یک ثانیه از عمر همین یک شــب یلدا
باعث شده تا صبـــح به یمنش بنشینیم
ده قـــرن ز عمر پسر فاطمه طی شد
یک شب نشد از هجر ظهورش بنشینیم
یک ثانیه از عمر همین یک شــب یلدا
باعث شده تا صبـــح به یمنش بنشینیم
ده قـــرن ز عمر پسر فاطمه طی شد
یک شب نشد از هجر ظهورش بنشینیم
الف:اهل حق:شیعه ای می شناسم که نماز نمی خواند/ چرا شما فقط به اهل حق ایراد است؟
شیعه:جواب روشن و واضح است/ما روی شخص بحثی نداریم ما در مورد آئین و مکتب بحث می کنیم و در حال حاضر نوبت به بحث شخصی نرسیده است.بحث ما اینجاست که این مسلک و آئین صحیح است یا خیر؟هنوز روی افراد آن نرسیده ایم.اما بد نیست بدانید که ما اهل حقهائی را می شناسیم که نماز هم می خوانند/ اما سوال من اینجاست آیا این نماز خواندن در کتب اهل حق آمده است و تاکید بر آن شده است،جواب این است که نه تنها به این امر خدا سفارش نشده است بلکه حتی سعی شده که آن را هم به فراموشی بسپارند.
ب:اهل حق:امام علی به جای تمام اهل حقها نماز خوانده است؟
شیعه:این حرف را هم باید نادیده گرفت ولی چون در افواه مردم اهل حق موجود می باشد جواب می دهم.
1-پس چرا امام حسین در کربلا نماز خواند.
2-چرا امام حسن نماز خواند.
چرا...............؟؟
شیعه:حالا بگذار من سوالی از شما بپرسم/چرا اهل حق و جامعه یارسان نماز نمی خوانند؟
اهل حق:چون امام علی(ع)را سر نماز شهید کردند ما دیگر نماز نمی خوانیم.
شیعه:این حرف شما را ندیده می گیرم ولی اگر امام علی را هم سر غذا شهید می کردند شما دیگر غذا نمی خوردید!!!
شیعه:من به دنبال دلیل هستم نه دنبال بهانه/ اگر دلیلی داری بگو!!
اهل حق:نظر شما در مورد سبیل گذاشتن چیست؟
شیعه:ما از طرف خودمان چیزی نمی گوئیم هر آنچه که خدا و پیامبر او بگوید ما هم قبول داریم.در دین اسلام سبیل گذاشتن و سبیل زدن حرام نیست.پس ما هم حرام نمی دانیم.البته اگر کسی سبیل گذاشتن و یا سبیل تراشیدن را حرام کرد او را مواخذه می کنیم چرا که او یک بدعت گذاراست.
اهل حق:سوال دیگری دارم که چرا اهل حق را در ادارات استخدام نمی کنند؟
شیعه:جوابها زیاداند اما من فقط به دو مورد بسنده می کنم:
1-اینکه حرف شما اشتباه است چرا که شما در ادارات کرند و کوزران و صحنه و.......به وفور می بینی که اهل حق ها استخدام شده اند و حتی موقعیت بهتری نسبت به شیعیان دارند.
2-بر فرض محال که قبول کنیم انها رااستخدام نمی کنند این مساله کاری به اعتقادات ندارد بلکه این مساله تابع قوانین کشوریست و حل مشکلی از مسائل دینی نمی کند.نمی دانم این چه رسمی است که تا به اهل حق می گوئی چرا نماز نمی خوانی سریعا این جمله را تکرار می کنند که چرا اهل حق را در ادارات استخدام نمی کنند.
اهل حق:در ادامه بحث شما بگوئید که آیا شما گذشته از افراد و شخصیتها این آئین را هم قبول ندارید؟
شیعه: هر مسلکی که برگرفته ازقرآن و روایات ائمه باشد مسلک و آئین صحیحی است و درست در مقابل ان مسلک و آئینی که ساخته دست افرادی بدعتگذار باشد مسلک و آئین غلط و گمراه کننده ایست.پس شما بنگرید که مسلک و آئین شما جزو کدام دسته می باشد!!!!!
اهل حق:یعنی شما می گوئید که مسلک ما غلط است و گمراه کننده؟
شیعه:بنده هیچ اظهار نظری نکردم فقط مساله را مطرح کردم و از شما خواستم که در این مورد تصمیم بگیرید،اما بدون تعصب.
اهل حق:اصلا بگذار تکلیفم را با شما روشن کنم آیا شما اهل حق را قبول دارید یا قبول ندارید؟
شیعه:در اینطور مواقع واقع بین باش و با تعصب وارد بحث نشو چرا که تعصب به درد دنیا و آخرت شما نمی خورد بلکه شاید شما را در دنیا و آخرت بد نام کند.ما شیعیان هرگروه و یا شخصیتی را که به دستورات شرعی و عملی که از طرف خدا رسیده عمل کند قبولش که داریم هیچ بلکه دستبوس او هم هستیم،درست برعکس کسی که راه و روش او خدا نباشد و به دستورات او عمل نکند و یا خدای ناکرده بدعت در دین خدا بگذارد نه تنها او را قبول نداریم بلکه او را بنده شیطان می نامیم و از او به نیکی یاد نمی کنیم
اهل حق :حالا از این مساله بگذریم چرا شیعه ها نذر اهل حقها را نمی خورند؟
چند جواب دارد که قبلا هم به آن اشاره شده است:
1- ما دیده ایم که برخی شیعیان نذر اهل حقها را می خورند-که البته کار اشتباهیست-
2-شنیده شده است که رهبران اهل حق باید در نذر اهل حق آب دهان بیاندازند تا این نذر قبول شود.
3-در ضمن اگر جامعه یارسان نذر خود را طبق اداب و شرایطی که خدا معین کرده است تهیه نمایند بنده خودم اولین کسی هستم که از نذر اهل حقها می خورم.
اهل حق:آیا نماز جایگزین دارد یا خیر؟
شیعه:خیر
اهل حق:چطور؟
شیعه:من با یک مثال مساله را برای شما و تمام پیروان مسلک یارسان و یارستان روشن می کنم،وقتی پدربه شما گفت که برو گوشت بخر و شما رفتی بازار و به هر علتی(تنبلی و.....)به جای گوشت خربزه و یا هر چیز دیگری خریدی وقتی به خانه بر گردی،پدرت به شما چه می گوید،مسلما اینکار شما را تقبیح می کند چرا که به شما می گوید که من گفته بودم گوشت بخر نه خربزه و یا هر چیز دیگری.در اینجا شما مرتکب اشتباه شده ای،چرا که وقت خود را در راه طاعت مولی(خدا)صرف نکرده ای پس ادعا نکن که به دستور خدا عمل کرده ای/بلکه باید بگوئی که به هوای نفس خود عمل کرده ای،که این کار هم به خود بالیدن ندارد چرا که جزای آن در آخرت و دنیا چیزی جزءعذاب نیست.
