیل و بررسی و نقد انواع سه گانه تناسخ می پردازیم. لازم به ذکر است که یکی از بنیانی ترین اعتقادات اهل حق را می توان تناسخ نامید که هیچ یک از ادیان الهی به این مساله اعتقادی ندارد.

ادامه دارد.......

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/20 و ساعت |

بی شک خلیل عالی نژاد از نوازندگان زبر دست و محبوب فرقه اهل حق بود. و البته محبوبیت و مقبولیت و ی بعد از کشته شدنش توسط گروه نورعلی الهی دو چندان شده است. چه اهل حق و چه غیر آن هر یک شیفته خصلتی از خلیل شده اند. اما اکنون شخصیت او در معرض تهدید قرار دارد چرا که عده ای معدود در صددند با تقدیس و تعظیم این چهره، به امیال و منافع خویش دست یابند. هر ظرفی، ظرفیتی دارد و استفاده نابجا و بیش از اندازه ، موجب لطمه خوردنش خواهد شد. خلیل عالی نژاد را به اندازه ظرفیتش باید تکریم نمود و زیاده روی در این امر ، به آسیب خوردن شخصیت وی خواهد انجامید. ساخت گنبد برای آرامگاه وی و فوق العاده جلوه دادن نوازندگی در تنبور – در صورتی که کسی منکر زیبایی آثار وی نیست – از جمله همان زیاده روی هاست. افراد زیادی در اهل حق هستند که هم در بی آلایشی منش و هم در هنرمندی و هم در محبوبیت چهره – به طوری که گاه خود خلیل هم شیفته برخی از آنان بوده است – کمتر از خلیل نیستند اگر نگوییم بالاتر و برترند. افراط و تفریط در هر چیزی فساد و پوچی آن چیز را به دنبال خواهد داشت.

 دوستان عزیز : خلیل عالی نژاد فردی مثل من و شما بوده ، که زندگی او هم ابعاد مثبت داشته و هم منفی به عنوان مثال یکی از ایراداتی که به وی وارد شده است طرد خانواده اش و سکونت در تهران و سوئد بود که انتقادات بسیاری را بدنبال داشت.بشکلی که در میان خانواده اش نیز مقبولیت نداشت.

 به نقل از وبلاگ علی آبادانی

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/19 و ساعت |

کتابهای اهل حق ایران در مورد شراب و شراب خواری مردم اهل حق اظهار نظری ننموده اند که حرام است یا حرام؟یعنی اصلا ئارد این حیطه از شناخت اهل حق نشده اند.


اما نویسندگانی که در این زمینه تحقیق نموده اند در کتابهای خود نوشته اند:مشروبات الکلی نزد اهل حق نجس و حرام نمی باشد.(خاکسار و اهل حق صفحه 171 تشیع و تصوف صفحه 134)


غلامحسین ساعدی یکی از نویسندگانی که به بخش اهل حق ایلخچی رفته و کتابی با همین عنوان تالیف کرده در بخشی از آن نگاشته است:
آنچه مهم است این است که سر هر سفره بساط می هم هست که مردها می نوشند درباره می خوراگی باید گفت که بین اهالی هیچ حرمتی ندارد.همه می خورند و بیشتر عادی هستند .....
کوچکترها با بطری آب و استکان کنار قبرستان می نشینند و ادای عرق خوردن بزرگترها را در می آورند.
(ایلخچی صفحه 57)


اما مطلب دیگر اینکه در کنار کتب اهل حق ایران نصیریه ها که اهل حق های خارجی محسوب می شوند نه تنها به حلیت شراب تصریح می کنند بلکه آن را تقدیس و ستایش نیز می نمایند.
نصیریه ها معتقدند که شراب از نور است بر همین اساس درخت مو یا همان درخت انگور را مقدس می دانند و کندن آن را گناه می دانند. (تاریخ اندیشه های کلامی جلد دوم صفحه 408)

در یکی از کتب نصیریه ها آمده است که دعای نوروز چیست در جواب آمده است که تقدیس شراب در جام!!

