تبليغاتX
اهل حق و آئین یاری

فرقه ها رويكردهاي مختلفي را در رفتار با ساير اعضاء جامعه در پيش مي گيرند كه يينگر در تحقيق خود به سال 1957 سه نوع فرقه را معرفي مي كند: الف) فرقه هاي پذيرشي كه اصول استقلالي فردي را دربر مي گيرند.

به اين شكل كه توان، امكانات و تسهيلات فرقه بر تربيت نفوس افراد بصورت مجزا و فرد فرد قرار ميگيرد و جهات اشتراكي آن ها در درون اجتماع هرگز لحاظ نمي شود. نمونه آن جريان آكسفورد است

ب ) فرقه هاي تجاوزگر كه جامعه موجود را نمي پذيرند و عليه آن قيام مي كنند كه نمونه آن آناباپتيست است.

ج ) فرقه هاي كناره گير و طفره رفته كه با فلسفه بدبيني همراه بوده، بر زندگي جديدي تأكيد دارند. اين افراد به معناي واقعي فرقه و جداافتاده از اجتماع مي شوند و آسيب هاي فراواني بر آنها وارد مي شود. نمونه آن گروه هاي مقدّس در ايالات متحده مي باشد.

 

ويلسون نيز انواع فرقه ها را به طور گسترده مطالعه كرده، و نتايج مطالعات خود را به صورت كتب و مقالاتي ارائه داده است، وي ابتدا فرقه رابه چهار دسته و در نهايت، به هفت دسته تقسيم كرده كه دسته‌هاي چهارگانه آن عبارتند از:

الف) فرقه هاي تغييري و تبديلي: فعاليت هاي چنين فرقه اي بر تبليغ مسيحيت متمركز است و اعتقادات مبتني بر تغيير كتاب مقدّس مي باشند و عضويت در آن ها بر اساس تجربه گفتاري است و طرفداران آن ها بر دوري از گناه و رسيدن به رستگاري تأكيد دارند. نمونه هايي از اين گروه، فرقه هاي رستگاري و پنتكستالها هستند.

ب ) فرقه هاي انقلابي: توجه آن ها بر وقايع حتمي و قريب الوقوع متمركز است، كتاب مقدّس را از طريق تمثيل و حكايت تفسير مي كنند; اعضاي آن ها بيشتر بر اساس حكمت و عقايد مشورت مي كنند، نه بر اساس تجارب گفتاري; ضمن اينكه نسبت به جامعه و نظم موجود آن نوعي عداوت و خصومت دارند. از انواع اين فرقه ها، مي توان فرقه يهودي بني اسرائيل و كريستادلفيان را نام برد.

ج ) فرقه هاي درون گرا يا پرهيزگار: پيروان آن توجهي به جهان ندارند. دست كشيدن از دنيا و بي علاقگي نسبت به تبليغ مسيحيت، از رفتارهاي اين فرقه هاست كه نمونه آن‌ها را مي‌توان در جامعه امانا و برخي از گروه هاي هاينس (پرهيزگار، لقب پاپ) يافت.

د ) فرقه هاي عرفاني: اين فرقه ها بيشتر بر جنبه هاي خاصي از درون انسان تأكيد دارند و آموزش هاي مسيحيت را احيا مي كنند1، در واقع، به خودشكوفايي و پرورش روان معتقدند. آن ها از جهان دوري نمي كنند و استانداردهاي جامعه موجود را مي پذيرند. نمونه هاي اين فرقه ها در مسيحيت وجود دارند.

از ديگر فرقه هايي كه ويلسون معرفي مي كند فرقه دست كاري شده، فرقه مبتني بر معجزه (كساني كه معتقد به ارتباط با ارواح هستند)، فرقه اصلاح طلب (كوئيكر) و فرقه مدينه فاضله? مثل جامعه انديا و برودهاف مي باشد. با استفاده از اين رده بندي ها، ويلسون استدلال مي كند كه تنها انواع خاصي از فرقه ها تبديل به مذهب مي شوند. فرقه هاي انقلابي بر آموزش اصول پيش از عضويت تأكيد دارند. فرقه هاي درونگرا يا پرهيزگار از تبليغات ديني به دورند و فرقه هاي عرفاني درخواست هاي فردگرايانه اي دارند كه به احتمال كم، كودكان نسل اول را جذب مي كنند.  

 

سايت ديدبان فرقه دسته‌بندي ديگري را براي فرقه‌ها معرفي مي‌كند. اين دسته بندي مشتمل بر فرقه‌هاي مذهبي ، اقتصادي ، خودياري و مشاوره، سياسي است.

الف) مذهبي: فرقه هايي که از يک سيستم اعتقادي به عنوان پايه و اساس خود استفاده ميکنند خيلي مرسوم هستند. سيستم اعتقادي آنان ميتواند مسيحيت، هندو، اسلام يا هر يک از مذاهب جهان در شکل استاندارد آن باشد، يا آنها ممکن است حتي سيستم اعتقادي خود را هم خلق کرده باشند. آنچه آنها را يک فرقه ميکند اين حقيقت است که آنها از تکنيک هاي کنترل ذهني استفاده ميکنند و نه چيزي که به آن اعتقاد دارند.

 

ب) اقتصادي: فرقه هايي که از درآمد اقتصادي به عنوان اساس خود استفاده ميکنند "فرقه هاي طمع" خوانده ميشوند. آنها به شما قول ميدهند که اگر به آنها بپيونديد و از برنامه هاي مخصوص آنان جهت موفقيت پيروي کنيد بسيار ثروتمند خواهيد شد. اغلب آنها رهبر خود را به عنوان يک نمونه معرفي ميکنند و توضيح ميدهند که اگر آنچه او ميگويد را انجام دهيد شما نيز موفق خواهيد بود. فرقه هاي اقتصادي از کنترل ذهن استفاده ميکنند تا شما را مجبور به کار مجاني براي خود کنند و شما را وادار به پرداخت براي جريان نامحدودي از نوارها، ويدئوها، کتاب ها و سمينارهاي هيجان انگيز که تمامي آنها ظاهرا براي کمک به موفقيت شما طراحي شده اند نمايند، ولي در حقيقت اين ها براي ارتقاي محيط کنترل ذهني فرقه طراحي شده اند و شما را در وضعي نگاه ميدارند که به رؤياي تقريبا غير ممکن آنها براي موفقيت باور داشته باشيد.

ج ) خودياري و مشاوره: فرقه هايي که از "خود ياري" يا مشاوره يا خود ارتقايي به عنوان اساس کارشان استفاده ميکنند اغلب تجار و شرکت هاي تجاري را هدف قرار ميدهند. آنها با ارائه دوره ها يا سمينار هاي خود، ادعا ميکنند شما يا کارکنانتان به اين وسيله در کارتان موفق تر خواهيد بود. افراد صاحب فعاليت هاي اقتصادي در اتاق هاي هتل ها محبوس ميشوند و سوژه افکار شبه مذهبي ميگردند. اين افراد در حاليکه روي آنان بازي عجيبي صورت ميگيرد، نهايتا به فعاليت هاي گروه مي پيوندند، و خصوصي ترين افکار خود را با گروه در ميان ميگذارند. زماني که شما يک دوره را کامل ميکنيد به شما گفته ميشود که لازم است دوره هاي پيشرفته تري را دنبال نمائيد، که طبيعتا هزينه بيشتري از دوره قبلي خواهد داشت...