در باب گفتگو شنونده نیز به مثابه گوینده فعال است چرا که شنیدن انفعال نیست شنیدن نیز تلاش است حرکت است و فضیلتی که باید آن را کسب کرد و کسب آن مستلزم تهذیب نفسانی تربیت اخلاقی و پروروش عقلانی است.
تنها کسانی توانائی شنیدن دارند که به آرایه های اخلاق و معنویت مزین و از عقلی ورزیده و تکامل یافته برخوردار باشند.
پس بیائید به جای فحاشی و نظراتی که حاوی بی علمی شماست کمی گوش را شنوا کنید و بشنوید حرف کسی را که حداقل ۱۵ سال در میان اهل حق های متعصب کرند غرب بوده است.
با تشکر
دوستان عزیز جهت دانلود به ادامه مطلب رفته و از طریق لینک داده شده دانلود کنند....
با سلام
به زودی فایل کامل اعترافات سیاوش نخبه زعیم بر علیه مکتب ننگین نور علی الهی در اختیار دوستان قرار خواهد گرفت. فایل قبلی خراب بود مجبور شدم که نوار را دوباره به سی دی صوتی تبدیل کنم فکر کنم اینبار دیگر شرمنده دوستان نخواهم بود.
یا علی مددی
اعلان عمومى براى سفر حج
در سال دهم هجرت، به دستور الهى آخرین سفر پیامبر صلى الله علیه و آله به مکه براى تعلیم حج و اعلام ولایت ائمه علیهم السلام آغاز شد.در این سفر بیش از یکصد و بیست هزار نفر آنحضرت را همراهى کردند که در شرایط آن زمان سابقه نداشت.
بلافاصله پس از پایان مراسم حج، اعلام شد همه حجاج از مکه خارج شوند و براى برنامهاى مهم در غدیر خم که کمى قبل از محل جدا شدن کاروانها بود حضور یابند.
سه روز پس از پایان مراسم حج، سیل جمعیت به سوى غدیر حرکت کردند.
اجتماع عظیم در غدیر
با رسیدن به محل موعود، فرمان توقف از سوى پیامبر صلى الله علیه و آله صادر شد و مرکبها از حرکت ایستادند و مردم پیاده شدند و هر کس جائى براى توقف سه روزه آماده کرد.
به دستور پیامبر صلى الله علیه و آله، سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار زیر چند درخت کهنسال را آماده کردند و روى درختان، پارچهاى به عنوان سایبان قرار دادند.در زیر سایبان، منبرى به بلندى قامت پیامبر صلى الله علیه و آله از سنگها و روانداز شتران ساختند به طورى که حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف باشند.
هنگام ظهر، پس از اداى نماز جماعت، پیامبر صلى الله علیه و آله بر فراز منبر ایستادند و امیر المؤمنین علیه السلام را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بایستند .قبل از شروع خطابه، امیر المؤمنین علیه السلام بر فراز منبر یک پله پائینتر در طرف راست آنحضرت ایستاده بودند.
سخنرانى پیامبر صلى الله علیه و آله
پیامبر صلى الله علیه و آله نگاهى به سمت راست و چپ جمعیت نمودند و منتظر شدند تا همه مردم در مقابل منبر اجتماع کنند.سپس سخنرانى تاریخى و آخرین خطابه رسمى خود را براى جهانیان آغاز کردند.با در نظر گرفتن این شکل خاص از منبر و سخنرانى که دو نفر بر فراز منبر در حال قیام دیده مىشوند به استقبال سخنان حضرت مىرویم که آنرا مىتوان در یازده بخش ترسیم نمود:
پیامبر صلى الله علیه و آله در اولین بخش سخن به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت خداوند را ذکر فرمودند، و به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.
در بخش دوم، حضرت سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصریح کردند که باید فرمان مهمى درباره على بن ابى طالب علیه السلام ابلاغ کنم، و اگر این پیام را نرسانم رسالت الهى را نرساندهام و ترس از عذاب او دارم.
در سومین بخش، حضرت امامت دوازده امام علیهم السلام را تا آخرین روز دنیا اعلام نمودند تا همه طمعها یکباره قطع شود.از نکات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عمومیت ولایت آنان بر همه انسانها در طول زمانها و در همه مکانها و نفوذ کلماتشان در جمیع امور بود، و نیابت تام ائمه علیهم السلام را از خدا و رسول در حلال و حرام و جمیع اختیارات اعلام فرمودند .
براى آنکه هر گونه ابهامى از بین برود و دست منافقین از هر جهت بسته باشد، در بخش چهارم خطبه، پیامبر صلى الله علیه و آله با دستهاى مبارک بازوان امیر المؤمنین علیه السلام را گرفتند و آنحضرت را از جا بلند کردند تا حدى که پاهاى آنحضرت محاذى زانوان پیامبر صلى الله علیه و آله قرار گرفت.در این حال فرمودند: « من کنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله » ، « هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر بودهام این على هم نسبت به او صاحب اختیارتر است.خدایا دوست بدار هر کس على را دوست بدارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و یارى کن هر کس او را یارى کند، و خوار کن هر کس او را خوار کند » .سپس کمال دین و تمام نعمت را با ولایت ائمه علیهم السلام اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائکه و مردم را بر ابلاغ این رسالت شاهد گرفتند.
در بخش پنجم حضرت صریحا فرمودند: « هر کس از ولایت ائمه علیهم السلام سرباز زند اعمال نیکش سقوط مىکند و در جهنم خواهد بود » .بعد از آن شمهاى از فضائل امیر المؤمنین علیه السلام را متذکر شدند.
مرحله ششم از سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله جنبه غضب الهى را نمودار کرد.حضرت با تلاوت آیات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: « منظور از این آیات عدهاى از اصحاب من هستند که مأمور به چشمپوشى از آنان هستم، ولى بدانند که خداوند ما را بر معاندین و مخالفین و خائنین و مقصرین حجت قرار داده است، و چشمپوشى از آنان در دنیا مانع از عذاب آخرت نیست » .