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/18 و ساعت |

یکسال از ترور این بزرگ مرد که عمری را در راه مبارزه با مکتب انحرافی نور علی الهی صرف کرده بود،گذشت. روحش شاد.

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/17 و ساعت |

فیلم فراتر از فتنه در جواب فیلم فتنه ساخته و پخش شد. هم اکنون این فیلم بر روی سایت ان جی او اسلام و مسیحیت موجود می باشد.

نسخه فارسی فیلم فراتر از فتنه در حال تهیه می باشد که به محض آماده شدن از این سایت لینک دانلود نسخه فارسی فراتر از فتنه در اختیار شما قرار می گیرد.

آدرس سایت ان جی او اسلام و مسیحیت:

www.ngoic.com

هم اکنون این فیلم از روی سایت برای دانلود برداشته شده است ولی می توانید از لینکهای زیر استفاده کنید:

www.video.google.com

www.youtube.com

در گوگل ویدئو و یوتوب واژه "beyond fitna" را بنویسید و در دو قسمت تماشا کنید.

یا علی مددی

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/12 و ساعت |

 گروهی هنرمند مستقل در پاسخ به فیلم موهن ضد اسلامی فتنه ، مستند فراتر از فتنه را در شبکه اینترنت منتشر می کنند. این مستند تحت نظر گروهی از کازشناسان ادیان و مستند سازان حرفه ای به سه زبان انگلیسی و فارسی و عربی تهیه شده است.


سخنگوی سازمان «اسلام و مسیحیت» ، با اعلام این خبر به ایرنا ، گفت: مستند مذکور در پاسخ به فیلم هلندی موهن فتنه توسط این NGO ایرانی ساخته شده، و از نهم خرداد در سایت های www.ngoic.com و www.youtube.com و هم چنین سایت www.video.google.com در دسترس کاربران خواهد بود.


محمد کریمی امروز سه شنبه افزود: در این فیلم سعی شده است ضمن رعایت حرمت ادیان الهی ،پاسخی محکم به تحرکات افراطیون جهان غرب علیه اسلام داده شود.
سخنگوی نهاد اسلام و مسیحیت اظهار داشت: این مستند تحت نظر گروهی از کازشناسان ادیان و مستند سازان حرفه ای به سه زبان انگلیسی و فارسی و عربی تهیه شده است.
گفتنی است خبر ساخت مستند فراتر از فتنه که اواخر فروردین ماه منتشر شد ، بازتاب بسیار وسیعی در سایت ها و شبکه های تلویزیونی کشور های مختلف دنیا خصوصا کشور های غربی داشته است.

 لینک دانلود فیلم فراتر از فتنه:(مستقیم)

http://www.ngoic.com/films/beyond%20fitna.wmv

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/11 و ساعت |
ای دل دمی بیدار شو
                                                                                                         مستی مکن هشیار شو
با اهل ایمان یار شو
                                                                                                         رفتند و ما هم می رویم
خدایا .......
 
به فکرمان ......... منطق
 
به قلبمان ......... آرامش
 
به جسم مان ...... امنیت
 
به روحمان ......... پاکی
 
به وجودمان ....... آزادی
 
به دستهامان ...... قدرت
 
به پاهامان ....... سرعت
 
به چشمهامان .... زلالی
 
به زندگی مان .... عشق
 
به دوستای مان .... تعهد
 
به تعهدمان ....... صداقت
 
عطا بفرما
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/09 و ساعت |

خلیل عالی نژاد متولد استان کرمانشاه شهرستان صحنه می باشد او در سال ۱۳۳۶ در شهر صحنه متولد گردید و در سال ۱۳۸۰ در ۲۷ آبان در کشور سوئد با همکاری سرویسهای جاسوس غربی بخصوص فرانسه و توسط  جریان سیاسی مکتب نور علی الهی (به رهبری دکتر بهرام الهی) به قتل رسید. او را در ۱۵ آذر ماه ۱۳۸۰ در صحنه تشییع کردند.

