تبليغاتX
اهل حق و آئین یاری

امام الغریب علی بن موسی الرضا(ع) می فرماید:

وانّا لنبرأ الی الله عزوجل ممّن یغلو فینا فیرفعنا فوق حدّنا.

ما به خدا پناه می بریم و برائت می جوئیم از کسانی که درباره ما غلو کرده و ما را بیشتر از آنچه هستیم می دانند و در باره ما غلو می نمایند.


امام صادق علیه السلام می فرماید:

یا صالح انا والله عبید مخلوقون لنا رب نعبده وان لم نعبده عذّبنا

ای صالح! به خدا قسم ما بندگان مخلوقیم. برای ما خدائی است که پرستش می کنیم و اگر او را نپرستیم ما را عذاب می کند.


قال الامام الموحدین امیرالمومنین علی علیه السلام:

ایاکم والغلو فینا قولوا: انّا عبید مربوبون وقولوا فی فضلنا ماشئتم.

از غلو درباره ما بپرهیزید. بگوئید: ما بندگان تربیت یافته [خدا] هستیم پس فضائل ما را آن گونه که می خواهید نقل کنید.

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/10/28 و ساعت |

حسین روحانی نژاد، نقد عرفانهای صوفیانه(نقد مسلک اهل حق)، کانون اندیشه جوان،1385،107 صفحه

نویسندۀ این کتاب ازپژوهشگران معاصری است که مدتّها پیرامون فرقۀ اهل حق مطالعه کرده وحاصل تحقیق وتوصیف وتحلیل خود را با قلمی روان و ساده ودرعین حال، عالمانه ومحققانه به نگارش درآورده ودرپنج فصل به ترتیب ذیل تنظیم نموده است:

فصل اوّل: ماهیت، منشأ، تاریخچه و علل ظهور(ماهیت و منشأ فرقه اهل حق،علی اللاهیان،ماهیت آنان،منشا و ریشة آنان،برخی از اعمال و عقاید مذهبی آنها،تاریخچه مختصر پیدایش مسلک اهل حق،مناطق زندگی اهل حق، مراحل تاریخی اوّل تاچهارم)

فصل دوّم: بانیان و بزرگان فرقه اهل حق(بهلول،شاه ‌فضل‌ ولی،شاه سیدجلال‌الدین،شاه خوشین لرستانی،بابا ناعوث (نااوس)،سلطان اسحاق،شاه ویَسقُلی،نعمت‌الله جیحون‌آبادی،نورعلی الهی،بهرام الاهی)

فصل سوم: خاندانهای اهل حق(1. خاندان شاه‌ابراهیمی،2. خاندان یادگاری،3. خاندان خاموشی،4. خاندان قلندری،5. خاندان میرسوری،6. خاندان باباویسی،7. خاندان مصطفائی،8. خاندان ذوالنوری،

9. خاندان آتش‌بیگی،10. خاندان شاه‌حیاسی،11. خاندان باباحیدری،12. خاندان صاحب زمانی،)

فصل چهارم: عقاید اهل حق و نقاط انحراف آنان از اسلام(آفرینش از نظر اهل حق، هفتتنان،تفکیک شریعت و طریقت و حقیقت از یکدیگر،اصول عقاید و ارکان فرقه اهل حق،ادّعای الوهیت در مورد علی(ع)،تناسخ و زندگی‌های متوالی، بررسی و نقد نظریه تناسخ، نویسنده دراین زمینه به پیشینه اندیشه تناسخ، بررسی و نقد نظریه تناسخ از دیدگاه فلسفی، بررسی ونقد نظریه تناسخ از دیدگاه روایات)

فصل پنجم: اَشکال آئینی اهل حق( مقدسات اهل حق، سقوط تکلیف، قبله اهل حق، اصطلاحات اهل حق ،آداب و رسوم اهل حق)