سپس به امامان گمراهى که مردم را به جهنم مىکشانند اشاره کرده فرمودند: « من از همه آنان بیزارم » .اشارهاى رمزى هم به « اصحاب صحیفه ملعونه » داشتند و تصریح کردند که بعد از من مقام امامت را غصب مىکنند و سپس غاصبین را لعنت کردند.
در بخش هفتم، حضرت تکیه سخن را بر اثرات ولایت و محبت اهل بیت علیهم السلام قرار دادند و فرمودند: « اصحاب صراط مستقیم در سوره حمد شیعیان اهل بیت علیهم السلام هستند » .
سپس آیاتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت کردند و آنها را به شیعیان و پیروان آل محمد علیهم السلام تفسیر فرمودند.آیاتى هم درباره اهل جهنم تلاوت نمودند و آنها را به دشمنان آل محمد علیهم السلام معنى کردند.
در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقیة الله الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنا فداه فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره کردند و آیندهاى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل الله فرجه را به جهانیان مژده دادند.
در بخش نهم فرمودند:پس از اتمام خطابه شما را به بیعت با خودم و سپس بیعت با على بن ابى طالب علیه السلام دعوت مىکنم .پشتوانه این بیعت آن است که من با خداوند بیعت کردهام، و على هم با من بیعت نموده است .پس از این بیعتى که از شما مىگیرم از طرف خداوند و بیعت با حقتعالى است.
در دهمین بخش، حضرت درباره احکام الهى سخن گفتند که مقصود بیان چند پایه مهم عقیدتى بود :از جمله اینکه چون بیان همه حلالها و حرامها توسط من امکان ندارد با بیعتى که از شما درباره ائمه علیهم السلام مىگیرم بنوعى حلال و حرام را تا روز قیامت بیان کردهام.دیگر اینکه بالاترین امر به معروف و نهى از منکر، تبلیغ پیام غدیر درباره امامان علیهم السلام و امر به اطاعت از ایشان و نهى از مخالفتشان است.
در آخرین مرحله خطابه، بیعت لسانى انجام شد.حضرت با توجه به آن جمعیت انبوه و شرائط غیر عادى زمان و مکان و عدم امکان بیعت با دست براى همه مردم، فرمودند: « خداوند دستور داده تا قبل از بیعت با دست، از زبانهاى شما اقرار بگیرم » .
سپس مطلبى را که مىبایست همه مردم به آن اقرار مىکردند تعیین کردند که خلاصه آن اطاعت از دوازده امام علیهم السلام و عهد و پیمان بر عدم تغییر و تبدیل و بر رساندن پیام غدیر به نسلهاى آینده و غائبان از غدیر بود.در ضمن بیعت با دست هم حساب مىشد زیرا حضرت فرمودند : « بگوئید با جان و زبان و دستمان بیعت مىکنیم » .
بیعت عمومى
پس از اتمام خطابه پیامبر صلى الله علیه و آله، دو خیمه بر پا شد که در یکى خود آن حضرت و در دیگرى امیر المؤمنین علیه السلام، جلوس فرمودند.مردم دسته دسته وارد خیمه حضرت مىشدند و پس از بیعت و تبریک، در خیمه امیر المؤمنین علیه السلام حضور مىیافتند و با آن حضرت بیعت مىکردند و تبریک مىگفتند.
زنان نیز، با قرار دادن ظرف آبى که پردهاى در وسط آن بود بیعت نمودند.به این صورت که امیر المؤمنین علیه السلام دست مبارک را در یک سوى پرده داخل آب قرار مىدادند و در سوى دیگر زنان دست خود را در آب قرار مىدادند.
وقایع سه روز در غدیر
در طول سه روز توقف در غدیر، پس از ایراد خطابه چند جریان به عنوان تأکید و به نشانه اهمیت غدیر به وقوع پیوست که شرح آن چنین است:
* پیامبر صلى الله علیه و آله در این مراسم، عمامه خود راـکه « سحاب » نام داشتـبه عنوان افتخار بر سر امیر المؤمنین علیه السلام قرار دادند.
* حسان بن ثابت از پیامبر صلى الله علیه و آله در خواست کرد تا در مورد غدیر شعرى بگوید، و با اجازه حضرت اولین شعر غدیر را سرود.
* جبرئیل علیه السلام به صورت انسانى ظاهر شد و خطاب به مردم فرمود: « پیامبر براى على بن ابى طالب عهد و پیمانى گرفت که جز کافر به خدا و رسولش آنرا بر هم نمىزند » .
* مردى از منافقین گفت: « خدایا اگر آنچه محمد مىگوید از طرف توست سنگى از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکى بر ما بفرست » .در همین لحظه سنگى از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاک کرد، و این معجزه غدیر تأیید الهى را بر همگان روشن کرد.
* پس از سه روز مراسم پر شور غدیر پایان یافت، و آن روزها به عنوان « ایام الولایة » در صفحات تاریخ نقش بست.مردم پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشینان آن حضرت تا روز قیامت، راهى شهر و دیار خود شدند.خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و خداوند بدینگونه حجتش را بر همه مردم تمام کرد.
* منبع : سایت امام علی دات نت
اهل حق
الحق
یارسان
یارستان
طایفه سان
علی اللهی
غلات
شیطان پرست
تناسخ
سرمگو
صیغه خواهر و برادری
سلطان اسحاق
سلطان صهاک
خاوندگار
عید حقیقت
عید خاوندگاری
عید یاری
سرفطریاری
مهلتانه
نصیریه
هفتن
هفتوانه
شاه خوشین
بهلول ماهی
مبارک شاه یا شاه خوشین
بابایادگار
شاه فضل ولی
شاه دالاهو
گهواره
کرند غرب
گربان
مشعشعی
آتش بیگی
تجلیات و ظهورات
مسلک اهل حق
قبله حقانی
پردیور
سرانه
سرانه
جمع و جمعخانه یا جم و جمخانه
مصطفی داوودان
رمزباز یا رزبار
سبیل
سرسپاری
نیاز
نصرالدین حیدری
نظام الدین مشعشعی
سام الدین مشعشعی
بهرام الهی
دکتر بهرام الهی
نور علی الهی
نورعلی الهی
شیخ جانی یا ملک جان خاتون
جریان مکتب
مکتب نورعلی الهی
جیحون آباد
خلیل عالی نژاد
تنبور
موسیقی آئینی
رهبران اهل حق
ترور
جیحون
صدیق صفی زاده
محمد مردانی
عبد الله خدابنده
محمد محمدی
مالامیری کجوری
دیوان گوره
اهل حق و آئین یاری
بابا امین رو نشانده بود روی زانویش و قاشق قاشق انار می گذاشت توی دهانش.هی می گفت"بخور ....بخور که وقتی من نیستم مرد خونه توئی......بخور که زورت باید زیاد بشه
مانده بودم که چطور آن همه بی تابی مادرم با حرفهای بابا تمام شده است فکر می کردم معجزه شده است مثل آبی روی آتش......
