پرسش:
به چه علت مذهب اهل حق را بخصوص قشر جوان و تحصيلکرده (دانشجويان) که بعد از عمري فارغ التحصيل مي شوند آنها را به خاطر مذهبشان در هيچ شغلي راه نمي دهند مگر نه اين است که پيامبر اکرم(ص) مي فرمايد: «لا اکراه في الدين قد تبين الرشد من الغي» حالا کاري به پدران و مادران و افراد پير و سالخورده را ندارم مگر گناه ما چه بوده که فرزند آنها هستيم - مگر ما هم دوست نداريم که مثل شيعه ها و بچه هاي آنها بعد از فارغ التحصيلي لااقل در جايي استخدام شويم - مگر شما خيال مي کنيد که ما همان راه پدران و مادرانمان را ادامه مي دهيم ... ؟
پاسخ:
توجه شما را به نکات زير جلب مي کنم:
1- «لا اکراه في الدين» به معناي نفي تحميل دين بر افراد است. آنچه که وظيفه انبياء و همه پيروان آنان بوده و است تبليغ دين است « قل الحق من ربکم»، اما پس از آن، هر کس خواست بپذيرد « فمن شاء فليؤمن» و هر کس خواست نپذيرد «و من شاء فليکفر»(کهف/29)
اما بايد توجه داشت که اين آزادي اولا مسئولانه است و نه آزادي به معناي رهائي، بلکه آزادي به معناي آن که سعادت و شقاوت انسان بر اساس همين رفتارهاي اختياري و آزادانه ما شکل بگيرد. ثانيا اين آزادي تکويني و به معناي قدرت انتخاب داشتن است و نه به معناي آزادي قانوني و تشريعي يا شرعي که انتخاب همه گزينه ها مشروع باشد. چگونه مي توان چنين برداشتي کرد در حالي که خود قرآن کريم مي فرمايد کساني که کفر بورزند و در حال کفر بميرند در آتش هميشگي قهر الهي خواهند بود. (والذين کفروا و کذبوا بآياتنا اولئک اصحاب النار هم فيها خالدون)(بقره/39).
همان طور کساني که به خداي متعال و پيامبران و قانون الهي نازل بر پيامبران ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند، در بهشت رحمت الهي مأوي خواهند داشت. (والذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئک اصحاب الجنه هم فيها خالدون)(بقره/82)
در حقيقت بر خلاف برداشت شما از «لا اکراه في الدين»، کفر و ايمان با هم برابر و مساوي نيستند، بلکه بر اساس نظام احسن که مقتضاي حکمت الهي است، خداي متعال انسان ها را به گونه اي آفريد که تکامل يا انحطاط آنها اختياري بوده و با تصميم و عمل خودشان محقق گردد و بديهي است که سوء انتخاب و سوء استفاده از قدرت اختيار، عاقبت تلخ دارد. همان طور که انتخاب صحيح و شايسته با جايزه و پاداش الهي مواجه مي شود. از اين رو خداي متعال مي فرمايد: هر کس کفر بورزد، کفر او به ضرر خودش است و هر کس ايمان بياورد به نفع خود زمينه سازي و اقدام کرده است. (من کفر فعليه کفره و من عمل صالحا فلأنفسهم يمهدون)(روم/44)
البته شايد گفته شود که عذاب و پاداش کفر و ايمان پذيرفته است امامربوط به آخرت است نه در دنيا، اما چنين پنداري نادرست است زيرا همانطور که در آيه قبل آمده است، بازگشت ضرر و فايده کفر و ايمان به آنها، اختصاصي به آخرت ندارد، چنانکه در آيه 56 سوره آل عمران مي فرمايد: « فاما الذين کفروا فاعذبهم عذابا شديدا في الدنيا و الآخره؛ کساني که کفر ورزيدند خداي متعال آنها را هم در دنيا و هم در آخرت، شديداً عذاب مي کند». و واضح است که از جمله عذاب هاي دنيوي محروميت از برخي حقوق و مزاياي اجتماعي باشد، همانطور که نابودي آنان در صحنه پيکار با مومنين را خداي متعال عذاب کردن آنان از سوي خدا به دست مؤمنين مي داند « قاتلوهم يعذبهم الله بأيديکم و يخزهم و ينصرکم عليهم»(توبه/14)
بر اساس آيات و روايات ديگر، در برخي از مناصب شرايط خاصي از سوي خدا براي متصديان لحاظ شده است که حکومت اسلامي بايد آنها را رعايت کند.
با وجود اين، اينطور نيست که هر کس عقيده باطلي داشت از کليه حقوق و مزاياي اجتماعي محروم باشد، چنانکه علي ابن ابيطالب عليه السلام در منشور خود به مالک اشتر مي فرمايد: حال عموم مردم را رعايت کن و به آنها رسيدگي کن، چه اينکه مسلمان هستند و برادر ديني تو هستند و يا اينکه کافر هستند و در اين صورت از جهت آفرينش و خلقت همانند تو هستند يعني آنها نيز حقوق بشري دارند گرچه از حقوق ايماني برخوردار نيستند.
البته عقيده پدر و مادر ملاک نيست. حق انتخاب با شماست. مهم تر آن که «نام» چيزي را کم و زياد نمي کند. ما هم در واقع خود را اهل حق و حقيقت مي دانيم اما حقيقت واقعي (نه خيالي و بافتني) آن چيزي است که خداي متعال بر پيامبرش نازل کرده است و به وسيله پيامبران به ما ابلاغ شده است. پس اين که اهل چه مسلکي باشيم با خودمان است و هر مسلکي نيز الگوي رفتاري خاص خود را دارد و صرفا تعويض نام نيست، و چون هر مسلکي مقتضيات خاص خود را دارد، در برخي از مناصب اجتماعي که نيازمندي هاي خاصي دارد، ناچار بايد مقتضيات مسلک مزبور در تنافي با لوازم و شرايط آن مناصب نباشد.
ناگفته نماند اين که هرگز ما در صدد تکفير اهل حق نبوده ايم بلکه به مقتضاي سوال شما از «لا اکراه في الدين» به اين نحو پاسخ گفته شد. کما اينکه خطاي در گزينش يا سليقه اي عمل کردن گزينش گران را نبايد ناديده گرفت، چنانکه هميشه کساني که پذيرفته نشدند، به واسطه مردود شدن آنها در گزينش نيست.
در پايان مي افزائيم پرستش مخصوص خداست و ما از پيامبر اطاعت مي کنيم اما او را نمي پرستيم.
نکته ديگر نماز خواندن را مي دانيد کافي نيست. نماز خواندن مهم است. شايد منظور شما نيز اين بود که شما نيز مانند ما اهل نماز هستيد، حتما همين طور است، ما به شما جوانان پاکباخته افتخار مي کنيم و براي رفع مشکلات همه جوانان بخصوص شما دعا مي کنيم. باز هم تأکيد مي کنيم سليقه اي عمل کردن در گزينش ناشي از دين نيست، همان طور که جناحي عمل کردن، عملکرد ماست نه ناشي از دستور ديني ما.