نویسنده درآغازتحقیق می نویسد:" یکی از فرقه‌هایی که در ذیل صوفیه می‌گنجد و در بحث از عرفان های صوفیانه باید از آن سخن گفت، فرقه «اهل حق» است که نه فقط از حیث نام ، بلکه از جهت عقاید و مناسک و آداب نیز با صوفیه مناسبت دارد. این طایفه تصوف و حکمت اشراقی را با عناصری از عقاید یهود و مجوس و مانویه و تعالیم شیعه و غالیان بویژه دروزیه و نصیریه را به هم در آمیخته و صبغه تصوف در آن به تدریج برجسته‌تر شده است؛ تا آنجا که «آداب و مناسک اهل حق» تا حد زیادی به آداب صوفیه شباهت دارد. چنان‌که لزوم اجتماع آنها در «جمع خانه» یا «جم خانه»، تقدیم «نذر و نیاز» یا «خیرخدمت»، اشتغال به ذکر خفی و جلی، توجه به «ساز» و سماع، که احیاناً به نوعی خلسه و جذبه منتهی می‌شود، و ضرورت «سرسپردن» به «پیر» و مرشد، مناسک و آداب طریقه اهل حق را به «نوعی تصوف» تبدیل کرده است." برخی درباره فرقه اهل حق، گفته‌اند:«اهل حق، گروهی مذهبی با گرایشهای عرفانی و آداب و متون مذهبی خاص خود است که خود را پیرو سلطان اسحاق، از نوادگان موسی‌بن‌جعفر، امام هفتم شیعیان می‌دانند. آنها علاوه بر وی، علی‌بن‌ابی‌طالب امام اوّل شیعیان را نیز «جلوه» خداوند می‌شمارند. اعتقادات آنها با برداشتهای رسمی و متشرعانه اسلامی مطابقت ندارد.» این آیین، «آیین حق» یا «آیین حقیقت» یا «دین حقیقت» نیز نامیده می‌شود. واقعیت آن است که درباره تاريخ دقیق پيدايش فرقه هاى اهل حق ، اختلاف نظر وجود دارد و در اين باره مدارك مستندى در دست نيست . در كتابهاى قديمى كه تا قرن پنجم نگاشته شده ، نامى از اهل حق ديده نمى شود. اگر ملاك اهل حق بودن را صرفا غلو درباره امام على عليه السلام بدانيم در اين صورت ، تاريخ پيدايش اين فرقه به زمان امام على عليه السلام مى رسد ؛ زيرا در زمان آن حضرت ، برخى او را به درجه خدايى رساندند و حضرت با آنها برخورد شديدى كرد. امااگر اهل حق را فرقه اى خاص با مجموعه اى از آرا و عقايد كه هم اينك مركز آنها در غرب ايران است بدانيم ، در اين صورت تعيين تاريخ دقيق پيدايش آنان ممكن نيست و تنها نقل قولهايى در اين باره وجود دارد. از كتاب " نامه سرانجام" كه از متون مقدس اهل حق است ، بر می آید که اين مسلك از زمانى كه خداوند با ارواح آدميان به محاوره پرداخته و از آنان بر الوهيت خود اقرار گرفته است (عالم الست يا عالم ذر) ، پى ريزى شده و برنامه آن در هر عصرى جزء اسرار پيامبران بوده و سينه به سينه از سلف به خلف مى رسيده است و نيز دنباله همان برنامه اى است كه امام على عليه السلام به سلمان و عده اى از ياران معدود خود تعليم داد و سپس در ادوار گونان ، اسرار اين گروه به اشخاص ديگرى از قبيل بهلول ، بابا سرهنگ ، بابا نااوس و سلطان اسحاق منتقل شده و آنان نيز آن را به ديگران انتقال دادند.