د ) سياسي : فرقه هايي که از ايده هاي سياسي به عنوان مبناي خود استفاده ميکنند در طول تاريخ بخوبي شناخته شده اند. آلمان نازي هيتلر و شوروي کمونيستي استالين نمونه هاي کلاسيک کنترل ذهن در ابعاد وسيع هستند. در ابعاد کوچکتر قدرت طلبان سفيد و سياه، تروريست ها، گروه هاي شورشي و سايرين بطور معمول از يک فرم کنترل ذهن براي جذب و تسلط بر اعضاي خود استفاده مينمايند.

 

جمع بندي:

همانطور كه ديديم از ديدگاههاي گوناگون ميتوان دسته بنديهاي متنوعي را براي فرقه ها ذكر كرد. اين دسته بنديهاي مي‌توانند بر اساس نوع فعاليت ، هدف فرقه يا چگونگي شكل گيري (و...) فرقه‌ها انجام گيرند. علاوه بر دسته‌بنديهاي ذكر شده، دانشمندان ديگر دسته بنديهاي ديگري هم ذكر كرده اند كه از جمله مي‌توان به دسته بندي هفده قسمتي گوردون ملتون يا دسته بندي پنج قسمتي جرج كريسايدز اشاره كرد2.

توضيح اينكه برخي از دسته‌بنديها و انواع فرقه بر حسب اقتضاي جوامع و اختصاصي آن جامعه بوده و كمتر قابل تعميم است.

 

 

پي نوشت‌ها :

1. اين گفته به نقل از محقق مسيحي بوده و درباره جامعه غرب بيان شده است.

2. براي اطلاع از دسته بندي كريسايدز مي‌توانيد به قسمت مقالات برگزيده ، مقاله ?جنبش نوين ديني چيست؟? مراجعه كنيد.

 

منابع:

- سايت ديدبان فرقه (Cultwatch.com) ترجمه : ابراهيم خدابنده. (به نقل از : www.banisadr.info)

- پيدايش فرقه‌گرايي در سازمانهاي ديني. مجيد جعفريان.? http://bashgah.net/pages-8631.html

- فرقه ها در ميان ما. مارگارت تالر سينگر. ابراهيم خدابنده

به نقل از سایت محاکمه

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/29 و ساعت |

از آنجا که تاریخ ایشان به شدت اسطوره ای است نمی توان چندان رد پای وقایع تاریخی را در آن جست بلکه بر مبنای آثار انتشار یافته بیشتر می توان مجموعه ای از عقاید ایشان را ارائه کرد.

بر طبق همین کلامها اهل حق رسما توسط فردی به نام سلطان اسحاق یا سلطان صهاک بنیان گذاشته شده است. این فرد که مقبره او هم اکنون مورد احترام فراوان اهل حق است از مادری به نام دایراک خاتون به وجود آمده است البته در مورد اینکه پدر وی کیست مسائلی به وجود آمده است و در کتب اهل حق و دیوان گوره در این باره صحبت شده است که علاقه مندان می توانند به صفحات اولیه این کتاب مراجعه کنند.

سلطان در میان مریدان و شاگردان اولیه خود طبقاتی وضع کرد و به ایشان قوانینی مبتنی بر این نظام طبقاتی که بی ارتباط با تناسخ نیست آموزش داده است. برخی از این طبقات عبارتند از:هفتن هفتوان و چهل تن و .....

سلطان اسحاق از طبقات افضل هفتن و هفتوان خاندانهائی را تاسیس کرده و سایر طبقات را سرسپردگان این خاندانها قرار داد. پس از سلطان خاندانهای دیگری هم به خاندانهای اصلی اضافه شدند که ما نام آنها را خاندانهای ثانویه می نامیم.

همه افراد اهل حق لاجرم باید سرسپرده یکی از این خاندانها باشند در بین این خاندانها مسائل مشترک و اختلافات زیاد است و گاهی موارد بر اثر اختلافات با یکدیگر درگیر می شوند و جنگهای قبیله ای رخ می دهد.

مردم و رهبران اهل حق معمولا تمایلی به انتشار آئین خودشان ندارند و ترجیح می دهند که این مسائل را به عنوان اسرار طریقت محفوظ بدارند اما خاندان الهی اتفاقی غیر عادی در میان اهل حق به حساب می آیند که معمولا انتشار آئین خودشان را در دستور کار خود و مریدان می دانند و در دانشگاه و موسسات علمی در پی نفوذ در دانشجویان و .... هستند.

ادامه دارد........

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/28 و ساعت |

مقدمه دوم:درباره خاندان الاهی(الهی)

فرقه اهل حق به جهت عقاید خاصی که دارند در جامعه یاران شیعی بسیار مورد انتقاد گرفته اند تحقیقات و تالیفاتی نیز که در موافقت یا مخالفت با ایشان صورت گرفته اغلب با جانبداری همراه بوده است.

 این ماجرا در حالی جریان داشته که صورت دادن تحقیقی جامع و بی طرفانه درباره این فرقه کاری بس دشوار است از سویی دست یافتن به اطلاعات دست اول و صحیح با توجه به روحیه کتمان و پرده پوشیی در ایشان وجود دارد کاری بسیار سخت و پیچیده است و از سویی دیگر ارائه نقطه نظرات بی طرفانه که گاه به نفع مخالفان و گاه نیز به نفع موافقان ایشان تمام می شود محقق را در معرض خطر یا اتهام انتساب به این یا آن فرقه قرار می دهد لاجرم در چنین شرایطی به ندرت می توان تحقیقی اصیل و عاری از جانبداری یافت که با استناد بدان بتوان درباره اهل حق و عقایدشان اطلاعات دقیقی به دست آورد.

با این توضیح به احتمال زیاد اطلاعات مخاطبان این تحقیق در خصوص اهل حق و عقایدشان از آفت ابهام و جانبداری های گویندگان و نویسندگان موافق و مخالف ایشان مبری نیست ما در اینجا می کوشیم تا مختصری در باره اهل حق و موقعیت خاندان الهی در میان ایشان عرضه کنیم تا راهی به بحث اصلی بگشائیم.

اهل حق که در میان خودشان به یارسان نیز شهرت دارند (البته این نظریه اشتباهی است که اینها در میان خودشان به یارسان شهرت دارند بلکه اهل حق ها در میان دیگر مردمان هم به این اسم شناخته می شوند) فرقه ای عرفانی مسلک (البته منظور عرفان نیست و تسامحا اینجا باید عرفان را در میان مردم اهل حق پذیرفت و اگر اسم عرفان را بر آن می گذاریم منظور عرفان دم خروسی است) هستند که امروزه در منطقه صحنه اطراف کرمانشاه (البته این مطلب هم اشتباه است و نشان می دهد نویسنده این مقاله بسیار کم اطلاع و یا بی اطلاع از تاریخ و وضعیت کنونی اهل حق است) استقرار دارند.