 

بعد از قتل او مردم صحنه که تاکنون او را مورد بی لطفی های فراوانی قرار داده بودند برای تشییع جنازه او حاضر شدند و برخی ها هم در به خارج رفتند برای انتقال جسد وی که هم اکنون فیلمهای آن موجود است.

 

او یعنی خلیل عالی نژاد عمری را در راه اهل حق و آیین یاری و مبارزه با بدعت­های شوم و نامبارک که پیروان نور علی الهی سازماندهی می شدند سپری کرد. او  قدم در این راه نهاد و به مبارزه و روشنگری در بین جامعه اهل حق پرداخت.

 

راه پر فراز و نشیب او را گاه با فرقه­های الحادی که قصد ضربه زدن به ارکان یاری را داشتند روبرو می ساخت. فرقه مکتبی­ها پیروان مکتب ضاله نور علی الهی بارها برای سید خلیل عالی نژاد پیام تهدید فرستاد. تا اینکه خلیل به بازار شهر صحنه به میان آنان رفت و آنان را به اهل حق با روایت خودش فرا خواند که آنان با شلیک گلوله قصد جان وی را کردند.در این درگیری سید خلیل جان سالم به در برد ولی یکی از یارانش زخمی شد.

 

سید خلیل عالی نژاد یارش را که برای معالجه به بیمارستان مهر تهران فرستاده شده بود از دوستانش در تهران خواست که به بیمارستان رفته و به نیازهایش رسیدگی کنند .دوستان سید به بیمارستان رفته و در آنجا یکی از آنها فرد مجروح راشناسایی می کند. آری یار تیر خورده خلیل عالی نژاد یکی از اعضای وفادار فرقه ضاله مکتبی ها بود که برای جاسوسی به میان یاران سید نفوذ کرده بود. آزارهای آنان موجب شد تا سید از صحنه به تهران مهاجرت کند.

 

در اینجا به چهار نکته نظر شما را جلب می نمایم:

اول: ماهیت خشونت گرای گروه و جریان اهل حق مکتب نور علی الهی.

دوم: ایجاد سرویس جاسوسی توسط جریان مکتب نور علی الهی در میان دشمنان که نشان از کار تشکیلاتی قوی در زمینه اطلاعات و ..... دارد.

سوم: استفاده از سلاح گرم در مقابله با دشمنان توسط مریدان نور علی الهی سابقه ای دیرینه دارد.و از همان اوائل تشکیل وجود داشته است.

چهارم: عدم حمایت مردم شهرستان صحنه کرمانشاه از خلیل عالی نژاد که خود در هاله ای از ابهام قرار دارد که ان شا الله در پستهای بعدی بدان خواهم پرداخت. همین مساله عدم حمایت و اذیتهای مکتبی ها باعث گردید که خلیل عالی نژاد بار سفر بسته و به تهران مهاجرت و بعد از آزار و اذیتهائی که در تهران شد مجبور شد به کشوری دیگر (سوئد) سفر کند و در نهایت در آنجا همین جریان او را از پای در آوردند.

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/08 و ساعت |
رهبری خاندانهای اهل حق هیچ گاه به غیر سادات نمی رسد (مگر در شرایط استثنائی:مثلا وقتی که سرسلسله ای که هست اعقاب و اولاد نداشته باشد که در این صورت خود او دو فرد را انتخاب می کند که آنها به تبع انتخاب از سادات اهل حق محسوب می شوند اما در جائیکه سید هست دیگر نیازی به غیر خانواده سادات اهل حق نیست) و در واقع رهبری به کسی می رسد که از سادات (سید به معنای سید در اهل حق نه به عنوان سید در اسلام) و به نوعی وصل به سلطان اسحاق باشد اما از آنجا که نعمت الله جیحون آبادی از سادات اهل حق نبود و در واقع سنی مذهب بوده است نمی تواند رهبری خاندانی را بر عهده بگیرد از این رو در زمانی که او یعنی نعمت الله جیحون آبادی گروه دراویش خود را تشکیل داد خاندان شاه حیاسی در واقع رهبر ی جداگانه به نام عبد الحمید بر عهده داشت(که از سادات اهل حق بود).
 