نویسنده دراین پژوهش تنها به اهل حق سنتی نپرداخته وازامتیازهای تحقیق این است که به جریان جدید اهل حق یعنی جریان مکتب که زاییدۀ نعمت الله جیحون آبادی وپسرش نورعلی الهی است، پرداخته وآنرا نقدوبررسی کرده است. وی می نویسد:" نورعلی الهی از رهبران اهل حق این فرقه رایکی از سلاسل عرفای شریعت محمّدی(ص) می شمارد. (که البته این مطلب کاملا اشتباه است و نشان از ضعف نویسنده در شناخت جریانات اهل حق دارد) وی مدعی است که اهل حق به کسی اطلاق می‌شود که مراحل شریعت و طریقت و معرفت را طی نماید تا به مقام حقیقت برسد." نویسنده به اعتقادات اهل حق نیز اشاره می کند و امورذیل را معرفی می کند:

1. اعتقاد به، ظهور، حلول، و تجسم خدا در انسان؛

2. اعتقاد به تناسخ، و عدم اعتقاد به معاد و زندگی پس از مرگ، و حشر و نشر، جهنم و بهشت؛

3. باور به تحریف شدگی قرآن فعلی.

4.عدم اعتقاد به شریعت و فقه و نماز و روزه و حج و خمس و زکات و عزاداری و مانند آنها

5 .عبادت آنان به جای نماز، عبارت از آیین جمع یا رقص صوفیانه و یا سماع است.

این کتاب درآینده توسط کانون اندیشه جوان به زیور طبع آراسته می گردد.

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/10/24 و ساعت |
احمد مالا میری کجوری، اهل حق (تحقیقی پیرامون تاریخ وپنداروکردار اهل حق همراه بانقد وبررسی)، نشرمرتضی، چاپ اول، بهار 1376

نویسنده ازدوران کودکی به علت همجواری با اهل حق، نسبت به عقاید وعلایق آنها دغدغه خاطر داشته و باگردآوری کتاب هایی پیرامون این مکتب ،تصمیم به نگارش وتحقیق نسبت به این مکتب همت گماشته و اثرپیشگفته را دردوبخش اهل حق درمنابع اهل حق ونقدوبررسی منتشرساخت. بخش نخست، مشتمل برسه فصل تاریخ اهل حق و پنداراهل حق و کرداراهل حق وبخش دوم، دربردارندۀ سه فصل نقد وبررسی تاریخ وپندار وکردار اهل حق می باشد. نویسنده در تحقیق خودازمنابعی چون مجموعۀ رسایل اهل حق با تصحیح ایوانف محقق روسی، سرودهای دینی یارسان باترجمۀ ماشاءالله سوری، حق الحقایق یاشاهنامه حقیقت اثر نعمت الله جیحون آبادی، برهان الحق نورعلی الهی وبزرگان یارسان، مشاهیر اهل حق، دورۀ هفتوانه،دورۀ بهلول و...که صدیق صفی زاده بورکه ای آنها رابرای اهل حق ترجمه کرده است. نویسندۀ کتاب اهل حق، درتاریخ این مکتب به مؤسسان وبنیانگذاران اهل حق مانند: نصیر وبهلول وبابا سرهنگ وسلطان اسحاق و... اشاره کرده وبه تاریخ اهل حق درایران وخارج ازایران می پردازد. پندارها وعقاید اهل حق دربارۀ خلقت هستی وآفریدن جبرئیل وهفت تن وآفرینش زمین وآسمان وخورشید وستارگان ودیو وآدم وغیره ومسأله تناسخ وحلول درفصل دوم ازبخش اول بیان گی شود.ودرفصل سوم به کردار اهل حق مانند: جمع وجمع خانه طهارت ونذر ونیاز ونماز وروزه ومراسم سردادن وادعیه و اعیاداهل حق پرداخته ،سپس دربخش دوم تاریخ وپنداروکرداراهل خق را به نقدوبررسی کشانده است .