امامان شيعه با شديدترين وجه غلو را مردود دانسته و غاليان را نكوهش و تكفير كردهاند. علاّمهى مجلسى حدود صد روايت از آنان را در اين باره در كتاب بحارالانوار نقل كرده است كه سه نمونه را يادآور مىشويم:
الف: امامعلى عليهالسلام فرموده است:
اللّهم اني برىءٌ من الغلاة كبراءة عيسى بن مريم من النصارى، اللّهم اخذلهم ابداً ولا تنصر منهم احداً.(١)
خداوندا! من از غلات بيزارى مىجويم، همانگونه كه عيسى بن مريم از نصارى بيزارى جست. خدايا آنان را خوار گردان، و هيچ يك از آنها را يارى مكن.
ب: امامصادق عليهالسلام فرموده است:
احذروا على شبابكم الغلاة لا يفسدوهم فانّ الغلاة شرّ خلق اللّه، يصغّرون عظمة اللّه ويدّعون الربوبية لعباد اللّه.(٢)
بر جوانان خود از خطر غلات برحذر باشيد، مبادا عقيدهى آنان را تباه سازند، زيرا غلات بدترين خلق خدايند؛ عظمت خدا را كوچك نشان داده و براى بندگان خدا دعوى ربوبيت مىكنند.
ج: در جاى ديگر از معاشرت با غلات نهى كرده و فرموده است:
لا تقاعدوهم ولا تؤاكلوهم ولا تشاربوهم ولا تصافحوهم و لا تؤارثوهم.(٣)
تدريجاً اقدامات عجيب و غريب در جلسات شكل گرفت و در جلسه شب احيا در ماه رمضان در منزل يك زوج كه بعد فهميدم يهودي هستند «رام الله» كارهاي هيپنوتيزمي روي دو نفر انجام داد و جملاتي به اسم دعا مي گفت بيشتر سخنراني ها از عهد عتيق بود. گاهي به افراد از طرف او حيواناتي داده مي شد كه طبق تعاليم انجمن هاي پنهاني و كاباليسم و روح شناسان؛ آن حيوانات حكم فرستنده و گيرنده اطلاعات براي اشخاص عمل مي كنند!
رواج دادن مكاتب عرفاني ساختگي و به راه انداختن بساط فساد و تباهي اخلاقي و كلاهبرداري اقتصادي در پوشش فعاليت هاي به اصطلاح رهايي بخش يكي از مهم ترين پروژه هاي دشمنان ايران اسلامي براي به تباهي كشاندن جامعه جوان است. مطلب حاضر افشاگري يكي از گرفتارشدگان در دام اين شبكه هاست. توجه به هشدارهاي نويسنده در اين مقاله هم براي خانواده ها و هم براي مسئولان ضروري است.
حدود سال 1375 مرد شيادي بانام "خالق ف" و با اسامي مستعار « رام الله» و«ايليا» با نمايندگي مردي بنام م، رسوليان با درج آگهي با عنوان «هنر زندگي متعالي» وارد زندگي من و خواهرم شد و با عنوان قطب جهاني كه اكنون مي خواهد آشكار شود و همه را در راه خداوند هدايت كند، درخواست همكاري و خدمت در راه خداوند كرد.
تدريجاً با پيشرفت كارها هرچه سرمايه مالي و طلا و تخصص و تجربه داشتم در امر ترجمه و انتشارات بكار بستم ولي نه جاي اين شخص را مي دانستيم و نه اصل و نسبش را. رسوليان در پاسخ سؤالات ما مي گفت او يكي از پنج استاد جهان است و تعليمش مهم است نه مشخصات و خصوصياتش و براي همه طوري وانمود كرد كه او آسماني است و به هيچ جاي زمين تعلق ندارد و طي الارض مي كند. خودش هم گفت روزي پس از كلاس پنجم همه شناسنامه و مداركم را پاره كردم و دور ريختم. بعدها شنيدم كه گاهي به خارج سفر مي كند (لابد بدون شناسنامه و پاسپورت) به مرور مترجمين زياد شدند و مؤسسات و انتشاراتي داير شد ولي وجوه اهدايي و پول هاي حاصله از فروش كتاب ها كجا مي رفت معلوم نبود؟. و كم كم با سيستم شبكه اي مانند «گولدكوئست» هركس فاميلش را آورد و هركس فكر مي كرد در راه خدا خدمت مي كند غافل از آنكه تحت تأثير شگردهاي وي هركس قرار مي گرفت و هر واحد و گروهي فرعي و هرمي تشكيل مي شد و هيچكس از گروههاي ديگر خبر نداشت و كم كم دستور آمد كه فقط به وظايفي كه برعهده داريد خوب عمل كنيد و هركس خدمت بيشتري بكند يعني به خدا بيشتر خدمت كرده و در نتيجه به «رام الله» كه استاد حق و روح خداست! نزديكتر مي شود. با لطايف الحيل گفته شد هر مسئله اي كه براي هركسي پيش مي آيد مربوط به خود اوست و به ديگران مربوط نيست به عبارت ديگر يعني همان شگرد فراماسونرها (ببين و فراموش كن)
تدريجاً اقدامات عجيب و غريب در جلسات شكل گرفت و در جلسه شب احيا در ماه رمضان در منزل يك زوج كه بعد فهميدم يهودي هستند «رام الله» كارهاي هيپنوتيزمي روي دو نفر انجام داد و جملاتي به اسم دعا مي گفت ولي جو آنجا حالت عارفانه اي نداشت . بيشتر سخنراني ها از عهد عتيق بود. گاهي به افراد از طرف او حيواناتي داده مي شد كه طبق تعاليم انجمن هاي پنهاني و كاباليسم و روح شناسان؛ آن حيوانات حكم فرستنده و گيرنده اطلاعات براي اشخاص عمل مي كنند! و تدريجاً از تعاليم معنوي به تعاليم مخرب روح زايي و انرژي زايي تخريبي و انتشار كتابهاي روح زايي و متون جادوگري منجر شد و براي بنده و برخي مترجمين كه به آنها مطالب خاص براي ترجمه مي دادند و تدريجاً طلب حقوق مي كردند و برخي افراد ديگر كه شايد به رازشان پي مي بردند و يا كارهايشان را مغاير با وعده هايشان مي ديدند و انتقاد و يا سؤال مي كردند حوادثي تا حد خودكشي و جنون به وقوع پيوست و در مواردي كشمكش و تفرقه خانوادگي بين بسياري از اعضا ايجاد شد و برخي نيز آنقدر ترسيدند و تهديد شدند كه جرأت نكردند طرح شكايت قضايي كنند و تنها شايد بنده بودم كه در محاكم قضايي از رام الله (ايليا) هم كه برخي او را مهدي موعود مي دانستند شكايت كردم.
متعاقباً با دستور رام الله چند نفر از من طرح شكايت كردند و اكنون پس از سه سال دوندگي و اتلاف وقت و انرژي در دادگاه هاي مختلف هنوز به حقوق مادي و معنوي خود يعني طلاهايم و حق الترجمه كتابها و مقالات بسيار و ضرر و زيان سالها كلاهبرداري و فريب بنام اين شخص و همدستانش نشده ام...