تاریخ پیدایش این فرقه و آداب و رسومشان در کتابهائی به نام کلام که به زبان کردی محلی(البته منظور گوینده معلوم نیست از کردی محلی چیست شاید منظور همان کردی اورامی یا هورامی باشد!!) تالیف شده مندرج است.

مطالب کلامها مجموعه ای از تاریخ اسطوره ای و دستورات طریقتی - دروغین - و سخنان حکمت آمیز!!! است که معمولا آنها را در اختیار افرادی که تابع اهل حق نباشند قرار نمی دهند اخیرا برخی نسخ این کلامها به فارسی ترجمه شده اند اما نسخه های پر اهمیت و اصلی همچنان به عنوان اسرار طریقت نزد مشایخ و بزرگان این طریقه محفوظ و مکتوم مانده است.

ادامه دارد........

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/23 و ساعت |

یا جواد الائمه(ع)

زینتِ بخشندگان، امام جواد (ع) می آید تا زمین مدینه، یک بار دیگر مولودی دیگر از نسل هابیل را به شادباش بنشیند. می آید تا چشمان آسمان را به روشنی سیمایش روشن شود و لاهوتیان و ناسوتیان را در شادی میلاد خویش فرو برد.

کبوتر دل در هوای طواف گنبد نورانی کاظمین، پر می گشاید تا همراه با فرشتگان الهی؛ حرم مطهرش را با بال های خود غبار بروبد و دیده را به ضریح او روشن سازد. در زاد روز مولود مبارک رجب، با یک آسمان نیاز از یگانه بی همتا می خواهیم در دریای بی کران بخشش جوادالائمه غرقمان سازد و در زمره شیفتگان واقعی او قرارمان دهد.

مدیحه امام جواد علیه السلام را از لینک زیر ببینید و دانلود کنید:

 

http://www.aviny.com/Voice/madiheh/emam_javad/emam_javad.aspx


به زبان انگلیسی هم ببینید،ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/23 و ساعت |

پيتر شوت (Peter Schütt) شاعر و گزارش‌گر متولد ۱۹۳۹ آلمان، سال ۱۹۶۷ با درجه‌ي دکتراي فلسفه از دانشگاه فارغ‌التحصيل شد. وي از بنيان‌گذاران حزب کمونيست آلمان است. تمام آثار او در خدمت ايدئولوژي کمونيسم بوده، به گونه‌اي که برخي رسانه‌هاي آلماني، او را «شاعر درباري» حزب مي‌خواندند.


به نوشته سايت «زمانه»، او در سال ۱۹۸۸ از حزب بيرون آمد و با نوشتن کتاب و مقاله‌هاي انتقادي، از گذشته‌اش فاصله گرفت. در سال ۱۹۸۷ با زني ايراني ازدواج کرد و در سال ۱۹۹۰ به دين اسلام و مذهب شيعه گرويد و در سال ۱۹۹۶ به حج رفت.
شوت در مقاله‌اي در روزنامه‌ دي‌‌ولت روز دهم سپتامبر، علت مسلمان شدنش را نوشته است. به علت طولاني بودن مقاله در زبان آلماني، ترجمه‌ي کوتاه آن را که شامل رئوس گفته‌هاي او در مقاله‌ي ياد شده است، در ادامه مطلب مي‌خوانيد:


به زبان انگلیسی هم ببینید،ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/22 و ساعت |

۳.نظریه پردازان تناسخ

وقتی بخواهیم درباره تناسخ بحث و تحقیق کنیم یکی از مهمترین نکاتی که باید پیش از آغاز تحقیق برای ما روشن شود جغرافیای بحث است. تناسخ نظریه ای است که به انحای مختلف در میان اقوام - ملل و ادیان گوناگون جای پائی پیدا کرده است و در هر فضائی ویژگی هایی را یافته که ملاحظه این ویژگی ها در دقت و صحت تحقیق نقشی اساسی دارند. برای مثال وقتی تناسخ را به عنوان یکی از معتقدات بودائیان مورد بررسی قرار می دهیم شرایط تحقیق ما با زمانی که درباره اهل حق بحث می کنیم تفاوت آشکار دارد. بنابراین شناخت جغرافیای طرح یا تکوین نظریه در کیفیت تحقیق نقشی تعیین کننده دارد.

مهمترین پایگاههای نظریات تناسخی در جهان امروز عبارتند از:

الف: ادیان خاور دور (هندوئیسم-بودیسم-شینتوئیسم و......)

ب:مکاتب به ظاهر معنوی به جای مانده از ادیان و مذاهب ابتدائی یا خاموش مانند عرفان سرخ پوستی یا عرفان های دروغین آفریقائی........

ج:دانشهای ماورای روان جدید (para_psychical) یا علوم فرا روان شناختی(parapsychology).

در هر یک از این سه گروه انواعی از تناسخ با ویژگی هایی تبیین می شود. البته این دیدگاه ها در طول زمان از تغییر و تحول مصون نبوده و نیستند. اما بحث اصلی ما در این مقاله نظریه تناسخ در میان مسلمانان است که نه تنها از پایگاههای اصلی تناسخ به شمار نمی روند بلکه در شمار طلایه داران رد تناسخ و مقابله با آن نیز هستند. ولی در میان ایشان برخی گروهها و فرقه های قائل به نوعی تناسخ وجود دارد.

اغلب گروهها و فرقه های مسلمانان که به شیوه ای تناسخ را پذیرفته  ایرانی هستند و در زمره فرقه های به ظاهر عرفانی مسلک قرار دارند. این تقارن می تواند از دو جهت موجه باشد چرا که اولا تناسخ در میان ایرانیان مسبوق به سابقه است و ثانیا گروههای عرفانی از رویکردی کثرت گرایانه یا شمول گرایانه برخوردارند و از تعامل و داد و ستد با مکاتب معنوی ای که در ادیان و ملل دیگر شکل گرفته اند ابائی ندارند.

از جمله مهترین تناسخیان مسلمانان می توان به نقطویان_ حروفیان و اهل حق اشاره نمود از این میان اهل حق از اهمیت بیشتری برخوردار است چرا که نسبت به دیگران از بنیان های فکری مشخص تری برخوردار هستند و از سوی دیگر پیروان بیشتری نسبت به آن دو دارد و مدت زمان بیشتری به حیات خود ادامه داده است.

اما نکته حائز اهمیت هیچ یک از تناسخیان مسلمان تعریف مشخصی و مدونی از نظریه خود ارائه ننموده اند تا بتوان با بررسی آن ارزیابی قابل قبولی از اعتقاد ایشان به دست آورد. حتی درباره اهل حق که موضع این مقاله هستند نیز جزء پاره ای از داستانهای تمثیلی و اسطوره ای و سخنان تاویل پذیر که اغلب به زبان کردی است چیزی دیگر در دست نیست.