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/10/24 و ساعت |

محمد مردانی، سیری کوتاه درمرام اهل حق(علی اللهیان)،ناشر:مؤسسه دفاع ازحریم اسلام،پاییز1377،شمسی،96صفحه

مرحوم حجه الاسلام داودالهامی درمقدمه این کتاب به توضیح اهل حق پرداخته ومی نویسد:"اهل حق"نامی است که "نصیریان" یعنی علی اللهیان وعلویان به خود نسبت می دهند وفرقه ای ازغلات هستند که بعد ها دراسلام پیدا شدند وآثاری ازمذاهب یهود ومجوس ومانوی درمذهب ایشان وجود دارد وقایل به حلول وتناسخند وعلی(علیه السلام) رامظهر خدامی‌شمارند لقب علی اللهی راازآن جهت که اینان به حضرت علی (علیه السلام) الوهیت قایلند،داده اند. این گروه که درایران وترکیه وسوریه زندگی می کنند درهرمنطقه ای به یک نام خوانده می‌شوند. برای مثال: درترکیه،علوی ودرسوریه، نصیری ودرشهرهای مختلف ایران به نامهای گوناگون نامیده شده اند. فی المثل دراطراف مشهد "علی اللهی" ودرتبریز"گوران" ودرارومیه "ابدال خانان"ودرلرستان"غلات"وهمچنین ... وگاهی خودرادرایران "اهل حق" نیزنامیده‌اند. البته اختلاف موجود بین اهل حق ها زیادترازآن است که بتوان ازیک گروه واحد اهل حق سخن گفت. برخی ازمحققان با توجه به اسناد ومدارک منتشره، اهل حق های امروزی رابه سه گروه شیطان پرستان وعلی اللهی وشیعه امامی تقسیم کرده اند. مؤلف درسرآغازنوشتارش،به مشکلات تاریخ پیدایش اهل حق اشاره می کند. هرچنداهل حق، سلطان اسحاق را که درقرن هفتم وهشتم زیسته، به عنوان مؤسس ومقنّن این جریان دانسته اند. سید قاسم افضلی براین باور است که این مسلک را درقرن چهارم به وسیلۀ شاه خوشین رواج یافته واووعده داده که پس ازرحلت خود، روح ذاتی اش به جسم شخصی به نام سلطان اسحاق حلول خواهد کرد. نویسنده کتاب "سیری درمرام اهل حق" درادامۀ کتاب به مسایلی همچون بکرزایی اهل حق( مانند تولد شاه خوشین وبابا نااوس وسلطان سهاک وبابا یادگاربدون پدر)، کتاب های مقدس ودفاتر وکلام های وپاره ای ازدیدگا های آنها مانند: چگونگی آفرینش عالم وآدم ،جریان تقاضای خلقت ،جداول تجلیات هفتگانه ذات حق درجامه بشر،اصول وعقاید وواجبات مسلک اهل حق ،اختلاف خاندان ها وسلاسل واماکن مقدسه وزیارت گاه های اهل حق، نظر بزرگان یارسان دربارۀ علی (ع)،تحریفات درچاپ دوم شاهنامۀ حقیقت،شعبات وسلاسل اهل حق، تناسخ،ظهور خدا درزمان های مختلف به صورت انسان، جم خانه یا جمع خانه، شرایط اهل حق بودن، دستورات برخلاف اسلام و... بیان می نماید.

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/10/24 و ساعت |

نام کتاب: سنت غریب نماز

توضیح:اثبات نماز برای اقشار مختلف جامعه به خصوص اهل حق و نقدی بر کسانی که نماز نمی خوانند و یا برای آن بدلی درست نموده اند.

نويسندگان:

ـ حسین وشنی نور آبادی

ـ احسان عبدی چراغ

مرکز پخش:

09127511054

سال چاپ:تابستان ۱۳۸۷

ناشر:کعبه دل

به زودی فایل اینترنتی این کتاب جهت علاقه مندان آماده خواهد شد.منتظر باشید...........

