حسین روحانی نژاد، نقد عرفانهای صوفیانه(نقد مسلک اهل حق)، کانون اندیشه جوان،1385،107 صفحه
نویسندۀ این کتاب ازپژوهشگران معاصری است که مدتّها پیرامون فرقۀ اهل حق مطالعه کرده وحاصل تحقیق وتوصیف وتحلیل خود را با قلمی روان و ساده ودرعین حال، عالمانه ومحققانه به نگارش درآورده ودرپنج فصل به ترتیب ذیل تنظیم نموده است:
فصل اوّل: ماهیت، منشأ، تاریخچه و علل ظهور(ماهیت و منشأ فرقه اهل حق،علی اللاهیان،ماهیت آنان،منشا و ریشة آنان،برخی از اعمال و عقاید مذهبی آنها،تاریخچه مختصر پیدایش مسلک اهل حق،مناطق زندگی اهل حق، مراحل تاریخی اوّل تاچهارم)
فصل دوّم: بانیان و بزرگان فرقه اهل حق(بهلول،شاه فضل ولی،شاه سیدجلالالدین،شاه خوشین لرستانی،بابا ناعوث (نااوس)،سلطان اسحاق،شاه ویَسقُلی،نعمتالله جیحونآبادی،نورعلی الهی،بهرام الاهی)
فصل سوم: خاندانهای اهل حق(1. خاندان شاهابراهیمی،2. خاندان یادگاری،3. خاندان خاموشی،4. خاندان قلندری،5. خاندان میرسوری،6. خاندان باباویسی،7. خاندان مصطفائی،8. خاندان ذوالنوری،
9. خاندان آتشبیگی،10. خاندان شاهحیاسی،11. خاندان باباحیدری،12. خاندان صاحب زمانی،)
فصل چهارم: عقاید اهل حق و نقاط انحراف آنان از اسلام(آفرینش از نظر اهل حق، هفتتنان،تفکیک شریعت و طریقت و حقیقت از یکدیگر،اصول عقاید و ارکان فرقه اهل حق،ادّعای الوهیت در مورد علی(ع)،تناسخ و زندگیهای متوالی، بررسی و نقد نظریه تناسخ، نویسنده دراین زمینه به پیشینه اندیشه تناسخ، بررسی و نقد نظریه تناسخ از دیدگاه فلسفی، بررسی ونقد نظریه تناسخ از دیدگاه روایات)
فصل پنجم: اَشکال آئینی اهل حق( مقدسات اهل حق، سقوط تکلیف، قبله اهل حق، اصطلاحات اهل حق ،آداب و رسوم اهل حق)
نویسنده درآغازتحقیق می نویسد:" یکی از فرقههایی که در ذیل صوفیه میگنجد و در بحث از عرفان های صوفیانه باید از آن سخن گفت، فرقه «اهل حق» است که نه فقط از حیث نام ، بلکه از جهت عقاید و مناسک و آداب نیز با صوفیه مناسبت دارد. این طایفه تصوف و حکمت اشراقی را با عناصری از عقاید یهود و مجوس و مانویه و تعالیم شیعه و غالیان بویژه دروزیه و نصیریه را به هم در آمیخته و صبغه تصوف در آن به تدریج برجستهتر شده است؛ تا آنجا که «آداب و مناسک اهل حق» تا حد زیادی به آداب صوفیه شباهت دارد. چنانکه لزوم اجتماع آنها در «جمع خانه» یا «جم خانه»، تقدیم «نذر و نیاز» یا «خیرخدمت»، اشتغال به ذکر خفی و جلی، توجه به «ساز» و سماع، که احیاناً به نوعی خلسه و جذبه منتهی میشود، و ضرورت «سرسپردن» به «پیر» و مرشد، مناسک و آداب طریقه اهل حق را به «نوعی تصوف» تبدیل کرده است." برخی درباره فرقه اهل حق، گفتهاند:«اهل حق، گروهی مذهبی با گرایشهای عرفانی و آداب و متون مذهبی خاص خود است که خود را پیرو سلطان اسحاق، از نوادگان موسیبنجعفر، امام هفتم شیعیان