 
جیحون آباد
 
 
 
اگر چه نعمت الله و یارانش ادعای سر سلسله بودن را داشتند اما هیچ گاه در هیچ یک از خاندانهای اهل حق سابقه نداشته است که یک غیر سیدی از اهل حق بتواند رهبر و سر سلسله شود از این رو است که خاندان مکتب را جداگانه از خاندانهای دیگر بر می شمارند و حتی مکتب را خاندان جدا هم نمی دانند و از ان به عنوان یک جریان یاد می کنند.
در این زمان نعمت الله جیحون آبادی و  عبدالحمید دو قدرت در مقابل یکدیگر قرار می گیرند یکی سرسلسله و یکی دیگر به نام نعمت الله مدعی رهبری!
 
از این رو اختلافات در جیحون آباد بالا گرفت و عده ای از سادات بر علیه نعمت الله دست به قیام زدند و بعدها هم بر علیه نعمت الله دست به تحرکاتی دیگر هم زدند که از جمله آن می توان به مخالفت با افکار نعمت الله اشاره نمود.
در پی این تحرکات و تحرکات گروه موسوم به دروایش حاج نعمت الله جیحون آبادی درگیری سختی در جیحون آباد رخ داد که در برخی کتب از آن به عنوان اختلافات شدید بین اهل حق ها یاد شده است.
 
لازم به ذکر است که در این درگیری میان سادات و گروه موسوم به دروایش حاج نعمت الله تعدادی کشته و زخمی شدند.
افرادی که در جیحون آباد زندگی می کنند دقیقا شاهد این درگیری ها بوده اند به نحوی که تاکنون هم این درگیری ها به صورت پراکنده ادمه داشته و دارد.
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/07 و ساعت |

...............
 
یادمه که در یه جایی با یه نفر همین بحث رو داشتم ...
اما اون خیلی متعصب و افراطی بود.
شب اومدم خونه خوابیدم ...
خواب دیدم که اون پیامبری رو که خدا میدونستن اومد پیشم
و جمله ای گفت که تن منو لرزوند. گفت:
وقتی کسی میگه فلانی خداست٬ تنم میلرزه٬
و از عظمت خدا به لرزه میفتم.
این کلام مستقیم اون پیامبر بود.

چند سال پیش رفته بودم کرمانشاه٬ یکی از ............ !!! مقبرش اونجا بود.
در شهر نوسود به نام سلطان اسحاق صحاک.
گفتم برم زیارتی بکنم!!

مردم محلی گفتن میخوای احرام ببندی.
گفتم بابا میخوام برم زیارت ....
گفتن سلطان اسحاق (نعوذ باالله) خداست. داری میری زیارت خدا ...
من تنم لرزید ... گفتم چی میگین شما ...
خلاصه رفتم زیارت ببینم جریان این سلطان اسحاق چیه ...
منو دعوت کرد به سه روز اعتکاف در اونجا ...
من که ناراحت بودم از این جریان در عالم رویا ... بمن گفت:
تو الان چند ساعته فهمیدی که این مردم به من میگن خدا .... اینقدر ناراحت شدی ...
ببین من چی میکشم و چقدر ناراحتم.
اما دست ما کوتاه و خرما بر نخیل است.

به این مردم بگو من ذره ایی هم مقابل خدا نیستم ...
بگو اینقدر تن منو نلرزونن ...