همیشه بعضی کارهای مادرم عجیب و غیر قابل درک بود این بار به زبانم آمد و جریان را پرسیدم یعنی صبح آن شب که بابا رفت سرکار،مامانم رو توی آشپزخانه گیر انداختم و گفتم"مامان خیلی زود راضی شدی.... پس چرا اینقدر نارحت بودی؟"
فقط لبخند می زد و چیزی نمی گفت یه بار دیگه گیرش آوردم و ازش پرسیدم همینطوری بدون هیچ حرکت مخصوصی گفت برو خدا رو شکر کن که خداحافظی می کنه و میره خیلی ها خداحافظی نکرده میرن حالا بابات به ما لطف کرده دیگه.....
گفتم:آخه چرا؟!
مادرم گوشه چشمانش پر اشک شد و گفت چون زن و بچه هاشون طاقت خداحافظی رو ندارند
برای من سخت بود!خیلی نمی فهمیدم مادرم چی میگه ولی برام باور نکردنی بود بابائی که هر شب کنارم بود و هر صبح بیدارم می کرد حالا دیگه داره میره اونم نه یک شب و دو شب بلکه شاید برای همیشه و شاید هم برای مدت طولانی و .....
صبح که از خواب بیدار شدم رفتم کنار نهالهای لاغری که در باغچه بابام کاشته بود و به یاد بابا........ آیا او دوباره مرا در آغوش خود خواهد گرفت یا........
یا غریب الغرباء
در هُرم داغ تابستانى در چندهزارسال پیش، زنى سیه چرده و کنیز با کودکى چندماهه در کوههاى مکه پناه مى گیرد. کودک در هواى گرم و داغ حجاز، عطش ناک مى شود و گریه سرمى دهد. مادر پرهیجان و نگران به اطراف مى نگرد تا آبى یا نشانى بجوید و کام تشنه دلبندش را سیراب کند. هفت بار فاصله دوکوهستان صفا و مروه را هروله مى کند و افسوس که هیچ نمى یابد،جز سراب. مادر نومید و نگران کنار فرزند آرام مى گیرد که ناگاه چشمش به آب زلالى مى افتد که زیر پاى اسماعیلش جریان یافته بود. آرى آرى یافتن آب به عشق است نه به سعى اما پس از سعى.
سرزمین تفتیده و لم یزرع مکه به مدد آب روانى که از زیر پاى اسماعیل جارى شد، بتدریج آبادانى گرفت. ابراهیم خلیل الله آنگاه که در یکصدسالگى باز هم درمعرض آزمون سخت پروردگار قرارگرفت _ و البته روسفید بیرون آمد _ به کار ساختن کعبه شد. اسماعیل هم او را در این راه یارى کرد و اینگونه شد که کهن ترین پرستشگاه جهان ساخته شد. خانه اى ساده براى یاد حضرت دوست و براى آن که راه گم نشود.
قرنها گذشت و مکه رفته رفته پرجمعیت تر شد. مکانى در گذر تردد کاروان هاى مختلف که در مسیر تجارت خود، چندروزى درآن بیتوته مى کردند. اعراب جاهلى در گذر زمان، زمین آسمانى کعبه را پرستشگاه بت هاى سنگى و چوبى قبایل خود کردند. شگفتا از زمانى که بناى توحید خانه شرک شده بود و سنت ابراهیم و اسماعیل در پاى بت هاى پوشالى دفن.
تاریخ اما در خود آبستن حادثه اى بود. کودکى اُمى در مکه از عبدالله و آمنه چشم برجهان گشود که محمد نام گرفت. او امین ترین شهروند مکه شد و در ۴۰ سالگى به پیامبرى مبعوث. او از نسل ابراهیم و اسماعیل بود و دعوى هدایت مردم داشت. رفته رفته با صدق گفته و پایدارى در عمل، مردم را به اسلام فراخواند و اینچنین شد که اسلام درکنار کعبه تولدیافت. محمد و یارانش پس از زجر و مشقات فراوان از مکه به مدینه هجرت کرده و در مدینه ساکن شدند. شهرى که ۱۳ سال پایگاه آخرین دین توحیدى جهان شد و خاطرات فراوانى را در حافظه تاریخى اش از آن روزهاى باشکوه به یاد دارد ؛ از تلاش هاى پیامبر براى اصلاح تفکرات جاهلى تا جنگ ها و نبردهایى که با کفار درمى گرفت ، از زخم تلخ احد تا طعم شیرین ازدواج فاطمه و على ، از خانه کوچک آن دو که بزرگتر از همه تاریخ بود ، از حسنین ، از زینب همو که پیامبر انقلاب کربلا شد ، از سلمان فارسى تا ابوذر غفارى و…
آیین شکوهمند حج، جلوه اى از وحدت و کثرت و کثرت در وحدت است. حج یادگار سنت ابراهیمى و نفى همه طاغوت ها و شیاطین است. نفى هرآنچه غیرخدایى است. حج تجلى امت اسلام بدون برترى نژاد، طبقه و مقام و ثروت است. مؤمنان در ایام ذیحجه از سراسر جهان گردهم مى آیند تا نه در انزوا و رهبانیت که درجمع از مَنیت ها دور شوند و از خود به سوى خدا حرکت کنند، هرچند که فاصله تا ابدیت است
هرکسى کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
وقتى لباس احرام به تن مى کنى از زرق و برق این دنیا دور مى شوى و یاد حشر مى افتى. روزى که همه پرده ها فرومى افتد و آدمیان درمحضر او قرار مى گیرند.
در طواف کعبه این حجر اسماعیل است که توجهى را بر مى انگیزد؛ دیوارى کوتاه و هلالى شکل رو به کعبه. آرى اینجا مدفن هاجر است کسى که به جرم زن بودن، سیاه بودن و کنیز بودن در تفکر جاهلى پست ترین تلقى مى شود و از هرگونه فخرى عارى. اینجا خانه خدا دیوار به دیوار خانه یک کنیز شده است. مؤمنان در طواف خانه دوست، مدفن هاجر را نیز طواف مى کنند. کسى که از دامان پاکش اسماعیل نیاى پیامبر زاده مى شود.