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/10/24 و ساعت |

حالات راز و نیازش به حدی حقیقی و در مسیر واقعی الهی بود که در تاریخ به طبع زیور آراستن نام ایشان را در صفحاتش افتخار ابدی و جلودانه خویش قرار داد و این چنین بود که ایشان لقب اعجوبه تاریخ را برای ابد الدهر بد می کشد.

ترس و خوفش از مبدا عرفان حقیقی تا جائی بود که خاتم الانبیا او را شیفته و بی قرار ذات خداوند نامید.

 

فانه ممسوس فی ذات الله

او کسی نیست جز علی،مولی الموحدین امیر مومنین یعسوب الدین حیدر کرار.........

 

ایشان شخصیتی یکه تاز در فتح قله های عرفان حقیقی است.سیر صعودی او به گونه ای است که نویسندگان غرب و شرق ناتوانند از توصیفش.

امیرالمومنین مولائی بود که شبها نمی خوابید مگر اینکه نماز برای خدا به جا می آورد در حالیکه مردم خواب بودند و ......

 

حال چه شده است که عده ای ادعای پیروی از او را دارند و اسم او را لغلغه زبان خود کرده اند اما نماز را به فراموشی سپرده اند؟!

 

چه شده است که عده نام زیبای او را یدکشان به دنبال خود دارند اما حتی نمی از یمی را برای خود برداشت ننموده اند؟!

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/10/22 و ساعت |

بی حیائی هم حد و حدودی دارد تجاوز نیز حد و حدودی دارد و زیاده از حدش شرمناک می شود اما رفتار و عقیده بعضی از ما انسانها(البته اگر بتوان آنها را جز انسانها محسوب کرد) روی تجاوز را نیز سفیده نموده است.

بی حیائی حیا دارد از اینکه نماز را انکار کند و یا اینکه بگوید نماز برای طفلان سلوک است ..........

گستاخیمان به جائی رسیده که در مقابل پروردگار خویش قد علم می کنیم و در برابر فرائض واجبه او شمشیر انکار می بندیم؟!

چه نزدیک که طبل ملک الموت با ندای الرحیل گوشهایمان را خراش دهد و آهنگ تلخ رفتن بنوازد و چه نزدیک که در وادی امتحان الهی مردود روز ازل و ابد گردیم و در میان اصحاب الشمال نظاره گر اعمال و کارنامه سیاه خود باشیم و برای همیشه سرافکنده و شرمگین باشیم.

بیائید به جای فرار از ملک و ملکوت و خدا و اعمال و دستوراتش سر و گردن فرود بیاوریم بر درگاه ملکوت اعلای الهی که هر کسی لیاقت سرسائیدن بر درگاه او را ندارد.هر کسی لیاقت نماز خواندن را ندارد هر کسی نمی تواند برای خدا سر به سجده بگذارد.

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/10/20 و ساعت |

بسم الله الر حمن الر حيم

نقدي بر صوفي گري

چندی پیش بیانیه ای از سوی فرقه صوفی نعمت اللهی گنابادی منتشر گردید. نویسنده در این بیانیه طبق روال معمول این فرقه سعی در القای مطالب خلاف واقع وتبلیغ برای عقاید انحرافی خود دارد. استفاده از مطالب بزرگان دین وعلمای تشیع در حوزه مطالب عرفانی ومنتسب نمودن آن به تصوف از جمله شگردهای نویسنده این بیانیه می باشد.

در همین راستا برای روشن شدن اهداف این فرقه وانحرافات آن مطالبی را نوشتم که امیدوارم مورد قبول حضرت حق واقع شود.

جزوه حاضر نقدي است بر بيانيه يوسف مرداني نماينده قطب اين فرقه در شهرستان كرج .