تنها یکی از شاخه های اهل حق به نام شاخه مکتب(به فرض قبول اینکه اینها خاندانی از اهل حق هستند) تا حدودی توانسته اند نظریه خود را تقریر کنند و از قضا این نوع و شیوه خاندان مکتب نور علی الهی مورد انتقاد و .... هم کیشان اهل حق بوده است به طوریکه به خاطر این کار نور علی و برخی کارهای دیگر او و خاندان منحرفش _ تلاشهای زیادی برای طرد ایشان از جامعه اهل حق صورت گرفته و می گیرد.

ادامه دارد......

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/19 و ساعت |

نقد تناسخ:

در گفتمان مسلمانان پراهمیت ترین موضوع در ارتباط با تناسخ همواره نقد و رد آن بوده است. این اهمیت به قدری است که حتی کسانی چون نور علی الهی که نوعی تناسخ را پذیرفته اند مدعی نقد تناسخ هستند و از این که نظریه خود را با این نام بخوانند ابا دارند.

این فضای منفی در مورد تناسخ باعث شده است تا در اغلب موارد وقتی سخن از تناسخ به میان می آید پیش از هر توضیحی رد آن مطرح و جا برای دیگر مسائلی که به این موضوع مربوط می شوند تنگ گردد. حال آنکه نقد و رد کردن نیز ناگزیر از رعایت اصولی هستیم که اولین ان ایضاح و تبیین اصل مدعاست. پس از آن نوبت به تبیین جنبه و جهت نقد می رسد تا مخاطب بداند که نظریه مورد نظر با چه نگاهی مورد نقد قرار می گیرد. در مرحله بعد می توانیم نقد خود را با ارائه ادله کافی ارائه کنیم.

در بخش پیشین از تعریف نظریات تناسخی سخن گفتیم و چگونگی به دست آوردن تعریفی صحیح را تا حدودی روشن ساختیم در این مجال سعی می کنیم جهات مختلفی را که می توان از منظر آنها به نقد تناسخ نشست معرفی کنیم:

الف:اگر دغدغه ما در بحث از کیفیت زندگی پس از مرگ یافتن واقعیت ملموس و عینی باشد نقد ما از یک نظریه تناسخی نیز رویکردی واقع گرایانه یا عینی و تجربی صورت می پذیرد. حال اگر در شکار حقیقت روش مابعد الطبیعی را پیش بگیریم و بر این باور باشیم که حقیقت را با نوع استدلالهای مابعد الطبیعی می توان به دست آورد طبیعتا سعی می کنیم در نقد و جرح تناسخ نیز از همین استدلالها بهره گیریم آنچنان که در آثار فیلسوفی چون صدرالمتالهین شیرازی دیده می شود. اما اگر برای دریافت حقیقت تجربه را مفید یقین بدانیم لاجرم در نقد خویش ادله ای را مبتنی بر تجربه باشد نیز به کار خواهیم بست.

ب:گاه در مواجهه با کیفیت حیات پس از مرگ رویکرد دیگری داریم که از جهتی با رویکرد پیشین شباهت دارد و از جهت دیگر متفاوت است. ممکن است دغدغه ما فهمیدن حقیقت باشد اما برای به دست آوردن حقیقت از شیوه اعتماد و تکیه بر اموری از قبیل گزاره های دینی بهره می گیریم. وقتی پای گزاره های دینی به میان می آید علاوه بر بار حقیقت جوئی بار دیگری نیز بر نقد و تحقیق ما افزوده می شود و آن دغدغه های کلامی و دینی است و به تعبیر دیگر در اینجا ما در پی دریافت حقیقت و آموزه دینی هستیم و چون دیدگاه دین را در می یابیم در پی دفاع از آن به شیوه های مرسوم کلامی بر می آئیم. وارد شدن این رویکرد در روند تحقیق ما می تواند جهت و صورت جدیدی به نقد یک نظریه تناسخی بدهد.

ج:در پاره ای موارد از دو رویکرد پیش فاصله می گیریم و کارکردها و بازتابهای اجتماعی یک نظریه تناسخی را مورد بحث قرار می دهیم و از دیدگاه جامعه شناسانه به نقد این عقیده می پردازیم و مثلا مسئله نظام طبقاتی در جامعه یا مواردی از این دست را به عنوان یکی از توابع تناسخ مورد بررسی قرار می دهیم.

آنچه بیان شد تنها نمونه ای از رویکردهای گوناگون به نقد یک نظریه تناسخی است.قصد ما از بین این نمونه ها توضیح این نکته است که منتقد یک نظریه تناسخی باید هنگام نقد نوع رویکرد خود را مشخص کند تا مخاطب بداند که نقد او از کدام سنخ است و با استفاده از کدام دسته از دلائل تجربی عقلی و نقلی است.

ادامه دارد ........

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/18 و ساعت |

قران مجید گزارشی می آورد که مرده ای می گوید خدایا مرا بازگردان تا اعمال صالح انجام دهم .. در چیزهایی که ترک کرده ام
در جوابش خداوند می فرماید:
کلا: هرگز
اگر دون به دون راست بود 124 هزار رسول فرستاده خداوند آن را تایید می کردند.مردم هند در زمان امامان (ع) تناسخی بودند هیچ گاه مورد تایید امامان و انبیا قرار نگرفتند و امام رضا (ع) آن را کفر دانست

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/16 و ساعت |

شهادت این امام همام برهمه آزاد مردان تسلیت باد

در ادامه مطلب با زندگانی این امام همام آشنا شوید:


به زبان انگلیسی هم ببینید،ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/15 و ساعت |

نظریه پردازانی که تلویحا یا تصریحا اصول عمومی تناسخ را می پذیرند ناگزیر از پاسخ دادن به نوع پرسش هائی هستند که پیشتر مطرح شد یا لااقل باید نظریه خود را طوری تقریر کنند که مخاطب بتواند با در نظر داشتن اصول کلی نظریه پاسخ این قبیل پرسش ها را تشخیص دهد.

با این بیان طیف وسیعی از نظریات زیر مجموعه تناسخ قرار می گیرد.اما علاوه بر این تعریف و اصطلاح عام تعریف دیگر و اصطلاح خاصی نیز وجود دارد که معروف است و در فلسفه ادیان و مذاهب وقتی سخن از تناسخ به میان می آید اغلب منظور همین تعریف و اصطلاح خاص است.این همان تناسخی است که دست کم در ادیان ایراهیمی و نیز در فلسفه اسلامی اصرار و صراحتی در نفی ان وجود داشته است و به خصوص در اسلام هر گاه در مکتب فلسفی یا گرایشی عرفانی و صوفیانه یا حتی در گرایش حدیثی و کلامی شائبه اثبات آن ..... وجود داشته است متفکران راست کیش در پی تصحیح و رد و نفی ان بر آمده اند.