مردمي كه از اين شخص (رام الله) با لقب هاي بسيار، به هر عنوان صدمه خورده اند و يا نشاني از او دارند درخواست مي كنم به دادسراي كاركنان شعبه 6 مراجعه نمايند. به خانواده ها نيز توصيه مي نمايم براي شركت در جلسات و يا مؤسسات تحت عناوين معنوي، خلاقيت، موفقيت، انواع... درماني و شفابخشي و يا كارهاي بدون قرارداد و وعده دار بيشتر مراقب خود و جوانان خود باشند زيرا صهيونيسم جهانخوار با فريب افراد تحصيلكرده و جوان و يا كودكان و زنان براي تهاجم فرهنگي و صدمات روحي و ذهني و مالي ملل مسلمان طبق پروتكل ها و عهدها و اهدافشان بسيار مصرانه شبانه روزي تلاش مي كنند و با روش هاي گوناگون پيشرفته از جمله تأثيرگذاري از راه دور روي ذهن و روح مردم حتي ارسال انواع ويروس هاي مخرب سعي بر رسيدن به اهداف شيطاني صهيونيسم بين الملل دارند. اگرچه نميدانند كه مكر خداوند از مكر آنها بالاتر است.
به نقل از سایت محاکمه
خاندان عالی قلندری:
سرسلسله آن عالی قلندر
خاندان حیدری:
سرسلسله آن نصرالدین حیدری
خاندان میرسوری:
سرسلسله آن میر احمد ملقب به میرسور
خاندان مصطفائی:
سرسلسله آن صید مصطفی
خاندان الهی:
سرسلسله آنها نور علی الهی
خاندان ذوالنوری:
سرسلسله آنها ذوالنور
خاندان........

قبلا در مورد خاندانهای اهل حق بحثهای زیادی داشته ایم که از جمله آنها نام بردن تمام خاندانهای اهل حق بود اما چه نیازی بود که دوباره خاندانهای اهل حق را در این بحث بشماریم؟!
به قسمتهائی که درشت شده اند نگاهی بیاندازید از نامهای خاندانها دریابید که اهل حق چقدر فرد محور است که حتی اسمهای خاندانهای خودشان را از رهبران و افراد گرفته اند. فرد محوری یا به عبارتی همان امانیسم یکی از معضلات مناطق اهل حق است که این در فرد محوری تحولات غیر طبیعی سیاسی و فرهنگی و ... را نسبت به مناطق غیر اهل حق شاهد هستیم.بارها شاهد بوده ایم که دستوری از متون اهل حق توسط یکی از رهبران اهل حق حذف شده است و آن را نادیده گرفته........چرا؟
در طول قريب به ربع قرن که با ايشان(نورعلي الهي) از نزديک مراوده و آشنائي داشتم، او را با اين خصوصيت زشتي (که در آثارالق گفته شده) نيافتم . مهمتر، مي خواهم اشاره کنم اين شناختي را که من دارم و از زندگي دوستانه بدون مريد و مرادي با او به دست آورده ام،هر کس تمايل داشته باشد مي تواند با جداسازي افکار و عقائد ديگراني که با هر نسبت- سببي يا نسبي- به هنگام تدوين «آثارالحق» با گفتارها توام کرده اند، پي به اين حقيقت گمشده مي برند که استاد غير از گفتارهاي دستکاري شده مي باشد و يقيناَ در طريق رضاي استاد قرار گرفته است. زيرا شبي که با مطالعه «آثارالحق» به چنين نتيجه اي رسيدم خوشحال شدم کاري در قبال ربع قرن رفاقت با دوست اهل معرفتم انجام بدهم.
به سنت مسلماني با حمد و سوره يادش را عزيز داشته، و درعالم واقعه او را ديدم که مثل هميشه با همان صفا و صميميت به سوي من مي آيد، به من نزديک شد و گفت: نمي خواهي انچه را يافته اي مکتوب کني؟ خنديدم و پرسيدم : چه چيز را يافته ام که بايد مکتوب کنم؟
آثارالحق را که نيم سوخته بود، به من نشان داد. به خود آمدم، عرق پيشاني و صورتم را چنان خيس کرده بود که ناچار به استفاده از دستمال شدم.بدون اينکه در فهم واقعه از کسي کمک گيرم، آنچه را ديده بودم چنين تعبير کردم: قسمت سوخته «آثارالحق» همان بي ربط هائي است که به او نسبت داده اند و اينکه گفت: « نمي خواهي آنچه را يافته اي مکتوب کني»، يعني بايد آثارالحق از آنچه به جهت تأمين منافع شخصي خود، به من نسبت داده اند پاک شود. و چون نمي خواستم در کار مطلب تکاني «آثارالحق» وارد شده، و در مظان دشمني آنان که آثارالحق باعث گرمي بازارشان گرديده قرار گيرم، با نگارش اين دفتر که نتيجه گشت و گذار شبانه در «آثارالحق» است خار و گل را از هم جدا نموده، شايد حق دوستي را نسبت به رفيق شفيق درست پيماني که بدون توجه به حيثيت اعتقادي، علمي و اجتماعي او،متأسفانه مورد سوء استفاده نزديکان خود قرار گرفته است ادا کرده، و حق نمک- که سنت ايرانيان شريف مي باشد- را پاس داشته، به نوبه خود در حد توان خويش، خدمتي در حق استاد و دوستداران واقعي او انجام داده باشم.
به نقل از وبلاگ اهل حق
علی آبادانی
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
ما از كساني كه گمان كردند ما پروردگاريم بيزاريم،
ما از كساني كه گمان كردند ما پيامبريم بيزاريم.
اوحد الدین ابی فخر کرمانی از جمله شاهد بازان تصوف و از سران تصوف و صوفیه محسوب می شود. از میان صوفیان/صوفیان جمال پرست با کمال بی پروائی جمال پرستی می کرده اند و در بازارها می گشته اند ........... و در سماع با همان شاهدان می رقصیده اند ..........
شعر فارسی نوشته شاطر احسان یار صفحه ۱۵۳ به نقل از در جستجوی عرفان
اوحد الدین کرمانی که دست همه را در شاهد بازی از پشت بسته است می پنداشت که عشق مجازی صورتی منهاج عشق حقیقی الهی است........(همان)
نکته جالب اینجاست که صوفیان برای توجیه کار خود دست به توجیه دینی زده اند و برای کیف و حال خودشان شاهد بازی را علم می کنند و می گویند از این راه می توانی به خدا برسی.......... من حرفم اینجاست که اگر کسی هم اشتباهی می کند نباید آن را به حساب دین خدا بگذارد اگر می خواهی در پی شهوت و شاهد بازی باشی؟!باش!!؟ اما چرا به نام دین و به نام راه خدا و منهاج عشق حقیقی آن را مطرح می کنی؟!!
البته اوحد الدین کرمانی از باب مثال در سران صوفیه بود اما اگر واقعا بنگری "و اگر شرح حال مشایخ و شاعران صوفیه را مورد مطالعه قرار دهیم خواهیم دید که همه آنها دچار نوعی انحراف جنسی بوده اند و زندگی صوفیانه آنها معمولا از پسران امرد و دختران خردسال خالی نبوده است"
در جستجوی عرفان اسلامی صفحه ۲۱۴
غلو (درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین)
نعمت الله صالحی نجف آبادی

مشخصات کتاب
-
تعداد صفحه: 184
-
نشر: کویر (01 خرداد، 1385)
-
شابک: 964-8161-23-2
-
قطع کتاب: رقعی
گویند بزرگترین فرد در میان اهل حق ها سلطان اسحاق است هر فردی به زیارت! این فرد نائل گردد و گوسفند و یا گاوی نذر کند و سه روز در آن مکان اقامت گزیند حاجی گردد.