آشنائي اجمالي با صوفي گري

قال الرضا عليه السلام:مَن ذُكرَعِندَه الصوفيه ولَم يُنكرهم بِلسانه و قلبِه فلَيسَ منّا و مَن اَنكَرهم فَكانّما جاهَد الكُفّار بَينَ يدي رسول الله.

امام رضا عليه السلام مي فرمايند:

هر كس نزد او از صوفيه سخني به ميان آید و با زبان و دل آنها را انكار نكند از ما نيست . وهر كس ايشان را انكار كند مانند اين است كه در حضور رسول خدا (ص) با كفار جهاد نموده است.

دومين فتنه بزرگ پس از ماجراي سقيفه در امت اسلامي ، توطئه جانشيني شخصيتهاي ساختگي براي هدايت خلق بود. اين جريان كه با زهد بازيهاي حسن بصري شروع شد توسط شخصي بنام ابو هاشم كوفي (صوفي ) رسماً بعنوان جريان تصوف راه اندازي شد . از همان ابتدا به دليل مغايرت تفكر اين جريان با اسلام، اهل بيت عليهم السلام به مخالفت با ايشان پرداختند .

امام صادق عليه السلام در مورد اولين صوفي (مخترع تصوف يعني ابوهاشم كوفي) مي فرمايند:

انّه كان فاسدَ العقيده جداً،وهو الذّي اِبتَدَع مذهبا ًيقال له التصوف ،وجَعلَه َمفرّا لعقيدتِه الخبيثه.

يعني: همانا او (ابوهاشم) فساد جدی عقيدتی دارد او كسي است كه مذهبي را بدعت گذاشت كه تصوف ناميده شد و آن را محل فراري براي عقيده خبيث خود قرار داد.

از ساير ائمه نيز رواياتي در ذم صوفيه وارد شده است.

اين جريان كم كم براي خود آدابي بنا نهاد. و هر روز بدعتي تازه وارد دين مبين اسلام نمود . در قرن چهارم هجري توسط يكي از حاكمان مسيحي در رمله ی شام، اولين خانقاه براي صوفيان ساخته شد. همه سران تصوف تا قرن 11 هجري از اهل سنت بوده اند. خواجه عبد الله انصاري مي گويد:

از بين دو هزار صوفي كه تا كنون ديده ام، دو تن ايشان بر مذهب روافض (شيعه) بوده اند.

از زمان پيدايش اين جريان انحرافي، علماي بزرگ شيعه هميشه با آنها مقابله نموده اند. و در آثار اكثر علماي بزرگ نقدهاي تندي بر ايشان مي توان ديد.


به زبان انگلیسی هم ببینید،ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/10/18 و ساعت |
دانشجوی شهید احمدرضا احدی رتبه اول کنکور علوم پزشکی سال 1364

عاشورای امسال هم تمام شد مثل هرسال برای یک انسان ضعیف ناتوان مظلوم!! اشک ها ریختیم و وقت ها صرف کردیم و پول ها خرج کردیم به امید اینکه چنان کار نیک و پسندیده ای انجام داده ایم که بهشت ابدی را مفت به چنگ آوردیم!! پای صحبت کسانی نشستیم که بزرگترین جنایت را در حق ابا عبد الله کردند! یعنی هدف او را منحرف کردند نشستیم تا ما هم در جنایتشان سهیم باشیم تا ما هم بر مظلومیت او صحه گذاریم و ثابت کنیم امام امروز و در بین محبان! خود مظلوم است نه در کربلا و الا کسی با شعار انی لا ار الموت الا السعاده با شعر الموت اولی من رکوب العار /والعار اولی من دخول النار  با شور هیهات من الذله و شعور الهی رضا بقضائک و تسلیما لامرک ولا معبود سواک یا غیاث المستغیثین   مگر مظلوم است مگر گریه می خواهد   اما ما باید گریه کنیم گریه برای خودمان برای آنچه بر سر امام حسین آوردیم گریه برای جنایتی که در حق او کردیم   برای شناخت امام دل به سخن کسانی سپردیم که همه در فهم و طلبش بی خبرانند! این مدعیان در طلبش بی خبرانند   آن را که خبر شد خبری باز نیامد   ولی بشنوید صدای آنان را که خبردار شدند و پر کشیدن ... و پاسخ دهید اگر می توانید!
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/10/15 و ساعت |