میدانند. آنها علاوه بر وی، علیبنابیطالب امام اوّل شیعیان را نیز «جلوه» خداوند میشمارند. اعتقادات آنها با برداشتهای رسمی و متشرعانه اسلامی مطابقت ندارد.» این آیین، «آیین حق» یا «آیین حقیقت» یا «دین حقیقت» نیز نامیده میشود. واقعیت آن است که درباره تاريخ دقیق پيدايش فرقه هاى اهل حق ، اختلاف نظر وجود دارد و در اين باره مدارك مستندى در دست نيست . در كتابهاى قديمى كه تا قرن پنجم نگاشته شده ، نامى از اهل حق ديده نمى شود. اگر ملاك اهل حق بودن را صرفا غلو درباره امام على عليه السلام بدانيم در اين صورت ، تاريخ پيدايش اين فرقه به زمان امام على عليه السلام مى رسد ؛ زيرا در زمان آن حضرت ، برخى او را به درجه خدايى رساندند و حضرت با آنها برخورد شديدى كرد. امااگر اهل حق را فرقه اى خاص با مجموعه اى از آرا و عقايد كه هم اينك مركز آنها در غرب ايران است بدانيم ، در اين صورت تعيين تاريخ دقيق پيدايش آنان ممكن نيست و تنها نقل قولهايى در اين باره وجود دارد. از كتاب " نامه سرانجام" كه از متون مقدس اهل حق است ، بر می آید که اين مسلك از زمانى كه خداوند با ارواح آدميان به محاوره پرداخته و از آنان بر الوهيت خود اقرار گرفته است (عالم الست يا عالم ذر) ، پى ريزى شده و برنامه آن در هر عصرى جزء اسرار پيامبران بوده و سينه به سينه از سلف به خلف مى رسيده است و نيز دنباله همان برنامه اى است كه امام على عليه السلام به سلمان و عده اى از ياران معدود خود تعليم داد و سپس در ادوار گونان ، اسرار اين گروه به اشخاص ديگرى از قبيل بهلول ، بابا سرهنگ ، بابا نااوس و سلطان اسحاق منتقل شده و آنان نيز آن را به ديگران انتقال دادند.
نویسنده دراین پژوهش تنها به اهل حق سنتی نپرداخته وازامتیازهای تحقیق این است که به جریان جدید اهل حق یعنی جریان مکتب که زاییدۀ نعمت الله جیحون آبادی وپسرش نورعلی الهی است، پرداخته وآنرا نقدوبررسی کرده است. وی می نویسد:" نورعلی الهی از رهبران اهل حق این فرقه رایکی از سلاسل عرفای شریعت محمّدی(ص) می شمارد. (که البته این مطلب کاملا اشتباه است و نشان از ضعف نویسنده در شناخت جریانات اهل حق دارد) وی مدعی است که اهل حق به کسی اطلاق میشود که مراحل شریعت و طریقت و معرفت را طی نماید تا به مقام حقیقت برسد." نویسنده به اعتقادات اهل حق نیز اشاره می کند و امورذیل را معرفی می کند:
1. اعتقاد به، ظهور، حلول، و تجسم خدا در انسان؛
2. اعتقاد به تناسخ، و عدم اعتقاد به معاد و زندگی پس از مرگ، و حشر و نشر، جهنم و بهشت؛
3. باور به تحریف شدگی قرآن فعلی.
4.عدم اعتقاد به شریعت و فقه و نماز و روزه و حج و خمس و زکات و عزاداری و مانند آنها
5 .عبادت آنان به جای نماز، عبارت از آیین جمع یا رقص صوفیانه و یا سماع است.
این کتاب درآینده توسط کانون اندیشه جوان به زیور طبع آراسته می گردد.