اجراى مناسک حج در بزرگترین اجتماع عظیم مسلمانان، رویه و طریقى است که حج گزاران به جاى مى آورند، عمره، تمتع، طواف ، سعى صفا ومروه، وقوف در مشاعر مقدس از جمله عرفات، مشعر و منا، رمى جمرات (سنگ اندازى به نمادهاى شیطان) ، تراشیدن سر ، کوتاه کردن موى و ناخن، ذبح چهارپایان و باز هم طواف و سعى صفا و مروه. در این صورت بندى ظاهرى اما معانى بى شمارى نهفته است.
طواف : نفى ثنویت ، پیمان با خدا همگام با خلق ، سعى صفا ومروه : تلاش و عشق . عرفات: مرحله شناخت. مشعر: محل آگاهى و شعور. منا: سرزمین آرزوها
وقتى حج گزار ضمن اجراى مناسک به کنه و معانى نهفته در آن توجه مى کند، فلسفه زندگى و مرگ خویش را مى بیند. انسان مسافرى است که روزى باید با این جهان خاکى وداع کند. سفر حج به سفر آخرت مى ماند. دل کندن از مال ومنال و فرزند. خداحافظى با هر آنچه در تو تعلق دنیوى ایجاد مى کند و آغاز سفرى بلند و ناشناخته . پوشیدن لباس احرام و طواف برگرد خانه حق، تلاش براى یگانه دیدن جهان و کشتن نفس اماره. در عرفات ابتدا به شناخت مى رسى (در روز) و در شب مشعر به آگاهى و سپس در منا به عشق. در واقع حج گزار با تأمل و وقوف هاى مکررش دوباره در خود تأمل مى کند و از شناخت به شعور و از شعور به عشق مى رسد. در منا به هواى نفس و شیاطین سنگ مى زند و آنها را مى راند و دست آخر با ذبح قربانى، هواى نفس وآرزوهاى غیرالهى را در خود مى کشد.
عید قربان که پس از وقوف در عرفات و مشعر و منا فرا مى رسد، عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است. در این روز حج گزار ، اسماعیل وجودش را ، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کرده قربانى مى کند تا سبکبال شود.
اجتماع عظیم حج از بعد فردى فرصتى براى خودسازى و از بعد اجتماعى، زمانى براى همنوایى مسلمین با یکدیگر است. مسلمانان اقوام و ملت هاى مختلف در پرتو فرصت کم نظیر حج از آلام و دردهاى یکدیگر آگاه مى شوند تا در سایه تعاون و همکارى ، آنها را حل کنند. این گردهمایى بزرگ و بى نظیر فرصت مناسبى است براى اتحاد اسلامى و دفع مقاصد شومى که دشمنان در سر مى پرورانند. حج فرصت مغتنمى براى شکوفایى و پویایى امت اسلام در صحنه هاى اجتماعى، فرهنگى و سیاسى است که با توجه به قابلیت هاى فراوان مسلمانان و کشورهاى اسلامى، هرگز از آن استفاده مطلوب نشده است. وقتى در بین مسلمانان آسیا، اروپا، آفریقا و آمریکاى لاتین قرار مى گیرى، بیدارى اسلامى را احساس مى کنى. احساس مى کنى که مسلمانان از خواب تاریخى خود برخاسته اند و رفته رفته به آگاهى اجتماعى لازم و مطلوب مى رسند. گویا پس از یک قرن تلاش مسلمانان اجتماعى و روحانیون آگاه شیعه و سنى، رفته رفته امت اسلام بر جایگاه خویش در جهان امروز، فرصت هاى از دست رفته و مکر و تزویر دشمنان وقوف بیشترى مى یابند. اصلاً یکى از فلسفه هاى وقوف در مشاعر مقدس هم شاید همین باشد. تأمل و خودشناسى درونى و آگاهى از وضعیت اجتماعى سایر هم دینان خود.
موسم عید است. روز شادى مسلمانان . روز قبولى در جشن بندگى خداوند. اى مسلمان حج گزار و اى کسى که در شکوهمندترین آیین دینى از زخارف دنیا دور شدى و به او نزدیکتر. ایام حج را نشانه اى از پاکیزگى ، رهایى، آزادگى، آگاهى و معنویت بدان. بدان که زمین سراسر حجى است که تو در آنى و باید با سادگى، وقوف در جهان درون و بیرون و قربانى کردن همه آرزوهاى پوچ دنیوى ، خود را براى سفر بزرگ آماده کنى. انسان مسافر چند روزه کاروان زندگى است. سلام بر ابراهیم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالح خداوند.
این کلیپ توسط یکی ازکاربران اینترنت برای نمایش در وبلاگ اهل حق و آئین یاری فرستاده شده است.این فیلم مراسمی از اهل حق های نور آباد یا دلفان لرستان است که اهل حق های نور آباد لرستان از خاندان مشعشعی یا آتش بیگی هستند.
متاسفانه یکی از اعضای شورای شهر نور آباد هم که اهل حق در این مراسم است.
این فیلم فقط توسط نرم افزار مخصوص پخش موبایل قابل رویت است.
از لینک زیر دانلود کنید:
تا حالا شده دلت گرفته باشه بخوای با کسی حرف بزنی اما اون برات وقت نداشته باشه
تاحالا شده دورو برت پر باشن از آدمای دوست نما اما بازم احساس تنهایی کنی
تا حالا شده کاری کرده باشی که نتونی خودت رو ببخشی
تا حالا شده دل تنگ باشی اما ندونی اون کیه
(غروب جمعه این حالت بهم دست میده)
تا حالا شده نتونی حرف دلت رو بزنی از ترس اینکه مسخرت کنن
همه ما ادما یه روزی این احساس ها رو تجربه کردیم
اما یکی هست که همیشه برات وقت داره اما ما بی اعتناییم
یکی هست که هیچ وقت تنهات نمیذاره اما بازم ما بی اعتناییم
یکی هست که رحمتش اون قدر زیاده که هر وقت توبه کنی می بخشتت اما ما بی انصافیم
یکی هست که روزو شب به فکرمونه و دلش برامون تنگ میشه
یکی هست که همیشه منتظرته تا باهش حرف بزنی اما تا نوبت اون میرسه خستمون میشه خوابمون می گیره گرسنمون میشه
خدا همیشه کنار ماست و هیچ وقت تنهامون نمیذاره اما ما با گناهامون ابرویی برای خودمون نذاشتیم
همین که مشکلی داریم سراغ خدا میریم اخه بی انصافی نیست که فقط موقعی که گیر می کنیم یادش کنیم
هر بار عهد میبندیم خدا خوشحال میشه میگه ببینید بندم پشیمون شده به 1ساعت نمی کشه عهد میشکونیم اما بازم هدا منتظر ماست
از خودمون که نا امیدیم از رحمت خدا که نا امید نیستیم
باب خدا قران نیافرید که تو تاقچه ها خاک بخوره افریده که با ما خرف بزنه اما ما اون قدر سرمون شلوغه که 1 ساعت هم برا حرفزدن باهاش وقت نداریم
در طول روز روزنامه می خونیم مجله میخونیم که فلانی فلان حرف رو زد و ساعت ها در بارش حرف می زنیم اما برا خدا وقت نداریم
خدا جون خسته ام از این همه غفلت اگه این همه مهربون نبودی منو ادب مبکردی این وضعم نبود.........