طبق این تعریف نظریاتی که تعلق روح را پس از مرگ جسم فعلی به کالبدی دیگر که عنصری باشد و در مادون قمر یا همین کره خاکی زندگی کند تصدیق کنند تناسخ گرا نامیده می شود.

در این تعریف پاسخ برخی از پرسش ها مشخص شده و دامنه شمول تعریف کوچکتر شده اما همچنان لازم است تا به پرسش های دیگری پاسخ داده شود.با ایضاح این پاسخ ها هنوز می توانیم طیف گسترده ای از انواع تناسخ را تشخیص دهیم و بر شماریم. با این توضیح در می یابیم که سخن گفتن از تناسخ در هر قالبی اعم از تفسیر و تصدیق و یا ...... مستلزم توضیح مفهومی و تببین نوع نظریه تناسخی است چرا که امکان بررسی نظریات متعدد تحت یک عنوان تنها به این مناسبت که در این نظریات در برخی اصول مشترکاتی دارند چندان عالمانه به نظر نمی آید.

در این تعریف تناسخ را نه به معنای نخست بلکه به معنای عرفی ای که تعریف آن را متخرا بیان کردیم به کار خواهیم بست.

ادامه دارد.........

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/14 و ساعت |

نور علی الهی(۱۲۷۴-۱۳۵۳شمسی) از برجسته ترین شخصیتهای اهل حق در سالهای اخیر است. می توان گفت او اولین و یا جزء اولین کسانی است که به انتشار کتاب و عرضه عمومی عقاید اهل حق همت گمارد. به جز خاندان الهی اکثر مشایخ و خاندانهای اهل حق تمایلی به دعوت عمومی و افشای عقایدشان ندارند و این باورها یا اسرار را به صورت غیر مدون و از طریق اسطوره ها و داستانها سینه به سینه منتقل می کنند.

وجود چنین شرایطی امکان تحقیق در جزئیات عقاید ایشان را به حداقل می رساند. بدین ترتیب برای آگاهی از مسائل اعتقادی این آئین منبع مناسبی جز آثار نور علی الهی و جانشینان او باقی نمی ماند. از طرفی نمی توان پنداشت که هر آنچه خاندان الهی بدان معتقدند مورد تائید سایر طوایف و خاندانهای اهل حق نیز باشد دلیلی بر این ادعا وجود ندارد.

لذا آنچه در این یحث مورد تحقیق قرار می گیرد دیدگاه این خاندان به طور مستقل است و تنها آثار و گفتار ایشان مبنای نظر قرار گرفته است.

اهل حق و به تبع آن خاندان الاهی(الهی) درباره زندگی پس از مرگ به نوعی تناسخ با شرایط خاص اعتقاد دارند که آن را گردش دون به دون ارواح یا دونادون می نامند. در آثار متقدمین اهل حق جزئیات این عقیده بیان نشده و تنها در قالب داستانهای اسطوره ای بدان اشاره شده است. اما این خاندان در آثار خود به تبیین اصول و فروع و توجیه عقلی و شرعی این نظریه پرداخته اند.

با این حال هنوز نمی توان گفت این نظریه با تمام جزئیات به صورت جامع و منظم تدوین شده است. وجود برخی آشفتگی ها در طرح مباحث و عدم به کار گیری روشی منظم و منطقی در تبیین و توجیه این نظریه جمع بندی و اظهار نظر درباره آن را دشوار ساخته است.در این بحث ها سعی می شود با تدوین و تحلیل ساختاری این نظریه امکان بررسی شرایط لوازم و توابع آن را فراهم گردد.

مقدمه نخست:درباره تناسخ

تناسخ موضوعی ساده و کوچک نیست که بتوان در یک مقاله یا یک کتاب از همه ابعاد آن سخن گفت تحقیق درباره تناسخ نیازمند جزئی نگری و تقسیم و تفکیک عالمانه مسائل از یکدیگر است. در شرایط کنونی جامعه علمی ما هنوز این تقسیم و تفکیک به صورت دقیقی شکل نگرفته است. لذا اگر بخواهیم راجع به یکی از زیر مجموعه های مسئله تناسخ به صورت جزئی و تخصصی سخن بگوئیم راه ساده ای پیش رو نداریم.

لاجرم باید با یک نگاه کلی آغاز کنیم و تقسیماتی صورت دهیم تا نقطه آغاز بحث اصلی را روشن کنیم ما در اولین مواجهه با مسئله تناسخ به سه مقوله پر اهمیت روبرو هستیم:

۱- تعریف تناسخ

۲-نقد و رد آن

۳-جغرافیای فکری و فرهنگی رشد یک نظریه تناسخی

با روشن شدن نکاتی در این سه مقوله انگیزه و غایت این تحقیق تا حدودی روشن و راهی برای ادامه این بررسی گشوده خواهد شد.

تعریف تناسخ:

اصطلاح تناسخ به مجموعه ای نظریات درباره زندگی پس از مرگ اطلاق می شود. این مجموعه نظریات در اصولی با یکدیگر مشترکند و همین اشتراکات آنها را ذیل یک عنوان قرار می دهد.از سوی دیگر اختلافاتی نیز با یکدیگر دارند که گاه چنین اختلافاتی این نظریات را مقابل یکدیگر قرار می دهد. اصول مشترک نظریات تناسخی عبارتند از:

الف: روح به عنوان امری مستقل از جسم در عالم تحقق دارد.

ب: حرکت و حیات جسم در اثر ارتباط با روح است و با قطع این ارتباط جسم می میرد.

ج: ممکن است روح پس از قطع رابطه با جسمی که فعلا با آن ارتباط دارد با جسم دیگری ارتباط پیدا کند.

اما نظریاتی که در این سه اصل مشترکند در پاسخ به پرسشهائی از قبیل پرسشهای زیر راههای جداگانه ای را می پیماید و از این اختلاف نظرها انواع گوناگونی از تناسخ پدید می آید.

الف: در صورت امکان تحقق روح در عالم بدون ارتباط یافتن با جسم آیا در همه مراتب عالم چنین امکانی محقق است یا تنها در برخی مراتب ان چنین امکانی وجود دارد؟ اگر تنها در برخی مراتب چنین امکانی هست آن مراتب کدامند؟

ب: نحوه ارتباط روح و جسم چگونه است؟ این ارتباط چه نسبتی با زمان و مکان دارد؟ آیا امکان دارد که یک روح در عین حال به چند جسم مرتبط باشد؟آیا امکان دارد یک جسم در عین حال با چند روح ارتباط داشته باشد؟ آیا پس از قطع رابطه روح و جسم و مرگ جسم اماکن ارتباط مجدد یک روح (همان روح اولی یا روحی دیگر با آن جسم) و زنده شدن آن وجود دارد یا خیر؟

ج: امکان برقراری ارتباط با جسمی دیگر پس از مرگ جسم اول تا چه اندازه محتمل است؟جسمی که در این مرحله با روح ارتباط پیدا می کند چگونه جسمی است؟ آیا جسمی زمینی و عنصری است یا جسمی از عوالم لطیفتر؟ زیستگاه این جسم کدام عالم است؟ آیا این جسم هیچگونه ارتباطی با جسم پیشین دارد؟ آیا این جسم پیش از این با روح دیگری در ارتباط بوده است؟ آیا اتفاقاتی که در زندگی روح با جسم پیشین رخ داده است تاثیری در انتخاب جسم جدید دارد؟اگر دارد چگونه است؟ آیا اتفاقات زندگی با جسم پیشین تاثیری در زندگی روح با جسم جدید دارد؟ اگر دارد تاثیر آن چگونه است؟ آیا زندگی با این جسم جدید نیزی همچون زندگی با جسم پیشین پایان می پذیرد؟ اگر چنین است پس از آن چه رخ می دهد؟ پس از پایان زندگی روح با جسم جدید چگونه آینده ای در انتظار این جسم است؟

ادامه دارد..........