 

 

http://raperap.webng.com/soltan.loyal-lovers.mp3

 

 

 

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/10/10 و ساعت |

نورعلي و مظهريت

نور علي معتقد است چون خدا در او که مظهريت دارد جلوه کند هم «نماينده خدا» است و هم «او را ولي مي‌گويند»  که مي‌تواند «به آن اندازه لياقت داشته باشد او را انعکاس دهد» بعد اشاره لطيفي دارد و بطور مرموزانه مي‌گويد: «نمي‌گوئيم علي خدا است اما مظهر است يعني محل ظهور است، ذات خدا و وجه خدا در او جلوه مي‌کند العاقل يکفيه الاشاره» نور علي الهي با «العاقل يکفيه الاشاره» تلويحاً مي‌فهماند علي در حقيقت خداست چنانکه جاي ديگر نوشته است: «جسم علي آئينه و ذاتش ذات خداست» و مهمتر اين که چون معتقد مي‌باشد تمام مظهرها يکي هستند در معنا مظهرها «جلوه خدا» هستند زيرا «محل ظهور» مي‌باشند چنانکه به کلام شاه ابراهيم استناد نموده مي‌نويسد: «اي مظهرالله، گروهي از يارانت براي يافتن» جاي ديگر هم به کلام شاه خوشين تأسي مي‌جويد که گفته است: «ما آئينه خدا نمائيم».


 

نورعلي الهي دانسته است تنها با استمرار مظهريت مي‌تواند، آرد ناني را که با هزاران زحمت فراهم آورده و خمير کرده است به تنور گرم دلهاي ساده دلان زده تا براي خويشتن هم از نمد ماليده شده مظهريت تاج کرمنائي تهيه کرده و  بر مشتي مردم ساده لوح  آقائي کند بهمين لحاظ مي نويسد:«مظهرات حق زياد آمده اند» و براي اينکه مظهرات ساختگي را هم رتبت با مظهرات حقيقي که ائمه طاهرين مي‌باشند قرار دهد آنجا که گفته است «مظهرات حق زياد آمده‌اند» فوراً اضافه مي‌کند «اما علي يا سلطان نمي‌شوند.» يعني غير از علي عليه‌السلام که معصوم است غير معصوم نيز مظهر مي‌شود، لکن تمام مظهرالله‌ها را مظهر ذات حق دانسته مي‌گويد: « ذات حق به آنها جلوه کرده است، آنها را مظهرالله مي‌دانيم و به اعتبار مظهرالله ذات حق مي‌دانيم» گفتيم جائي هم گفته است که «تمام مظهرالله ها از لحاظ کميت با هم فرقي ندارند» اين مظهرها چون «مظهرالله» مي‌باشند اسرارالهي را که هيچ کس بدانها دست نيافته مي‌دانند زيرا نورعلي مي‌گويد: «حروف مقطعه قرآن را فقط آنهايي که مظهرالله هستند مي‌دانند» و بهرام الهي درباره پدرش مي‌گويد: «بطون قرآن را هم در علم خود داشتند» در معنا مي‌فهماند که پدرش منظور و مقصود از «حروف مقطعه» را مي‌دانسته، پس او نيز مظهرالله بوده است. بهتر است به اين مهم هم اشاره کنم که: منظور نورعلي از همتا، هم سنگ قراردادن غيرمعصوم با علي مرتضي اميرالمؤمنين سلام‌الله عليه دو چيز است.