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/07 و ساعت |
۱۲۷۴ تولد در جیحون آباد صحنه کرمانشاه
۱۲۹۸ درگذشت پدرش نعمت الله جیحون آبادی
۱۲۹۹تا۱۳۰۰ اقامت در تهران
۱۳۰۹ تا ۱۳۱۱ کرمانشاه
۱۳۱۱ تا ۱۳۱۳ تهران
۱۳۱۳ تهران (۳۹ سالگی)
۱۳۱۳ تا ۱۳۱۶ لارستان
۱۳۱۶ تا ۱۳۱۸ شیراز
۱۳۱۸ تا ۱۳۲۰ خرم آباد
۱۳۲۰ تا ۱۳۲۲ کرمانشاه
۱۳۲۲ تا ۱۳۲۴ کرمان
۱۳۲۴ تا ۱۳۲۷ قم
۱۳۲۷ تا ۱۳۲۸ کرمانشاه
۱۳۲۸ تا ۱۳۳۰ جهرم
۱۳۳۰ تا ۱۳۳۴ تهران
۱۳۳۴ تا ۱۳۳۶ ساری
۱۳۳۶ در سن ۶۲ سالگی تهران(بازنشستگی)
۱۳۴۲ چاپ برهان الحق
۱۳۴۶ چاپ حاشیه بر حق الحقائق یا همان شاهنامه حقیقت
۱۳۴۸ چاپ معرفت الروح
۱۳۵۱ سفر یکماهه به فرانسه و آلمان که زمینه ساز خیلی از کارهای سیاسی بهرام الهی در فرانسه گردید.
۱۳۵۳ مرگ و به درک واصل شدن استاد الهی(نور علی الهی)
لازم به ذکر است که کتاب آثارالحق جلد اولش در تاریخ ۱۳۵۶ در ۲۴ فصل چاپ شد و جلد دوم ان در سال ۱۳۷۰ چاپ گردیده است. این کتاب توسط بهرام الهی رهبر کنونی جریان سیاسی مکتب تنظیم شده است که هم اکنون بارها توسط انتشارات وابسته به جریان مکتب یعنی انتشارات جیحون چاپ گردیده است.
آخرین نکته ای که باید به آن توجه شود تکثر مسافرتهای و مهاجرتهای نور علی الهی است. نور علی الهی همانطور که می دانید قاضی و ..... بوده است و می دانید که در برخی موارد علت انتقالهای پی در پی عدم لیاقت و ..... است. اما هنوز علت این تکثر را در نیافتم ولی این را می دانم که در برخی موارد همینطور بوده است و به خاطر اعتقادات بی خود نور علی الهی او را به شهرهائی منتقل نموده اند که در برخی موارد حتی این مسافرتها بیشتر به تبعید شبیه بوده تا انتقال و .....
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/05 و ساعت |
حسین بیگ جلد (سنی مذهب)
 
حسن بگ (سنی مذهب)
 
بیان بگ (سنی مذهب)
 
اسماعیل بگ (سنی مذهب)
 
غلامعلی (سنی مذهب)
 
بیان بگ ثانی (سنی مذهب)
 
اسماعیل بگ ثانی (سنی مذهب)
 
میرزا بیان یا همان میرزا بهرام(سنی مذهب)
 
نعمت الله جیحون آبادی-۱۲۵۰شمسی تا ۱۲۹۸-(تا مدتی سنی مذهب بعدا علی اللهی یا همان اهل حق)
 
نور علی الهی۱۳۵۳-۱۲۷۴(علی اللهی یا همان اهل حق)
 
و اما چطور می شود که شخصی که علی علیه السلام را هم به امامت قبول ندارد به یک باره علی را خدا می پندارد این خود جای بحث و بررسی دارد؟ فکر می کنم یکی از دلایل من و حداقل یکی از مویدهای من برای نامگذاری این فرقه به جریان سیاسی همین مساله باشد.
 