سیری در تصوف صفحه ۱۰۰
که البته در میان اهل حق ها همین مساله مرسوم است و هر کسی از سلطان می آید او را حاجی خطاب می کنند و برای او پارچه نوشته هائی ترتیب می دهند که بازگشت شما را از حج حقیقت........
ولی سید قاسم افضلی از بزرگان اهل حق در مکاتبات خود با دائره المعارف با تشیع درباره حج اهل حق ها اینطور می گوید:
در مورد حج همان به کعبه و خانه خدا رفتن اهل حق به آن معتقدند و حج کامل یارستان اهل حق هم کعبه معظمه رفتن است.در این باره اشعار و بیاناتی در دفاتر موجود است.
سلطان اسحاق(سلطان سهاک-صهاک) می گوید:
آنانکه واجد شرایط باشند ملزم به انجام فرائض حج و کعبه خواهند بود و آنانکه از نظر معیشت زندگی محتاج هستند این قبیل افراد می توانند به زیارت بارگاه من در پردیور بیایند و برای آنها حج عمره محسوب می شود.
دائره المعارف تشیع جلد سوم صفحه ۶۶۰
باید بهش جواب بدیم كه چرا با كارامون هم فرج رو عقب انداختیم هم دل
حضرت رو شكوندیم اونهم چجوری هی ادعا كردیم ما جزو ملائك مقربیم اونایی كه
تازه از مشهد برگشتن اگه یه ذره هم عوض نشدن زیارتشون بی اثر بود مشهد رفتن كه
فقط دیدن ضریح و چند قطره اشك نیست حرم یعنی تحول یعنی عوض شدن یعنی
حداقل یه قدم بالا رفتن ... زائر رضا دلت هوای مشهد نكرده ؟ دوست نداری دوباره
دیوونگی كنی جلوی حرمش ؟ از خود بیخود بشی و رضا رضا كنی اونجا دیگه بهونه
واسه اشك ریختن نیست راحت راحت یه گوشه میشینی و هر چی تو دلته خالی
میكنی .. صفایی داره كه جای دیگه پیدا نمیشه . خوش بحال اونایی كه همیشه حال و
هوای مشهد و حرم تو دل اوناست خوش بحال اونایی كه دائم زمزمه زوار امام تو
گوششونه . نماز كه میخونن روحشون پر میكشه اونجا ... دلم لك زده واسه اون
كبوترا كه بیقرار از اینور به اونور صحن و گنبد میپرن ... دلم تنگ شده واسه وقتی كه
وارد حرم میشدم ... دلم گرفته از آخرین خداحافظی كه با حرم كردم وقتی كه
اینقدر دلم گرفته بود نتونستم جمله آخر رو بگم وقتی كه نزدیك در شدم گفتن بریم
طاقت نیاوردم باید میرفتم ولی دلم نمیذاشت سرمو كه خم كردم بگم با اجازه من
رفتم ‚ یاد سلام كردنام افتادم آخه من تازه اومدم هنوز هیچی نگفتم هنوز گیجم
باورم نشده اومدم چرا با این عجله میگی برو من كه هنوز كارت دارم علی بن موسی
الرضا ... وای از اون وقتی كه دیگه به هر ترتیبی شده از حرم میبرنت بیرون بریم
دیگه داره دیر میشه .. ولی تو در عالم خودتی یه بغض تو گلوته كه شكسته و چشمات
اشك میریزه تو راه همش به فكر اون لحظاتی بودی كه تو حرم گذشت اون حال و
هوا اون صفای حرم ... صحنها ، سقاخونه ها ، خادمها ، كبوترا ، زائرا ... هر چند
دقیقه سرتو برمیگردونی عقب یه نگاه به گنبد میندازی انگار یكی داره با تیشه به دلت
میزنه ... آخه تو كه اینجوری منو آواره خودت كردی چطوری دلت اومد بگی برو تو
كه میدونی چه دلی دارم چرا نذاشتی بیشتر بمونم اصلا من حالا كجا برم برگردم به
دنیا و شلوغی دست و پا گیرش؟ ولم نكن همه جا دستمو بگیر غریب الغربا ......
اللهم عجل بظهور الحجه التماس دعا
به نقل از وبلاگ امیر در کلوپ دات کام
یادش بخیر میرفتم حرم تا سحر میموندم اونجا . دلمو میدادم دست آقا . اونایی
كه رفتن میدونن تو حرم میشه امام رضا رو دید نمیدونم ولی ... وقتی میگن رئوفه
وقتی میگن مهربونه راست میگن اصلا همش حس میكنم صفت غالب امام رضا همون
مهربونی ایشون هست وقتی دم در حرم می ایستی وقتی گنبد رو میبینی سرتو كه خم
میكنی دست كه رو سینه میذاری با دلشكستگی میگی : السلام علیك یا علی بن موسی
الرضا.... وقتی وسط سلام بغض گلوتو میگیره احساس میكنی آقا یه نگاه تو چشات
میكنه با همون مهربونیش دست رو سرت میكشه آرومت میكنه ... خوش بحال اونایی
كه اینقدر بی تابی میكنن دل رئوف حضرت طاقت نمیاره دیگه اونا رو تو آغوشش
میكشه آرومشون میكنه........ كیه رفته مشهد امام رو ندیده؟ كی میتونه بگه رفتم و
ندیدم ؟ محاله ... اونم امام رضا مگه مهمون نوازتر از اون میبینی ؟ قبل از اینكه
مشهد برسی میاد استقبالت . كیه كه چشماش به ضریح خورده و جمال حضرت رو
ندیده؟ مگه میشه ؟ جواب سلام كه واجبه چطور سلامش كردی و جواب نشنیدی اون
كه جواب داد تو حواست كجا بود؟ چه صفایی داره وقتی آماده بشی برای حرم آروم
آروم به نشانه احترام راه بری سرتو بندازی پایین وگرنه اینقدر عجله داری كه دوست
داری عین كبوتراش پرواز كنی بشینی رو گنبد طلا .. با هر قدم دلت تندتر میزنه .
میرسی به در حرم معنویت بهت غالب میشه در حرم رو میبوسی یه قدم میری جلوتر
چشات كه به گنبد نورانیش میفته بی تاب میشی سرتو خم میكنی سلام میكنی ...