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/13 و ساعت |

نماز در تمام اديان بوده است
قبل از حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله در آئين حضرت عيسى هم نماز بوده كه قرآن از زبان او نقل مى كند كه خداوند مرا به نماز سفارش كرده است : ((واوصانى بالصلوة ))(1) وقبل از او موسى بوده كه خداوند به او خطاب مى كند: ((اقم الصلوة لذكرى ))(2) و قبل از موسى پدر زن او حضرت شعيب بوده كه نماز داشته است : ((يا شعيب اصلاتك تاءمرك ))(3) و قبل از همه آنها ابراهيم بوده كه از خداوند براى خود و ذريّه اش توفيق اقامه نماز را مى خواند: ((ربّ اجعلنى مقيم الصلوة و من ذريّتى ))(4) و اين لقمان است كه به فرزندش مى گويد:
((يا بنىّ اقم الصلوة و اءمربالمعروف و انه عن المنكر))(5)
پسر من نماز را بپا دار و امر به معروف و نهى از منكر كن .
جالب آن است كه معمولا در كنار نماز سفارش به زكات مى شود ولى از آنجا كه نوجوان معمولا پول ندارد، در اين آيه در كنار نماز به جاى زكات به امر به معروف ونهى ازمنكر سفارش شده است .
هيچ عبادتى به اندازه نماز تبليغات ندارد
در هر شبانه روز پنج نماز واجب داريم ودر هرنمازى سفارش به اذان واقامه شده است . در اين دو نداى آسمانى جمعا:
بيست مرتبه
((حىّ على الصلوة ))
بيست مرتبه ((حىّ على الفلاح ))
بيست مرتبه ((حىّ على خيرالعمل ))
و ده مرتبه ((قد قامت الصّلوة )) مى گوئيم .
با توجّه به اينكه مراد از
((فلاح )) و ((خيرالعمل )) در اذان همان نماز است ، هر مسلمانى در هر شبانه روز هفتاد مرتبه با كلمه ((حىّ)) به خود و ديگران ، تلقين شتاب به سوى نماز مى كند و براى انجام هيچ عبادتى اين همه هياهو و تشويق وارد نشده است . به خصوص كه سفارش ‍ شده اذان را بلند بگوئيد و با صداى زيبا بگوئيد.
اذان ، شكستن سكوت است ، اذان ، يك دوره ايدئولوژى و تفكّرات ناب اسلامى است ،
اذان ، سرود مذهبى است با عباراتى كوتاه و پرمحتوا،
اذان ، هشدار به غافلان است ، اذان ، نشانه باز بودن جوّ مذهبى است و اذان ، نشانه حيات معنوى است .
نماز در راءس همه عبادات است
در ايام ويژه مثل شب قدر، اعياد اسلامى ، و هر شب و روزى كه داراى فضليت و ارزشى است و براى آن دعا و مراسمى مخصوص وارد شده است ، مثل شب مبعث ، شب ميلاد پيامبر، شب جمعه ، معمولا نمازهاى مخصوصى هم وارد شده است . شايد نتوان ايّام مقدّسى را پيدا كرد كه در آن برنامه نماز نباشد.
نماز پر تنوّع ترين عبادت است
اگر جهاد وحج چند نوع است ، ولى نماز صدها نوع است .
با يك نگاه ساده به كتاب مفاتيح الجنان علاّمه محدّث حاج شيخ عباس قمى ، مى توان انواع نمازهاى مستحبّى را كه براى مكان و زمان هاى خاص وارد شده است ، مرور نمود كه البتّه در يك كتاب مستقل به نام
((نمازهاى مستحبّى )) جمع آورى و عرضه گرديده است .
نماز و هجرت
حضرت ابراهيم مى گويد:
خداوندا! ذريّه خودم را در منطقه خشك و بى آب و گياه قرار دادم ، پروردگارا! براى اقامه نماز.
(( ربّنا انّى اسكنت من ذريّتى بواد غير ذى زرع ربّنا ليقيمواالصلوة ))(6)
آرى ، ابراهيم براى اقامه نماز به مكه آمد، تا كعبه را به عنوان قبله نمازگزاران تجديد بنا كند، و سپس مردم را به حج دعوت نمود، گويا نماز به سوى كعبه ، بيش از طواف به دور كعبه ، در نظر ابراهيم جلوه كرده است !
ترك جلسه به خاطر نماز
يكى از اديانى كه نامشان در قرآن آمده ، ((صابئين )) هستند كه به حضرت يحيى گرايش دارند وبراى ستارگان تاءثيرى قائلند. نماز و مراسم ويژه اى دارند و هنوز در خوزستان گروهى از آنان هستند.
اين فرقه ، رهبرى دانشمند ولى مغرور داشتند كه بارها با امام رضا عليه السّلام گفتگو كرد، ولى زير بار نمى رفت .
در يكى از جلسات ، امام رضا عليه السّلام استدلالى كرد كه او تسليم شد و گفت : اكنون روح من نرم شده حاضرم مكتب تو را بپذيرم ، ناگهان صداى اذان بلند شد، امام رضا عليه السّلام جلسه را ترك كرد، مردم گفتند: فرصت حساسى است ، چنين فرصتى پيش نمى آيد، امام فرمود: اوّل نماز!
او كه اين تعهّد را از امام ديد، علاقه اش بيشتر شد. بعد از نماز گفتگويش را تكميل كرد و ايمان آورد.
(7)
نماز اوّل وقت وسط جنگ
ابن عباس مى ديد كه حضرت على عليه السّلام گاهى در وسط جنگ به آسمان نگاه مى كند.
جلو آمد و پرسيد: چرا به آسمان نگاه مى كنيد؟
حضرت فرمود: براى اينكه نماز اوّل وقت از دستم نرود.
گفت : الا ن شما در حال جنگ هستيد. حضرت فرمود:
از نماز اوّل وقت نبايد غفلت شود، حتّى در ميدان جنگ .
(8)
آنجا كه خواب از مناجات بهتر است
روزى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله نماز صبح را با جماعت خواندند، ولى ديدند امروز على عليه السّلام به مسجد نيامده است . حضرت ، در خانه على رفتند و پرسيدند چرا او در جماعت شركت نكرده است ؟!
فاطمه عليها السّلام گفت : على ديشب تا صبح مناجات داشت و صبح از خستگى نمازش را در منزل خواند.
حضرت فرمود: به او بگوئيد به جاى مناجات طولانى مقدارى بخوابد ولى نماز جماعت صبح را از دست ندهد.
آرى ، خوابى كه مقدّمه جماعت باشد، بهتر از مناجاتى است كه حال جماعت را از بين ببرد.
نماز در جلو چشم مردم نه در خفا
امام حسين عليه السّلام روز دوّم محرم وارد كربلا و روز دهم شهيد شد. بنابراين مدّت اقامت حضرت هشت روز بود و مسافرى كه كمتر از ده روز بماند نمازش شكسته است .
نماز دو ركعتى دو دقيقه بيشتر طول نمى كشد، به خصوص در هنگام خطر، امام حسين عليه السّلام نيز روز عاشورا بارها به خيمه ها رفت و آمد داشت و مى توانست نماز ظهرش را در خيمه بخواند، ولى بنا داشت در معركه بخواند. دو نفر از يارانش جلو نماز حضرت ايستادند و سى تير را به جان خريدند، ولى نماز آشكارا برگزار شد نه در خيمه .
آرى ، به صحنه كشاندن نماز يك ارزش است . نبايد در هتل ها، شركت ها، پارك ها، فرودگاه ها، خيابان ها و رستوران ها، نمازخانه در گوشه باشد، بلكه بايد در بهترين مكان و در جلو چشم ديگران نماز اقامه شود، زيرا هر چه از جلوه دين كم شود، به جلوه فساد اضافه خواهد شد.
اگر كاسب ها اوّل وقت كنار مغازه خود اذان بگويند، مشتريان بد حجاب ، خودشان را جمع تر خواهند كرد.
بانى ، معمار ومهندس مسجد بايد اهل نمازباشد
در آيه هيجده سوره توبه مى خوانيم : ((انّما يعمر مساجد اللّه من آمن باللّه واليوم الاخر و اقام الصلوة )) فقط كسانى حقّ تعمير و آباد كردن مساجد را دارند كه علاوه بر داشتن ايمان به خدا و روز جزا، اهل اقامه نماز باشند.
نااهلان حقّ تعمير مساجد را ندارند، زيرا تعمير مسجد يك عنوان مقدّس است .
در حديث مى خوانيم : اگر ظالمى مسجد مى سازد شما به او كمك نكنيد.