 

1 ـ مظهريت را از انحصار ائمه طاهرين بودن خارج کرده، زيرا با اين قيد غير معصوم نمي‌تواند مدعي مظهريت شود در صورتي که نورعلي الهي اگر سنگ اميرالمؤمنين سلام‌الله عليه را به سينه مي‌زند مي‌خواهد شأني براي غيرمعصوم فراهم آورد و اگر قيد عصمت برداشته نشود ديگران نيز چون همه مردگان استخوان پوسيده‌اي مي‌گردند که بر کار خاندان جيحون‌آبادي نمي‌خورد.


 

2 ـ اين که آنچه براي سلطان اسحاق در مظهريت امام همگان علي عليه‌السلام قائل مي‌شود منظورش تجليل و تکريم از سلطان که نزد اهل حق واقعي مورد احترام است نمي‌باشد بلکه مقدمه‌اي است براي مطرح کردن مظهراللهي خودش.


 

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/10/07 و ساعت |

نورعلي(سرانجام) و محمد باب(بيان)

 

نورعلي الهي در سراسر گفتارها و نوشته هايش بيشتر با الهام گيري از ادعاهاي ملحدانه امثال سيد علي محمد باب سخن از مظهريت ذات پروردگار داشته است چنان که مي دانيم سيد علي محمد باب مي نويسد:«نفوسي که به عيسي بن مريم و کتاب او ايمان آوردند اگر شناخته بودند که ظهور محمد بعينه همان ظهور بوده بنحو اشرف در آخر و کتاب او همان انجيل بوده بنحو اشرف، احدي از نصاري از دين حق خود بر نگشته،کل به رسول الله ايمان آورده و به کتاب او تصديق نموده و همين قسم اگر مؤمنين به رسول و کتاب او يقين کنند که ظهور قائم (منظور خودش)و بيان (منظور کتابش )همان ظهور رسول الله هست بنحو اشر ف و در آخرت،و اين کتاب(بيان بهائيان)همان فرقان است که بنحو اشرف نازل شده»(بيان فارسي ص55)
نورعلي الهي هم مي گويد: «سرانجام عين قرآن است»شباهت در ماموريت را ملاحظه کنيد!! سيد علي محمد باب بيان و نورعلي سرانجام را عين قرآن مي دانند.
و در باره مظهريت آخرين ادعائي که از سيد علي محمد باب سردمدار بابيت و پدر بهائيت شنيده شده،مرتبت مظهريت بود که با صدور اعلاميه اي ادعاي خدايي خود را به«من يظهره الله»نسبت داده و البته بعد از او «ميرزا حسينعلي بهاء» در باغ نجيب پاشا به دنبال سيد علي محمد باب نداي من همان«من يظهره الله»هستم را سر داده است.
نورعلي هم معتقد است.......
ادامه دارد.....

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/10/05 و ساعت |

می گویند "دختر مولوی از خاکستر جسد منصور حلاج که پدرش آن را جمع آوری کرده بود آبستن شد و شمس تبریزی از وی متولد گردید"؟!!

اولا حلاج در قرن چهارم می زیسته و مولوی در قرن هفتم .......

دوما به اعتراف همگان شمس تبریزی استاد مولوی بوده نه نوی وی.

سوما اگر خدایگان و بزرگان این فرقه های خرافی بی پدر باشند جای چندان تعجب نیست؟!!!!

نور علی الهی هم در حاشیه حق الحقائق یا همان حاشیه بر شاهنامه حقیقت در صدد توجیه فاصله زمانی ۳۰۰ساله در کتاب نعمت اله جیحون آبادی است ولی بیشتر به رسوائی پدر خود کمک نموده است تا اینکه حرفش بخواهد توجیهی برای حرف پدرش محسوب شود.

نور علی الهی در حاشیه بر حق الحقائق صفحه ۵۰ می گوید که:پدرم از این فاصله زمانی آگاه بوده است اما نمی خواسته بر خلاف اسلاف سخن بگوید.....

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/10/02 و ساعت |





Powered by WebGozar