صدای زمزمه زائرا رو میشنوی یه سری كنار باب المراد نشستن منتظر شفای
مریضشون هستن ... تو هم دلتو ببند به ضریح مگه نمیخوای این دل مریض هم شفا
بگیره مگه نمیخوای این دل پر معصیت با یه نگاه آقا پاك بشه دلی كه جای هر كس و
ناكس نیست دلی كه بهت دادن گفتن پاك نگهش میداری جای خداست ... چقدر بهش
بی توجهی كردی چقدر با گناه سیاهش كردی به حضرت بگو دستم از همه جا كوتاهه
گفتن بیا پیش غریب الغربا منم اومدم اینجا یه عنایتی كن آقا اگه دلت شكست یعنی
اذن دخول رو گرفتی . جلوتر میری هر چی به ضریح مبارك نزدیكتر میشی سر
وصداها بیشتر میشه سر وصدایی كه دوستش داری زمزمه ایی كه برات آشناست
همراه درد دلای مردم صدای بال ملائك هم شنیده میشه ........یه غم سنگینی رو
دلت میشینه یه بغضی كه نمیدونی چرا هر وقت به ضریح نزدیك میشی گلوتو میگیره
یه حالی كه شاید ناشی از غربت سلطان و شاه خراسان هست فقط یه جورا دوست
داری سر رو شونه امام بذاری و تا صبح قیامت اشك بریزی .. به اوج بی نیازی میرسی
دیگه هیچی نمیخوای از همه جا بریده شدی یه سبكی و یه احساس پاك یه آزادی از
قفس بدن یه عروج از فضای پست دنیا ... شاید ساعتها بگذره و تو حس نكنی نمیدونی
كجا داری سیر میكنی كجا داری میری یا بهتره بگم كجا دارن تو رو میبرن فقط اونقدر
روحت شفاف شده كه یه چیزایی میبینی كه قبلا نمیدیدی......... .........یه دنیا
شرمندگی یه دنیا خجالت از حریم كسی كه دعوتت كرد و بهش قول میدی آدم بشی
ولی وقتی برمیگردی ... چقدر ادعاهای ما زیاده چقدر بوی ریا از كارامون میاد یه
كار كوچولو میكنیم دوست داریم به همه بگیم من فلانم من چنانم با اخلاص
خداحافظی ابدی كردیم!!! و دیدار به قیامت گفتیم با خودمون عهد بستیم هر جوری
هست مانع ظهور بشیم فقط الكی الكی ادعا میكنیم منتظریم عاشقیم محبیم ... به
كوچكترین بهانه ها دل همدیگه رو میشكونیم زود قضاوت میكنیم و تهمت میزنیم
همدیگه رو وادار به دشمنی میكنیم حتی حرفای به ظاهر خداجویانه ما عمقش ریا و
خودپسندی شده دوست داریم به همه بگیم ما عقل كلیم همه باید مثل ما بشن به هر
كسی رسیدیم از خودمون گفتیم و گفتیم نشون دادیم خیلی به فكر اسلامیم و در واقع
هیچ و پوچیم ... آخه چه بلایی سر ما اومده ؟ این خصلتها در شیعه علی چكار میكنه؟
جای این رذایل دل یه بچه شیعه كه نیست .... دلم بدجوری پره از اونایی كه فكر
میكردم ..... ولش كن بیخیال .
سخنان اهل حق و مردم یارسان درباره اصل توحید متفاوت و گاه متناقض است و تلفیق بین آنها سخت و دشوار است و بعضی با تمسک به نوشته سران آنها این فرقه را مشکر و کافر و از غالیان بسیار شدید نامیده اند.
{سرسپردگان محمد علی خواجه الدین به نقل مجله کلام اسلامی شماره ۱۸ صفحه ۵۰}
البته حقیقت امر بر بسیاری از محققین روشن نیست زیرا گفته های برخی از سران همین امر را القا می کنند و بعضی دیگر در نوشته ها و گفته های خود اصلاحاتی را به وجود آورده اند.
به هر حال مساله توحید که یکی از اصول دین است برای پیروان اهل حق و مردم یارسان حل نگردیده و در تحیر و سرگردانی مطلق هستند.
یکی از نویسندگان اهل حق طبق تفسیر دفترها و درک و فهم خویش چنین گفته است:
همان ماده یا طبیعت که دارای قدرت یا شعوری است خداوند است زیرا ذات حق در جزء و کل است و به نسبت تکامل وجود دارد. (مجید القاصی در کتاب اندرز یاری صفحه ۶۹)
پس آنچه می توان به عنوان نتیجه بحث توحید اهل حق از آن یاد کرد این است که نظریه توحید در میان اهل حق نیاز به واکاوی دارد و اگر محققین به جای گرفتن موضوع اهل حق فقط به بحث توحید آن بپردازند به کج راهه نرفته اند و نقطه کوری را روشن نموده اند.
متن زیر متن گفتگو با یک فرد سبیلوی اهل حق در کرند غرب یا همان شهرستان دالاهو است.

گفتم: همسرت بدش نمی آید؟
گفت: خیر!!!!
گفتم:سبیل شما خیلی بلند است! چگونه غذا می خوری؟
گفت: من با نی می خورم!!!!!(اهل حق ها غالبا سبیل بلند می گذارند ولی این یکی با همه فرق می کرد!)
باز گفتم: آشامیدنی ها را می شود با نی خورد اما آن وقت که می خواهی مثلا برنج و یا آبگوشت بخوری چگونه می خوری؟لابد یک نفر باید سبیلها را بلند کند تا تو بتوانی بخوری؟ همه خندیدند؟!یکی از آنها گفت من که بدم می آید و آن جمع را ترک کرد.
البته تاکید می کنم که این بحث به صورت دوستانه و به صورت شوخی در میان برخی افراد اهل حق بود که اون یکی غریبه بود و خودش هم مجلس رو ترک کرد.
گفت: ولی من در روز هشت مرتبه سبیلهایم را تمییز می کنم.
گفتم: حاضری هشت مرتبه وقت بذاری و سبیل تمییز کنی ولی حاضر نیستی در شبانه روز ۵ مرتبه نماز و ستایش خدا را کنی و وقت برای خدای خود بگذاری؟
برگرفته از کتاب سخنی با اهل حق با تصحیح و اضافات و توضیحات
اگر زبان حسن بصری و شمشیر حجاج به یوسف ثقفی نبود دولت مروانیان از گهواره به گور می رفت".
برگرفته از کتاب رهبری در اسلام صفحه 148

به زبان انگلیسی هم ببینید،ادامه مطلب
به گزارش گروه دین و اندیشه "مهر" به نقل از رایزنی فرهنگی ایران در ترکیه، در این کتاب مطالبی در رابطه با نظریه تکامل حیات، داروین آورده شده که در آن نسل انسان را متعلق به میمون ها می دانند.
اردوغان چنار نویسنده کتاب « تاریخ نامعلوم علویون » گفت: تئوری معروف داروین یک نظریه شناخته شده و مورد احترام جهان علم و فلسفه می باشد و حتی در بیانات برخی عالمان علوی این تفکر بخوبی بیان شده است.
آیهان آیدین از محققان علوی در خصوص اظهارات چنار گفت: متأسفانه ایشان مطالب نامربوطی را به علویان بیان کرده اند و حتی در نظر من مطالب ذکر شده در این کتاب از سخنان « علوی گری بدون علی» نوشته فائق بولوت غیر قابل تحمل تر است.
یکی از استادان الهیات نیز با نام محمد یامان با اشاره به سخنان چینار گفت : حتی این سخنان به ذهن شیطان هم نمی رسد.
وی همچنین اشاره به آیات قرآن کریم می کند، که در آن نسل بشر به حضرت آدم (ع) و حضرت حوا (ع) نسبت داده شده است.
البته این خبر مربوط به خیلی وقت پیش است اما با توجه به ضرورت و حساسیت این خبر باید مواظب بود کتابهائی نوشته شود که واقعیت داشته باشد و منطبق با واقع باشد تا موجبات بی اعتمادی را به وجود نیاورد متاسفانه کتابهائی که در مورد علویون نوشته شده است آنقدر نظرات ضد و نقیض در آنها دیده می شود که خواننده هیچ گاه تصویری واضح از اعتقادات علویون را نمی تواند تصور کند.