به زبان انگلیسی هم ببینید،ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/11 و ساعت |

نصیریان معتقد به شرب شراب و تناسخ روح و قدیم بودن جهان هستند و اینکه خدای آنها که زمین و آسمانها را آفریده علی بن ابی طالب است...... و امام آنها در آسمان ها و زمین است...... و می گویند که محمد اسم است و علی علیه السلام مفهوم و ذات آن است(نعوذ بالله)

این فرقه ضاله قسمت اعظم سوریه را اشغال کرده و معروف و مشهور است ....... {پطروشفسکی/اسلام در ایران ص ۳۲۱-۲}

ابن بطوطه سیاح معروف که از این منطقه عبور کرده مشاهدات ویژه ای درباره نصیریها دارد. او می گوید:" اکثر ساکنین این سواحل جزو فرقه نصیریه هستند که معتقدند حضرت علی علیه السلام خداست. آنها نه عبادت می کنند و نه طهارت می گیرند و نه اینکه روزه می دارند. حال بنگرید که علی اللهی چه کسانی هستند آیا اگر کسانی که علی را خدا می دانند علی اللهی نگوئیم باید چه کسانی را علی اللهی بنامیم؟!

مردمان اهل خق هم در تعالیم خود علی را خدا می پندارند بعدا می گویند که ما علی اللهی نیستیم. اگر منظورشان این است که علی را خدا نمی دانند که این نقض عقیده خودشان است و در واقع به اصل عقاید خودشان حمله نموده اند.

ملک ظاهر آنها را مجبور ساخت تا در دهات خود مسجدی برپا کنند. آنها مسجدی در خارج از محوطه مسکونی ایجاد کردند که نه به درون آن رفتند و نه اینکه تعمیرش نمودند....... بعضی مواقع اگر مسافری به شهر می آید در این مسجد اقامت می کند و فرائض دینی به جا می آورد. آنها به مسافر می گویند:برخیز عرعر نکن تا علوفه ای برایت بفرستیم. تعداد این افراد بسیار زیاد است.

{ابن بطوطه-رحله- صفحه ۷۹-۸۰}

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/10 و ساعت |

چند سالیست می نویسم و قلم می زنم و اینترنت و وبلاگ را بهترین عرصه برای نوشتارهای خود می دانم. اگر چه خدا میداند که در این چند سال چه گذشت و چه ها بعد از این خواهد گذاشت! اهل گله کردن نیستم ولی برخی موارد باید دلنوشته ها را نوشت تا خواننده در جریان چون و چرای کار قرار بگیرد ولی من ترجیح می دهم که فعلا بماند.........

در طول این چند سال سوالهای زیادی پرسیده شده است و جوابهای بسیاری رد وبدل شده است که شاید به طور متوسط روزانه بیش از ۱۰ پاسخ در کلوپ و ایمیل و وبلاگ را داشته ام اما برخی سوالات خیلی زیاد از من پرسیده شده است بطوریکه شاید آمار آنها از ۲۰۰ بار هم بیشتر شده باشد یکی از این سوالات را دفعه قبل پاسخ دادم (چرا می نویسی؟). این بار یکی دیگر از این سوالات را می خواهم برای دوستان مطرح کنم و جواب ان را بدهم که دیگر مجبور نباشم هر بار برای هر فرد خاصی این جواب را مطرح کنم. و آن سوال این است که چرا من بعد از ترک آئین اجدادی و پدریم (آئین و فرقه اهل حق) تشیع را برگزیدم؟یا به عبارت ساده تر چرا شیعه شدم؟

جواب این سوال طولانی است ولی من در حد اختصار سعی می کنم که این مساله را تبیین کنم:

من ترجیح می دهم که حرف خودم را با حدیثی از کتاب شریف بحارالانوار شروع کنم در روایت داریم که: هر چیزی شرفی دارد و شرف دین شیعه است.

این شرف با آنچه به وسیله یهود دشمن همیشه در صحنه اسلام بعد از رحلت رسول الله به صورت اسلام غیر اهل بیت به قدرت رسید همچنان مخصوص همان گروه وفادار به پیامبر اکرم و معتقد به امامت و خلافت و وصایت علی بن ابی طالب باقی ماند.

تشیع روح اسلام اصیل را از هر گونه مسلک سازی و فرقه سازی به دور نگه داشت لذا می بینیم همین الان هم سردمداران تشیع هم اکنون هم صحبت از وحدت می کنند در حالیکه هیچ یک از علمای دیگر فرق و مذاهب از این حرفها کلمه ای یاد نگرفته اند.