برخی افراد فکر می کنند که روند جریان سازی در فرقه مکتب از زمان نور علی آغاز شده است اما واقعیت این است که این روند از زمان خود نعمت الله جیحون آبادی متخلص به مجرم شروع گردید. ولی در زمان نور علی الهی اوج و شدت بیشتری یافت.و بعد از مرگ نور علی الهی این روند به شدت توسط سرویسهای جاسوسی دنیا از قبیل فرانسه حمایت شد.
 
پس اینطور نیست که برخی فکر کنند نعمت الله جیحون آبادی تافته جدابافته ای بوده است نه خیر! او این روند را شروع و بقیه این روند را تکمیل و تکمیل تر کردند تا حالا شاهد ترورها و ...... در این جریان باشیم.
 
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/05 و ساعت |
برخی مطالبی که در مورد جریان مکتب به نظرم جالب بود برای اطلاع دوستان در این پست می گذارم امیدوارم دوستان با دقت نظر خود بدون شرح دریابند که......
 
اول: نور علی الهی در آثارالحق جلد یک گفتار ۱۸۲۷ می گوید: تمام شاهنامه حقیقت را پدرم در ظرف چهل روز فرمودند.
 
دوم: اینکه شاهنامه توسط نعمت الله جیحون آبادی گفته می شده و نور علی الهی کاتب آن بوده است.
 
سوم: فصل بیست و یکم آثارالحق جلد یک تماما مربوط به پدر نور علی الهی (نعمت الله جیحون آبادی) است.
 
چهارم: نور علی الهی می گوید: مثل فرفره به دور خود می چرخیدم و موهای بلندم منظره ای ایجاد می کرد. لازم به ذکر است تمام دراویش حاج نعمت الله جیحون آبادی طبق سنتی که نعمت الله بدعت کرده بود موهای خود را بلند نگه می داشتند.
 
پنجم: دم مرگ پدر نور علی الهی یعنی نعمت الله جیحون آبادی وصیتی جالب دارد که در آن می گوید: از او یعنی نور علی الهی راضی هستم به شرط اینکه راه من را برود!! اما به نظر شما نور علی الهی راه پدر را ادامه داد یا اینکه این فرقه را تبدیل به یک جریان سیاسی نمود؟؟!!
 
ششم: نور علی الهی به مینو توکلی علاقه خاصی داشته است.شاید یکی از دلایل آن را می توان استفاده از ثروت آن دانست و یا اینکه اولین زنی بود که بعد از دو زن مطلقه دیگر دکتر بهرام توانسته بود با بهرام الهی زندگی کند.و یا اینکه مینو توکلی از لا ابالی ترین زنان منطقه و نور علی از این لا ابالی گری سوء استفاده می کرد.
 
هفتم: کوچکترین پسر نور علی الهی نامش شاهرخ الهی است او موسیقی دان و در واقع تنبور زن است و برخی معتقدند روح موسیقائی نور علی الهی محروف به استاد الهی در او حلول نموده است.او باب هرام الهی اختلافات بسیاری دارد و برای همین مساله هیچگاه با بهرام الهی در یک مکان با هم جمع نمی شوند و حرفی از هم نمی زنند.
 
هشتم: شاهرخ متولد ۱۳۲۸ بوده و از سال ۱۳۵۶ در فرانسه زندگی می کند.او چشم پزشک است. شاید بتوان شاهرخ الهی را بعد از مرگ بهرام الهی مفروض دانست.
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/04 و ساعت |

شاید این جمعه بیاید شاید

پرده از چهره گشاید شاید

 

دلم گم شده بود، همه جا را گشتم اما پیدایت نمی‌کردم، تا اینکه تو را در آسمانی‌ترین شب پرستاره یافتم و نیمه گمشده دلم را نیز...