البته در بحث اهل حق ایران هم اینگونه است مثلا نویسندگان کتب عمدتا دو ضعف عمده را دارند یا در میان اهل حق ها نبوده اند و منطقه شناسی آنها دچار ضعف است و یا اینکه اگر در منطقه هستند در مباحث علمی اهل حق دچار یک کمبود علمی هستند.
گاها دیده شده است شخصی از اهل حق می نویسد اما وقتی از تناسخ از آن سوال می شود اظهار بی اطلاعی می کند و حتی نمی تواند تصویری درست از تناسخ ارائه دهد.لذا بهتر است نویسندگان با اطلاع کامل دست به تالیف بزنند تا موجبات بی اعتمادی و خشم و نفرت ....... را به وجود نیاورند.
جهت توضیح این فرقه باید اندکی به تاریخچة هند بازگشت . سلاطین مسلمان یعنی غزنویان در قرن دهم میلادی به هند تاختند و در آنجا نیرو و قدرت عظیمی برای خود دست و پا کردند و در قرن یازدهم غالب خاک کشور هند را تسخیر کردند . در قرن سیزدهم میلادی یکی از مصلحان و پیشوایان بزرگ هندی ظهور کرد به نام « راماننده » . او در یکی از مذاهب معروف هند به نام مکتب ویشنو اصلاحاتی پدید آورد و مکتبی موسوم به نئوویشنوئیزم بنا کرد . در این مکتب امتیازات صنفی سیستم کاست الغاء شد . همچین خوردن گوشت حیوانات که حرام بود حلال اعلام شد که البته این گونه اعمال سبب مشاجرات و درگیریهای فراوان میان فرق گوناگون شد .
در میان شاگردان و اصحاب راماننده فردی بود که بعدها از استاد بالاتر رفت . او بعدها به مقام استادی رسید و پیروان زیادی گرد او جمع شدند . نام او « شیخ کبیر پانتیس » بود . متولد 1440 . م و در سال 1518 . م از دنیا رفت . شیخ کبیر شاعر و شغلش بافندگی بود . پدرش مسلمان و مادرش تابع مذهب ویشنو بود . او از یک طرف معتقد به تناسخ و چرخش گوناگون ارواح بود و از سوی دیگر به خدای واحد که ارمغان آیین اسلام است اعتقاد داشت . شیخ کبیر گفت که هر سالکی از دستگیری مرشدی روحانی ( به زبان محلی گورو یعنی معلم ) بی نیاز نیست .
یکی از شاگردان شیخ کبیر شخصی است به نام « بابانانک » متولد 1469 . م و وفات 1538 . م . بابانانک کسی است که آیین سیک یا آیین سیخ را در هند پدید آورد . آیین سیک ششمین و آخرین دین بزرگ هندیها است که سابقة آن به قرن 15 . م باز می گردد . لذا از ادیان متأخر هندی است . آیین بابانانک که به زودی پیروان فراوانی یافت ، عمدتاً یک آیین اجتماعی سیاسی است و براساس ملاحظاتی در دوره های مختلف به شدت مورد حمایت نظامیان انگلیسی که هند را مستعمره خود کرده بودند قرار گرفت .
شیخ کبیر به جز آنکه پدر آیین سیک محسوب می شود ، اقدام مهم دیگری هم کرد و آن اینکه طی سخنان پرشور خود سعی کرد آیینی مرکب از افکار عالی اسلامی و تفکر هندوها به ویژه ویشنو را مطرح کند . از این رو ترکیبی میان خدای اسلام و خدای ویشنو فراهم نمود . خدای اسلام « الله » و خدای ویشنو « رام » می باشد و از اینجا فرقه ای بنام « رام الله » پدید آمد . عقاید این فرقه تا حدی شبیه آیین سیک می باشد .
چند صباحی است که فرقه رام الله در ایران شروع به فعالیت کرده است . نماینده فرقه رام الله در ایران شخصی است به نام رامین رام الله که با خواهر دو قلوی خود به ترویج اندیشه های شیخ کبیر و آیین سیک در ایران می پردازد . رامین جوانی است که احتمالاً در سن حدوداً بیست سالگی رهبری این فرقـه را در ایـران به عهـده گرفته است . او در بین پیـروان خود بیـشتر به نـام « آواتار » ( یعنی سرور یا آقا ) نامیده می شود . او خود را یکی از اساتید حق در جهان می داند . شاگردان آواتار دربارة او حرفهای عجیبی می زنند و برای او اعمال شگفت انگیزی نقل می کنند . او را یک استراتژیست و تئوریستن الهی تمام عیار در عصر حاضر می دانند . او همه چیز را به روح خدا نسبت می دهد و سعی دارد فراتر از مذهب سخن بگوید . امروزه پیروان او در ایران از هزاران تن می گذرند . شرط حلقه آنها این است که هر فردی باید در هفته یک نفر را به حلقه وارد کند و الا خود او از حلقه خارج می شود .
تعالیم استاد رامین رام الله در دو سطح جریان دارد . سطح اول شامل آموزشی ساده و عمومی است که آن را مرحلة احیا و تولد دوباره می نامد . این دوره بیداری از خواب ، گشودن چشمها و گوشها و فعال شدن قلبها می باشد . سطح دوم که آموزشها برای منتخبین و برگزیدگان برگزار می شود هنرهای ماورایی یا مرحلة تعلیم اسرار نام دارد . امروزه سالیانی است که هر دو مرحله در ایران شروع شده و در حال توسعه است . او نام استـراتژی خود را « جریان هدایت الهی » یا « تعلمیات حق » یا « هنر زندگی متعالی » می نامد .
تعالیم رامین رام الله
یک ) این فرقه کاملاً به مبانی آیین های هندی به خصوص تفکرات یوگا پایبند و معتقد اسـت . رام الله در بحثی تحت عنـوان « سیـال حیاتی » ضمن بحـث از چـاکراها و نادیهـا می گویـد : « همانطور که بدن انسان دارای رگهایی برای عبور خون است و با اختلال در جریان گردش خون ، جسم بیمار و درمانده می شود . روان انسان نیز دارای مسیرهایی برای عبور جریان حیاتی است . در علم امروزی ، این مسیرها با عنوان نادی ها ( و در سطوح بزرگتر چاکراها ) شناخته شده اند . هر گاه جریان انرژی حیاتی در مسیرهای روانی انسان متوقف یا دچار اختلال شود بیماری ، نارسایی و رنج پدید می آید . »
دو ) دیگر از تعالیم رام الله تأکید بر عشق است . او حتی عبادت بدون عشق را خالی از فایده می داند و می گوید : « عبادت ، سعی ، تلاش ، تمرین ، همه اینها بدون وجود عشق الهی و حضور خداوند بی فایده و حتی خطرناک است . »
سه ) رام الله از مسیح با کمال احترام و ادب یاد می کند و حتی معتقد است که او به صلیب کشیده شده است .او ضمن پرسش و پاسخهایی اینگونه موضع خود را اعلام می کند . :
به زبان انگلیسی هم ببینید،ادامه مطلب
از قدیم الایام قواعد عقلی در میان مردم دانشمندان رواج داشته است و با پیشرفت علم به ضرورت آنها پی برده اند نه اینکه در آنها تغییراتی ایجاد کنند و از آن قواعد علمی صرف نظر کنند. یکی از این قواعد تبعیت جاهل از عالم است که همه عقلا بر آن اتفاق نظر دارند و شاید به جرات بتوان گفت کسی پیدا نشود که این قادر را قبول نداشته باشد.در مقابل می توان تبعیت جاهل از جاهل یا عالم از جاهل را باطل را به حکم عقل و عقلا باطل و ناروا دانست.در ضرب المثل ها هم داریم که:
کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی
نور علی الهی دریکی از گفتارهای خود در کتاب آثارالحق می گوید:
بستان چی کله الاغی را برای محافظت از دزد و حیوانات در بستانش علم می کند آن را اصطلاحا مترسک می نامند. اشخاصی که از این "کله خرها" پیروی می کنند خیال می کنند آنها را از هوی و هوس و خطرات دنیا حفظ می کند.