روایت دیگری داریم از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم:

اقرار به ولایت معنی بهشت است که هر کس در ان ثابت باشد در بهشت است.(سفینه البحار جلد یک صفحه ۷۳۰)

آیه قران داریم: ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه.

سیوطی عالم بزرگ اهل سنت  در این باره سه حدیث از رسول الله نقل کرده است که مصداق آن علی و شیعه او هستند.

در شرافت شیعه همین بس که مولای آنها امیر المومنین علی علیه السلام است البته نه مانند اهل حق و مردمان اهل حق که فقط دم از آن می زنند و حتی بزرگان اهل حق هم اعتقادی به مولی علی علیه السلام ندارند. اما سراسر تشیع پر است از آموزهای علی علیه السلام. به خلاف اهل حق که تنها اسمی از آن هم به نحو شرک آمیز باقی مانده است.

روایات و آیات بسیاری در اثبات این موضوع است که فکر می کنم در این مجال کم نمی گنجد.

به امید روزی که همه مسلمانان و مردمان آزاده جهان حقیقت واقعی را دریابند و به حق حقیقی رهنمون شوند چون امروزه لفظ حق و حقیقت را هم برای رسیدن به منافع فرقه ای زیر پا له نموده اند.

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/10 و ساعت |

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به چشمان تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان وزمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته درآب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا وگل وسنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه ی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ندانم
سفر از پیش تو ؟هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پرزد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی ومن آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم وگفتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد وبگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگرازعاشق آزرده خبرهم
نکنی دیگر از آن کوچه گذرهم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/09 و ساعت |

موسس دین ابداعی تا زمانی که فرزندش بهرام الهی از فرنگ مراجعه نکرده بود تحت الشعاع خاندانهای اهل حق با در به دری از شهری به شهری مدعی سیادت خاندان و آورنده دین ابداعی بود.

آن زمان که بهرام الهی -رهبر کنونی جریان اهل حق مکتبی ـ از فرنگ برگشت و به پدر رسید سفره پدر را گسترده دیده و نتیجه گیری کرد که به خوبی می تواند بدون اینکه ادعای تحصیل و مدرک ان را داشته باشد سرمایه ای به کف آورده بر مشتی از مردم ریاست و آقائی نماید.

در واقع با ورود بهرام الهی به خاندان مکتب و در دست گرفتن کارها خاندان مکتب نور علی الهی دچار تحولات زیادی شد و مهمترین دست آورد این تحولات تبدیل شدن خاندان و فرقه مکتب اهل حق نور علی الهی به یک جریان سیاسی بود.

بر خلاف ادعایش که می گفت باید برای شناخت و وظایف معنوی به "فرستادگان اصیل الهی متوسل شده" (مبانی معنویت فطری صفحه ۲۹) بر اساس اقرار خودش به ظاهر "روحیه مشتاق و صادق و مصمم دانشجویان را" (مبانی معنویت فطری صفحه ۱۷) در نظر داشته با تاسیس مکتب بر اساس دین ابداعی که از آن فرستاده ای اصیل یعنی آسمانی نیست مورد القا افراد پاک ضمیر ناآگاه قرار داده درست برعکس آنکه دستور می دهد: روح خود را در معرض انوار الهی (مبانی معنویت فطری صفحه ۳۲) قرار دهند آنها را به زیر چراغی کمتر از شعله شمع که پدرش روشن کرده بود گرد هم آورد.

به راستی می توان خاندان اهل حق نور علی الهی به همراه پسرش بهرام الهی را مصداق آیه مبارک یخرجونهم من النور الی الظلمات (سوره ۲ آیه ۲۵۳) دانست.

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/06 و ساعت |

سلوك در تاريكي

با نور شمس فلك كه منير از حضرت نورالاعظم الاعلي است زمين پوشيده از نور پيراهني و تيرگي گيتي بدو روشن گرديده است همه و همه از تاريكي شب قدم به روشنايي روز مينهند و آنگاه كه تاريكي از راه ميرسد و قدم به طبيعت مي گذارد نوريان به تاريكي ميروند .

اما ما را اينجا منظور از نور و ظلمت آن منظور نيست كه به سطوري كوتاه اشارت رفت بل مقصود نور ايمان و ظلمت كفر است كه چه كسي نوري است و كيان در ظلمت نور كفر قرار دارند . و به چه خريدار ننگ كفري شده اند كه به خوبي آن را ميشناسند . اينان جاهل قاصر نيستند كه ندانند بل بطور حتم آگاهند كه به اين كفر عمدي از نور خارج ميشوند يعني ظلماني ميگردند و چون تاريك شدند طاغوتند و اگر اين كافران به دوستي برگزيده شوند از نور به ظلمت ميبرند يعني نوريان را ناري ميكنند زيرا :

ناريان مر ناريان را طالبند

نوريان مر نوريان را جاذبند

آنجا كه حضرت حق در قرآن مي فرمايد : (ومن لم يجعل الله له نورا فما له من نور) يعني (و هر كس را كه خداوند برايش نوري قرار ندهد اورا هيچ نوري نيست )آدمي برانگيخته ميشود تا نورياني را كه حضرت نورالانوار نور بخشيده است بشناسد اگر شناسايي را از (قد جاء كم من الله نور و كتاب مبين ) و (انا انزلنا التوراة فيها هدي و نور ) و (و اتيناه الانجيل فيه هدي و نور ..... ) آغاز كنيم مستفيض خواهيم شد : هر قومي را كه به پيامبري شرافت نبخشيد آن قوم را نوري نيست .


به زبان انگلیسی هم ببینید،ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/05 و ساعت |

مستر همفر جاسوس انگلیسی صاحب کتاب دستهای نا پیدا که از خوشی و شادی در پوست خود نمی گنجید، می نویسد که من و صفیه، زن خدمتگذار وزارت مستعمرات که در کنار محمد بن عبد الوهاب خواسته های جنسی او را تامین می کرد: توانستیم مهار شیخ را کاملا در دست بگیریم.{دستهای ناپیدا صفحه ۴۲}

 برای نزدیکی و جلب بیشتر اعتماد او گفتم " آیا درست است که پیامبر میان اصحابش برادری ایجاد نمود؟

گفت: آری

گفتم :آیا احکام اسلام برای زمان خاصی است و یا همیشگی می باشد؟

گفت: همیشگی است، زیرا پیامبر گفته است که حلال محمد تا روز قیامت حلال و حرام او نیز تا روز رستاخیز حرام می باشد.

گفتم: پس من و تو با هم برادر شویم و برادر شدیم و از آن هنگام من همواره حتی در سفرها با او بودم می خواستم نهالی که بهترین روزهای جوانیم را صرف آن کرده بودم به بار نشسته ببینم.

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/04 و ساعت |

ولادتت مبارک

خواستم بگويم:
فاطمه دختر خديجه بزرگ است.
ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على (ع) است.
ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است.
ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.


نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/04/03 و ساعت |





Powered by WebGozar