كتاب مقالات، غافل از مخالفت هاى صريح مذهب عشق با برهان و قرآن و سنت و وحى، چنين مى نگارد:
«اين حال هميان و حيرت از يك نگاه پديد مى آيد كه به تنهايى تمام ديدنيهاى غيب و شهود را در بر مى گيرد و همه پرسش ها و خارخارهاى عقل عافيت انديش را پاسخ مى گويد . . . در وادى حيرت، جمله اضداد جمع و همه محالات حال مى شوند. شب و روز 4و آفتاب و ماه و زهر و شكر و بهار و خزان در هم مى آميزند و سالك را در خود گم مى كنند چنانكه:
گر از او پرسند هستى يا نه اى |
سربلند عالمى؟ پستى؟ كه اى؟ |
در ميانى يا برونى از ميان |
بركنارى يا نهانى يا عيان |
فانى اى يا باقى اى يا هر دويى |
هر دويى يا تو نه اى يا نه توئى |
گويد اصلاً من ندانم چيز من |
وين ندانم هم ندانم نيز من |
عارفم اما ندارم معرفت |
بى صفت گشتم نگشتم بى صفت |
یك روز برای سركشی از پیشرفت كار وارد منطقه شدم. با تعجب دیدم بچههایی كه عمدتاً برای قرار گرفتن در صف اول نماز جماعت از هم سبقت می گرفتند هر كدام به تنهایی زیر یك نخل نماز میخوانند و رغبتی به نماز جماعت نشان نمیدهند، برایم خیلی جای سوال بود كه چرا به این شكل عمل میكنند. كنجكاویام گل كرد. یكی از آنها را تعقیب كردم. دیدم از بس گونی خاك را روی شانههایش حمل كرد، شانههایش زخمی و خونین شده است.
همه، وضعشان به همین شكل بود، هیچ كدام هم نمی خواستند دیگری متوجه حالشان شود. تنهایی پشت نخلها میرفتند و لباسهایشان را عوض میكردند و نماز میخواندند. یكی از این بچهها، آقا سجاد بود. یك جوان خوش سیما كه به خاطر همین سجدههای طولانی كه گاهی نیم ساعت طول میكشید، بچهها اسمش را آقا سجاد گذاشته بودند.
یكی از شبها كه بچه ها داشتند گونیهای خاك را حمل میكردند، خمپارهای از طرف دشمن شلیك شد و یكی از تركشها به آقا سجاد اصابت كرد. بچهها در طول راه در آن تاریكی، وقتی از كنارش رد میشدند، فكر می كردند یكی از بچهها خسته شده و دارد استراحت میكند. بعد از مدتی متوجه شدند آقا سجاد نیست. زیر گونی خاك را نگاه كردند، دیدند آقا سجاد به حالت سجده روحش به آسمان پركشیده است.
اول ذیحجه سالروز ازدواج مباركی است كه رضای خداوند متعال و خشنودی پیامبر خدا حضرت محمد مصطفی را در پی داشت در سال دوم هجرت علی مرتضی و فاطمه زهرا سلام الله علیهما به اذن خداوند عقد ازدواج بستند تا با فیض كوثر نبوی شجره طیبه شكوفایی ابدی بیابد.
نخلها، كل میكشند، خورشید پا برخاك میگذارد و بهار، با پیراهنی از شكوفه از راه میرسد.
زمان، از حركت میایستد و زمین، زیباترین لحظات را پایكوبی میكند.
فرشتهها، با بالهایی از بلور، زیر گامهایشان نور میپاشند و كوثر در جاریِ جریان زمان، از بهشت، مشتاقانه سرازیر میشود.
پروانهها، به پنجرههای بسته بال میكوبند تا راهی به نور، به پرواز و به روشنایی بیابند و هزار فانوس در دستهای ملایك، مسیر عبورشان تا افلاك را روشن میكند. ذوالفقار جوانه میزند و هزار شكوفه از سر شاخههای دستان تاریخ كه به شكرگذاری بلنده شدهاند، بوی بهار میپراكنند.
یاسهای كبود بر نیام ذوالفقار میپیچند و بالا میروند و آسمان با همهی عطش، در چشمهایشان خلاصه میشود. بوی سرشار سیب و یاس، فضا را پر میكند و شهر، دست افشانِ زیباترین اتفاق ممكن است.
حس میكنم در آسمانم ماه میخندد انگار چشمانِ رسول اللّه میخندد.
روشنترین تلاقی آیینه و آب، در آوازهای روشن شهر زمزمه میشود و دو بهار، توأمان، در فصلی گم شده در تاریخ، از راه میرسند و باهم پیوند میخورند.
فاطمه علیهاالسلام دستان ابرمردی را در دست میفشارد كه شبها در كوچههای بیپناهی، پشت درهایی كه گل میخ غربتش را بانویش خوب میفهمد، نان و رطب پخش میكند.
و علی علیهالسلام دست بانویی را در دست دارد كه دسته دستاس رنج را میچرخاند و گهوارهی خالی فرزندش را در نظر مجسّم میكند كه در ابرها كمرنگ میشود.
پیوند خجستهای كه سالهای درد را در سر میپروراند و هنوز نخلهای سوخته، كل میكشند و چاه با دهانِ راز دارش هزار سلام و صلوات میفرستد و هنوز ملایك، دست افشان این واقعهی زیبایند.