یک روز پیاده از پاوه به زیارت سلطان می رفتم دیدم بستانی است و یک کله الاغ آنچه آویزان کرده اند این مضمون به یادم آمد:
این بدبخت هائی که از الاغی مثل خودشان تبعیت می کنند نمی دانند اگر او حسی داشت خودش را نگه می داشت.
آثارالحق جلد دوم صفحه ۳۳۴
واقعا حال باید به نور علی الهی گفت که تو خودت از کدام دسته ای؟!
حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. اين بانوي بزرگوار، از همان آغاز، در محيطي پرورش يافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسايي و تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و نيز ياد خدا، از صفات برجسته اين خاندان پاک سيرت و نيکو سرشت به شمار مي رفت. پدران اين خاندان، همه برگزيدگان و پيشوايان هدايت، گوهرهاي تابناک امامت و سکان داران کشتي انسانيت بودند.
سرچشمه دانش
حضرت معصومه (س) در خانداني که سرچشمه علم و تقوا و فضايل اخلاقي بود، پرورش يافت. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوي گرامي به شهادت رسيد، فرزند ارجمند آن امام، يعني حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعليم و تربيت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نيز بر عهده گرفت. در اثر توجهات زياد آن حضرت، هر يک از فرزندان امام کاظم (ع) به مقامي والا دست يافتند و زبانزد همگان گشتند. ابن صباغ ملکي در اين باره ميگويد: «هر يک از فرزندان ابي الحسن موسي معروف به کاظم، فضيلتي مشهور دارد». بدون ترديد بعد از حضرت رضا (ع) در ميان فرزندان امام کاظم (ع)، حضرت معصومه (س) از نظر علمي و اخلاقي، والامقام ترين آنان است. اين حقيقت از اسامي، لقب ها، تعريف ها و توصيفاتي که ائمه اطهار (ع) از ايشان نموده اند، آشکار است و اين حقيقت روشن مي سازد که ايشان نيز چون حضرت زينب (س) «عالمه غير معلمه» بوده است.

مظهر فضايل
حضرت فاطمه معصومه (س) مظهر فضايل و مقامات است. روايات معصومان (ع) فضيلت ها و مقامات بلندي را به آن حضرت نسبت مي دهد. امام صادق (ع) در اين باره مي فرمايند: «آگاه باشيد که براي خدا حرمي است و آن مکه است؛ و براي پيامبر خدا حرمي است و آن مدينه است. و براي اميرمؤمنان حرمي است و آن کوفه است. بدانيد که حرم من و فرزندانم بعد از من، قم است. آگاه باشيد که قم، کوفه کوچک ماست، بدانيد بهشت هشت دروازه دارد که سه تاي آن ها به سوي قم است. بانويي از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند.»
مقام علمي حضرت معصومه (س)
حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشيع است و مقام علمي بلندي دارد. نقل شده که روزي جمعي از شيعيان، به قصد ديدار حضرت موسي بن جعفر (ع) و پرسيدن پرسش هايي از ايشان، به مدينه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش هاي خود را به حضرت معصومه (س) که در آن هنگام کودکي خردسال بيش نبود، تحويل دادند. فرداي آن روز براي بار ديگر به منزل امام رفتند، ولي هنوز ايشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش هاي خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدي به خدمت امام برسند، غافل از اين که حضرت معصومه (س) جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتي پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسيار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاري فراوان، شهر مدينه را ترک گفتند. از قضاي روزگار در بين راه با امام موسي بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجراي خويش را باز گفتند. وقتي امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدايش.
فضيلت زيارت
دعا و زيارت، پر و بال گشودن از گوشه تنهايي، تا اوج با خدا بودن است. دعا و زيارت، جامي است زلال از معنويت ناب درکام عطشناک زندگي؛ و زيارت حرم معصومه (س)، بارقه اميدي در فضاي غبارآلود زمانه، فرياد روح مهجور در هنگامه غفلت و بي خبري، و نسيمي فرحناک و برخاسته از باغستان هاي بهشت است. زيارت مرقد فاطمه معصومه (س)، به انسان اعتماد به نفس مي دهد، و او را از غرق شدن در گرداب نوميدي باز مي دارد و به تلاش بيشتر دعوت مي کند. زيارت مزار با صفاي کريمه اهل بيت (س)، سبب مي شود که زائر حرم، خود را نيازمند پروردگار ببيند، در برابر او خضوع کند، از مرکب غرور و تکبر- که سرچشمه تمامي بدبختي ها و سيه روزي هاست- فرو آيد و حضرت معصومه (س) را واسطه درگاه پروردگار عالميان قرار دهد. بر همين اساس است که براي زيارت آن حضرت، پاداش بسيار بزرگي وعده داده شده و آن، ورود به بهشت است. در اين باره از امام جواد (ع) نقل شده که فرمود: «هر کس عمه ام را در قم زيارت کند، بهشت از آن اوست».
به زبان انگلیسی هم ببینید،ادامه مطلب
قبل از نوشتن این مقاله نکته ای باید تذکر داده شود و آن اینکه در عراق اهل حق ها معروف به کاکائیه هستند.مطلب و نکته بعدی اینکه در آینده ترجمنه این مقاله در اختیار دوستان فارسی زبان هم قرار داده خواهد شد.
الكاكائية و أهل الحق من بقايا ديانات الكوردية القديمة...
--------------------------------------------------------------------------------
بقلم .. هادي باباشيخ
الكاكائية : وهي كلمة فارسية وحسب ما ظهرت في النصوص الآشورية وبمفهوم العم او الخال ولكنه اليوم وباللغة الكوردية تعني (الاخوة الكبرى) ونسبة الى الشعور الديني الموجود بين افراد الكاكائية , والكل ينادون بعضهم البعض لتأكيدهم على الانتماء الى طائفتهم ..والصحيح في المعنى الاخير اي الكوردية ....
منطقة تواجدهم : تأخذ هذه الطائفة الكوردية منطقة السهل الجنوبي من مدينة كركوك (داقوق وطوز خورماتو وكفري وخانقين ومندلي ومناطق شرق الموصل كما يتواجد الكاكائية واهل الحق في كوردستان الشرقية من مناطق هورامان وكرمنشاه وكرند وزهاو ولورستان وشيراز وهمدان وآذربيجان ) موطنا لهم ...
ينقسم الكاكائية وأهل الحق الى عديد من الطبقات :
1- طبقة السادة : انهم منحدرين من الشيخ عيسى ابن السلطان اسحق .