وقتی تو آمدی، با تو رنگ گرفت، هرچه که بی رنگ بود

با تو قلم سبزم را دوباره به دست گرفتم

تا با تو زیبا ترین جمله دنیا را بسازم

جمله‌ای که فقط با حضور سبز تو توان ساختنش را دارم

ای آسمانی‌ترین یار

با تو بودن سهم کمی نیست

اما بی تو بودن

خزان هزاران بهار ندیده است

پس بمان با من!

بمان تا بودنم با تو رنگ دوباره بگیرد

رنگ یک دنیا رفاقت، صمیمیت، عشق و احساس

با تو باید واژه‌ها را معنا کرد

واژه های ناگفته‌ام که مدتی است در بغض فرو نرفته‌ام مانده

تنها بهانه ماندن من انتظار دیدن تو است

و فقط بودن در کنار تو مرا به آرامش سبز خواهد رساند

بمان بامن!

به امید ظهور مولای عشق

مولای سبزپوش که عمریست ظهورش را تشنه ایم

چراکه او حضور دارد، ولی نمی‌دانم کی خواهد آمد؟!...

به نقل از وبلاگ شمیم گل نرگس

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/03 و ساعت |
بعد از گذشت مدتی از نوشتن وبلاگ روزی شخصی در یا هو مسنجر به سراغ من امد و ادعا کرد که تو خیانت کرده ای تو به پدر و مادرت احترام نگذاشته ای تو به آنها بی احترامی هم کرده ای و ....... من هم با صبر و حوصله از او پرسیدم چرا این حرف را می زنی؟ چه خیانتی؟ چه بی احترامی؟
 
او شروع کرد و گفت:چرا دینی را که پدر و مادرت برایت انتخاب کرده اند عوض کرده ای. می گفت تو عاق والدین شده ای و بنا به این عاق هزاران توهین و ......
او قبول داشت که حرفهای من برای برگشتن درست است اما می گفت باید به احترام پدر و مادرت دینت را عوض نمی کردی.
من هم به او جواب دادم که اولا اهل حق یک دین نیست بلکه یک مسلک و روش است ثانیا دین مساله ای شخصی است و قابل تقلید نیست در واقع مسائل اعتقادی را نمی توان از کسی تقلید کرد حتی از پدر و مادر/و دست آخر اینکه عوض کردن مسلک اهل حق به دین اسلام را نباید توهین به پدر و مادر قلمداد کنی چرا که خود آنها هم بر این مساله واقفند که دین اسلام دینی کامل است اما به خاطر موقعیت خودشان و پیروی از کیش پدرانشان از این مسلک بر نمی گردند.
خیلی از اهل حق ها در مورد اهل حق دچار تردید هستند و یا اینکه اصلا اعتقادی ندارد.
 
در قران هم آیه هایی داریم که پیروی کورکورانه از پدران و گذشتگان را مورد سرزنش قرار داده است و می فرماید:
 
و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه آباءنا او لو کان آباءوهم لا یعقلون شیئا و لا یهتدون
سوره بقره آیه ۱۷۰
 
چون به انها گویند از شرع و کتابی که خدا فرستاده اطلاعت کنید پاسخ دهند ما پیرو کیش پدران خود خواهیم بود آیا بایست تابع پدران باشند در صورتی که پدرانشان بی عقل و نادان بوده اند و هرگز به حق و راستی راه نیافته اند.
 
 در آیه ای دیگر می فرماید:
 
و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما وجدنا علیه آباءنا او لو کان الشیطان یدعوهم الی عذاب السعیر
سوره لقمان آیه مبارکه ۲۱
 
و چون به این مردم بگویند که بیائید از کتابی که خدا فرستاده اطلاعت کنید جواب می دهند ما تنها از طریقی که پدران خود را بر آن یافته ایم پیروی می کنیم هر چند پدرانتان را شیطان به آتش دوزخ بخواند باز پیرو آنها می شوید.
 
ادامه در پستهای بعدی...........
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/03 و ساعت |





Powered by WebGozar