كاروانِ ستارهها، امشب در زیباترین جشنِ عشق و سرور حاضرند؛ شبی كه از ناوكِ مژگانِ فرشتگان، غزلِ محبت میبارد و لحظهها، بیصبرانه در گذرگاهِ وصالِ دو شاخهی مهربانی، پایكوبی میكنند. صدای افلاكیان، سكوت را پس میزند و خورشید، شعاعِ عشق میگسترد. قصرِ شادمانی، از استواری ایمان، برخود میلرزد. دستهای تقدیر، در پیِ شكوفههای اخلاصند و نسترنها، میآیند تا حضور زهرا و علی را جشن بگیرند. غبار قدمهایشان، چونان ژالهای، طراوت گلهایِ زندگی را بیقرار میسازد.
فرشتگان، در نبضِ مهرورزی میتپند و در سبزستان پیوند، زیباترین عطیهی الهی را با جهیزیه اخلاص، به خانهخوشبختی میبرند. عروسی خورشید، با ترنّم لبهای پدر و هدیهی صحیفهی نورانی، از كوههای بلندِ تفاهم طلوع میكند، حصارِ دلتنگی را درهم میشكند و شكوهِ بیمانند لحظههایِ عاشقانه را به تماشا مینشیند. زمین، به آسمان فخر میفروشد. به اِشارتِ خورشید، ستارگان، تختِ عروس را با شكوفههایِ ایمان میآرایند و قطراتِ باران، ساعتی بعد، بر فرازِ شمعدانیها میبارند و سرودِ اشتیاق سر میدهند.
گزارشي در باره شيطان پرستي و اعتقادات اين گروه تهيه شده بود كه در آن به نقل از آقاي قائد اميني مطالبي در باره باورهاي اين دسته از افراد بيان شده بود . اوج مطلب مشاور استاندار در اين گزارش ، اشاره به وجود گروهي از اين افراد با نام الحق در الوند بود كه به قول آقاي اميني از اطراف زنجان آمده و در الوند ساكن شده اند.
چاپ اين گزارش با عكس العمل شديد سه عضو شوراي الوند و جناب شهردار كه همگي عضو اين فرقه هستند مواجه شد . اعضا شورا كه عضو اين فرقه هستند آقايان: محمد عبدالله پور ، علي قدمي و دكتر جهاني مي باشند و جناب آگشته( شهردار) و مدير عامل شركت شهر صنعتي البرز ،جناب مهندس امامي هم جزو اين جماعت مي باشند . در بحث معرفي و انتخاب شهردار هم همين عضويت مورد استناد مخالفان قرار گرفت ولي ظاهرا با رايزني گسترده سه نفر عضو شورا و لابي هاي گسترده در تهران و مجلس شورا ، استاندار محترم مجاب به تاييد حكم شهرداري آگشته شد . گفته مي شود يكي از نمايندگان تهران كه سردار سپاه نيز مي باشد از حاميان جدي اين انتصاب بوده است.
در اين مورد چاپ گزارش نيز كه دوشنبه 4 شهريور در روزنامه ولايت منتشر شد، با ملاقات شبانه اعضا با استاندار و قول استاندار براي پي گيري موضوع توام گشت و والي استان قول تصحيح و تكذيبيه را به اين حضرات دادند به نحوي كه بلافاصله در شماره بعدي روزنامه و در صفحه اول اين تكذيبيه چاپ شد . نكته جالب اينكه در وب سايت روزنامه ولايت صفحه مورد نظر (ص 11) باز نمي شود و تمامي صفحات باز مي شوند و ظاهرا نبايد نفوذ و قدرت اين جماعت را ناديده گرفت.
متن تكذيبيه آقاي قائد اميني در روزنامه ولايت روز چهار شنبه 6/ 6 /1387:
توضيحي پيرامون مطلب انسان هاي شيطاني
مدير مسئول روزنامه محترم ولايت:
احتراما در روزنامه ولايت دوشنبه 4/6/1387صفحه 11 مصاحبه اي از حقير چاپ شده كه لازم به توضيح و تصحيح است كه در اظهارات من نبوده است كه اهل حق شيطان پرست اند و اين قياسي مع الفارق است خواهشمند است اين توضيح كوتاه را جهت تنوير افكار عمومي منعكس كنيد.
شاید اگر افرادی نظیر سید محسن امین، امام موسی صدر، محمد جواد مغنیه، محمد مهدی شمس الدین و... در ایران بودند، به همان نحو که تلاش میکردند تا علویان را اثناعشری معرفی کنند و اگر انحرافاتی هم وجود دارد بر طرف سازند، با اهل حق در غرب کشور نیز همینگونه برخورد میکردند.
نقل میشود که اهل حق در غرب ایران، ائمه اثناعشر را قبول دارند (به عنوان مثال رهبران اهل حق این مسائل را متذکر می شوند که ما اعتقاد به ائمه اثنی عشر داریم)و البته انحرافاتی هم در بین آنها وجود دارد.
به نظر میرسد همین وضعیت درباره علویان ترکیه هم وجود داشته باشد. به امید آنکه با تلاش و کوشش خالصانه عالمان، بخشهایی از تشیع اثناعشری که به هر دلیلی از آن جدا شدهاند، به دامان آن برگردند و همه انحرافات و کجیها که بسیاری از آنها در اثر جهل است، بر طرف شود.
برخلاف نظربسیاری از محققین که اهل حق را همان علی اللهی می دانند، نورعلی الهی (متولد 1274- متوفی 1353 شمسی) از رهبران بزرگ اهل حق و فرزند حاج نعمت الله جیحون آبادی شاعر معروف اهل حق، معتقد است بین این دو گروه باید تفاوت قایل شد.
او اعتقاد دارد فرقهٔ علیاللهی، در قرن اول هجری، در زمان حیات امام اول شیعیان،علی، توسط عبدالله بن سبا تاسیس شد. محور اصلی اعتقادات این فرقه، پرستش علی به عنوان خداست. این فرقه، علی بن ابیطالب را اسماً و رسماً، کماً و کیفاً، ذاتاً و جسماً، به طور مطلق خدا میدانند، یعنی خدایی غیر از علی تصور نمینمایند و آنچه قبل از او و بعد از او از کتاب و پیغمبر و امام و اولیا بوده و باشند، هیچیک را قبول ندارند. حتی جز شخص علی، به سایر یازده امام دیگر که از نسل علی میباشند معتقد نیستند. این فرقه از لحاظ آداب و ارکان آئینی، دارای ارکان و رسوم بخصوصی هستند.