2- طبقة الدليل ( البير) :هذه الطبقة يسمى افرادها ب(مام أو بابا أو مرشد).
3- طبقة (الاخوان) اي الكاكا وهم من الطبقة العام...
الاعتقاد الديني عند هذه الطائفة (الكاكائية) : ان الكاكائيين وأهل الحق يعتقدون بالله استنادا على أن الألوهية لايمكن ادراك ولاتصلح معرفتها بوجه , او لايمكن الاطلاع عليها او الوقوف على معرفتها أن الله لايصح وصفه باللون او باللغة
وليس من الصواب تسميته او الاتصال به عن طريق ما الا في حالة واحدة عندما يظهر في الاشخاص رأفة منه بهم ورحمته وان الله نور لايمك وصفه وادراكه ولامعرفة حقيقته بوجه .. والملائكة تتقمص في صورة البشر ...
والكاكائيون يؤمنون بوحدة الوجود وان الكون هو الله والكل يرجع اليه ويعود الى حقيقته. وثم يؤمنون بتناسخ الارواح, اي ان الارواح العادية تنتقل من بدن الى آخر حتى تظهر وتكون صالحة مجردة من الاعمال ...
الكاكائيون لايتلون القرآن ويعد في نظرهم غير معتبر .. وهم ايضا يشيرون الى يوم الآخرة وهو يوم ظهور الله في شخص وحلوله فيه كما يؤمن بذلك التصوف ..
الكاكائيون وهم يصومون يوما واحدا ويسمونها يوم(الاستقبال) وثم بعد ذلك يصومون ثلاثة ايام ويدعونها (ايام الصوم), واخيرا يصومون يوما اخرا يسمونها بيوم العيد . ويجمعون الكاكائية في هذا اليوم من اجل التعارف ولبحث القضايا الدينية والتسامح في مابينهم وثم يذبحون الذبائح ويقدمون الطعام وخيراتهم بأسم النذر ويسمونها (نياز)....
الكاكائيون وأهل الحق يصلون مرتين في اليوم قبل بزوغ الشمس والمرة الثانية اثناء غروبها .. ومن اشهر شخصياتهم التاريخية هم : الحلاج و بدر الدين السيماوي وشاه اسماعيل وشمس الدين التبريزي ونظير ده ده وشيخ باباعلي وغيرهم...
وهم لايقومون بفريضة الحج على الطريقة الاسلامية وانما فقط يزورون اضرحة أكابرهم.. وهم يطيعون السيد(البير) وهو من طبقة المرشد والمحافظ على اسرار معتقداتهم ....
ومن عاداتهم ايضا تعتبر تعدد الزوجات يخالف مبادئهم الدينية .. ولايمكن الزواج بين افراد طبقلتهم المتعددة، والزوا ??ج من خیر الکاکائیه محرم...
والطلاق من طرف واحد ملغي وممنوع منعا باتا.
اللغة الكاكائية وهي اللغة الكوردية وباللهجة الكورانية المشهورة (بلهجة ماجو)وحتى دونت بها ادبياتهم الدينية
وادناه البعض من ادبياتهم الدينية :
ابراهيم ابن محمد كوره سوار الذي عاصرة السلطان اسحق في احدى أشعاره الدينية وباللهجة الكورانية (ماجو).
أبراهيم نسر
بقاي دور دين ياريم كفت نسر
ابراهيم بيانم فرزند آزر
بتم شكست دا بيم وه بيغمبر
كاكام يادكار اسماعيل بياني
سرش وه راي حق وه قورباني
المعنى باللغة العربية :
أنا تجسد ابراهيم من البدء(يقصد النبي ابراهيم الخليل) وقد حطمت ألأصنام واصبحت نبيا وكاكا يادكار كان تجسدا
لاسماعيل (القصد النبي اسماعيل ابن ابراهيم) الذي قدم قربانا للحق (الله)..
كاكا يادكار هو السيد احمد الملقب ب (باوه يادكار)من كبار الكاكائية وأهل الحق ومن المعاصربن للسلطان وهو من احد الحلقات الدينية المقدسة (هفتن) ومسؤول الشؤون العرفانية ....
الكاكائيون وأهل الحق : لهم كتاب ديني بأسم (سه رأنجام) مكتوب بأللغة الكوردية وباللهجة الماجوية وحسب البعض من المصادر التأريخية استطاع المؤرخ الروسي مينورسكي أن ينشر نصوص منها عام 1911م بعنوان (مواد لدراسة مذهب أهل الحق أو العليللاهية الايراني) ..
وأما الكتاب الثاني (يارسان)ومؤلفها السلطان أسحاق الكوردي والمولود في عام 1182م وله أسم (نيشان) في معبد لالش الايزيدية لانه زار الشيخ عادي بن مسافر في حينه ....
الكاكائية وأهل الحق يقتربون الى الكورد الايزيديين في البعض من النقاط المهمة منها :
1- يطلق اهل الحق على الملك عزازيل بنيامين وهو رئيس الملائكة وكما هو عند الايزيديين
ملك الطاؤوس ..
2- الكائيون يقتربون من الايزيدية في تبرئة الشيطان من اعمال الشر التي هي جزء من العقائد الاسلامية والمسيحية واليهود
3-الكاكائيون يعتقدون بوجود صراع بين الخير والشر أي بين الطيبة والسوء او بين النفس والعقل , هنا يشاركهم الايزيديون ايضا بأحد النصوص الدينية (قه ولى ئاخره تى )وهذا النص الديني الايزيدي تدل على الصراع المتواجد ما بين النفس والعقل واللسان والعين والقلب ..
4- وجود الشخصية الدينة (البير ) عند الكاكائية وعند الايزيدية
5-الكاكائي والايزيدي يشاركان معا في الملامح الطبيعية في وجه الانسان مثل عدم قص الشوارب ...
6-وهناك الكثير من العادات والتقاليد الاجتماعية والمتقارب ما بين الكاكائية والايزيدية منها الزواج والوفاة وحالة وجود أخوة الآخرة عند الايزيدية والاخوة القيامة عندهم ...
7- وجود أسم شيخان أي شيخان هورمان الكاكائية والشيخان داسن الايزيدية .
8-وجود مزار (كرجال -وشاه سوار -وباباكوجك الكاكائية في هورمان ونفس الاسماء كرجال في قرية سينا الايزيدية وشاه سوار في بيبان الايزيدية وباباكوجك في لالش ..
أخيرا ما أقوله ان الكاكائية وأهل الحق شرقا والايزيدية غربا والقزلباش شمالا من الديانات والاعتقادات الروحية الكوردية القديمة وتعود جذورهم الى ما قبل التأريخ
بألاف السنيين لكنه ومع مرور دوارة الزمن تأثروا بما حولهم من الديانات الجديدة من اليهودية والمسيحية والاسلام ....
المصادر :
تأريخ الكرد وكردستان . للمؤلف محمد أمين زكي ترجمة محمد علي عوني
الكاكائية.. للمؤلف عباس العزاوي
مقالة الكاتب فهمي كاكائي والمنشور في موقع دنكه كان الكترونية
ظهور الكورد في التأريخ ..للمؤلف الدكتور جمال رشيد أحمد
الوضع الديني والقومي في كوردستان باللغة الكوردية ..للمؤلف رشاد ميران