به نوشته نورعلی الهی، جماعت اهل حق، بنا بر اعتقادات و آداب و ارکان آئینی و مذهبیشان با گروه علیاللهی کاملا متفاوتند. جماعت اهل حق در امور شرعی تابع شریعت اسلام هستند. اما از آنجا که غیر از قرآن و سایر کتب مذهبی اسلامی، کتاب مدونهٔ دیگری که به منظور ضبط تاریخ و حفظ سایر دستورات مسلکی به طبع رسیده باشد در دست ندارند تا مصون از اشتباهات باشند، گروهی به علت بیاطلاعی از مبانی عقاید و ریشهٔ مسلک خود و معاشرت و همسایگی با فرق مختلفهٔ دیگر (مانند علیاللهیها و غیره) بدون این که خودشان هم متوجه شده باشند اختلاط و امتزاج و انحراف مهمی در اساس مسلکشان به وجود آمده است و گروهی از این طایفه خود را علیاللهی میدانند.
نورعلی الهی می گوید: باید دانست که فرقهٔ علیاللهی و اهل حق هیگچونه وجه تشابهی با یکدیگر ندارند، جز اینکه هر دو فرقه، علی را دوست دارند، البته این هم به تنهایی دلیل یکی بودن هر دو فرقه نمیشود. زیرا علاوه بر فرقهٔ علیاللهی، فرقههای عرفانی دیگر هم در اسلام هستند که علی را دوست دارند، لیکن اسم علیاللهی هم بر خود نگذاشتهاند. بنابراین فرقهٔ اهل حق غیر از فرقهٔ علیاللهی، بلکه دو فرقهٔ متضادند و هر کس این دو فرقه را یکی بداند اشتباه محض است. از دیگر تفاوتهای علیاللهی و اهل حق اینهاست: فرقهٔ علیاللهی معتقد به سیر تکامل و گردش مظهرات نیستند، و سر سپردن و پیر و دلیل داشتن هم مانند اهل حق بین آنها مرسوم نیست.
بسم الله
با سلام
اطلاعات منطقه شناسی اهل حق این مساله را برای من هموار می کند تا بتوانم در این زمینه راحت تر از دیگران اظهار نظر کنم لذا همیشه سعیم بر این بوده که در منطقه شناسی از کسی و از کتابی تقلید نکنم و آنچه واقعیت دارد را به دوستان منتقل کنم.
در بحث پیشین برخی دوستان بحث از خاندانهای اهل حق را داشته اند که در تمام خاندانهای اهل حق این بحث قدرت طلبی مطرح نیست اما اگر کوچکترین اطلاعی از مناطق اهل حق داشتند هیچگاه این اظهار نظر را نمی کردند که.......
اهل حق در بحثهای سیاسی به خاندان تقسیم نمی شوند بلکه اهل حق از نظر سیاسی باید منطقه ای بحث شوند و بحث خاندانها فقط در کتب اعتقادی و تقسیم بندی های اعتقادی اعتبار داره برای همین نباید در اینجا حرفی از خاندانها زد مگر به اعتبار منطقه آنها.
اهل حق درست است که در برخی موارد حتی در سیاست به اعتبار خاندانها بحث می شود اما این خاندانها به اعتبار رهبران و منطقه آنها مورد بحث قرار می گیرد و تقریبا این بحثها مجاز از منطقه آنهاست حتی در مباحث امنیتی باید توجه کرد که منطقه اهل حق و خاندان مورد نظر بحث می شود.
لذا این اشکال درستی نیست که ما برخی خاندانها را ازاین مساله جدا کنیم بلکه نهایت می توانیم برخی مناطق را جدا کنیم آن هم به شدت و ضعف و ظهور و بروز قضیه تاثیر داره و گرنه در اصل وجود نفوذ قدرت در هیچ منطقه ای شک نکنید.
یا علی مددی
آنچه به نظر می رسد این است که اهل حق هیچگاه در صدد به دست آوردن قدرت نبوده اند و نیستند و نظریه پردازان امنیتی اهل حق و جریان غلات را هیچگاه تهدیدی برای خود محسوب نمی کنند اما نیم نگاهی به بحثهای تاریخی اهل حق این مساله را نشان می دهد که نه تنها این مساله در تمام فرقه های باید مورد توجه خاص قرار گیرد بلکه در مورد اهل حق باید اهمیت بیشتری به آن داده شود.
علاوه بر مسائل تاریخی نگاهی به تاریخ معاصر و نگاهی به حضور رهبران اهل حق در عرصه سیاست و استفاده از موقعیتهای خاص نشان می دهد که اگر عرصه به دست گرفتن حکومت و قدرت برای آنها فراهم شود شناگران خوبی هستند.
در جریانات اخیر شوراهای شهر و روستا در شهرهای اهل حق نشین به خوبی نقش رهبران اهل حق را در سوء استفاده از موقعیت مذهبی خود می بینیم. اکثر شوراهای شهر و روستا در اختیار و یا تحت سیطره رهبران اهل حق بوده و آنها از این سیطره کمال استفاده و یا به تعبیری سو استفاده را می کنند.
در بحث نمایندگان مجلس شورای اسلامی در مناطق اهل حق نشین مخصوصا دالاهو و ...... به وضوح نقش رهبری مذهبی و دخالت در عرصه های سیاسی و یا به تعبیری جنگ قدرت را می بینیم. هر چند که تاکنون فضائی برای دخالت رهبران اهل حق و بزرگان سیاسی اهل حق در جامعه فراهم نشده است ولی با برنامه های رهبران اهل حق در جهت به دست گرفتن قدرت نامحسوس در مناطق اهل حق می توان به این مساله به عناون یک معضل در آینده ای نه چندان دور نیم نگاهی داشت.
اگر چه امروز هم زمزمه هائی از دخالت آنها در امور اجرائی و نفوذ آنها در فرمانداری ها و بخشداری و ..... شنیده می شود (مثلا بخشدار مرکزی کرند غرب خواهر زاده زن نصرالدین حیدری است و یا .......) ولی این مساله فراگیر نیست و مربوط به مکانهای خاصی است که نمی شود آن را تعمیم به تمام مناطق اهل حق نشین و تمام مناطقی داد که یارسان در آن مناطق زندگی می کنند.
پس ضرورت این مساله باید مشخص شود که به عنوان پیشگیری هم که شده باید از فعالیت های سیاسی مرموزانه رهبران اهل حق جلوگیری کرد و یا آنها را محدود کرد البته این مساله یعنی دخالت آنها در سیاست و تلاش برای به دست آوردن قدرت از محبوبیت آنها در مناطق هم می کاهد و جلوگیری از این فعالیتها به نفع خود رهبران اهل حق نیز می باشد.