تبليغاتX
اهل حق و آئین یاری

آيا بهرام الهي با دخل و تصرف در گفتارهاي استاد از راه به در نشده است؟

 

تا بدين وسيله عده اي را از راه راست گفتارها به کج راهه اي که به وجود آورده - و هر کس راهرو آن گردد نامش شيطان مي شود  -بکشاند؟ در حقيقت اگر گفتارهاي استاد الهي راهي راست به صراط مستقيم اسلام است پس آثار الحق با اباطيلي که بهرام الهي بر آن اضافه کرده به کار شيطان مي ماند  که به ظلماني شدن مي انجامد و براي اينکه چنين خطر و سرانجام شومي را از واقع بينان ، همان عده قليلي که فريب دانه نمي خورند - به درون مي نگرند و حال را ملاک قرار مي دهند نه برون را بنگرند و قال آنها را جذب کند - دور نگاه دارد مي گويد گفتارها جنبه الهي دارند همچون قرآن و فرمايشات علي.


پس همانطور که از نظر گذرانديد اين استاد نيست که خويش را در کنار خدا و معصوم قرار مي دهد ، بلکه اين نويسنده گفتارها بهرام الهي است که چون مي خواهد با آثارالحق کاسبي کند کلام استاد الهي را با قرآن و آراي علي (ع) هم شان و هم رتبت مي سازد تا به مکتبي که تاسيس نموده مشروعيتي همانند اديان آسماني داده و نهايتا استاد الهي را هم منزلت شخصيتي مانند علي اميرالمومنين _ عليه السلام _ نموده مدعي شود آثار الحق با آن همه اباطيل از مبدا الهي است. و براي اين که آن را با قرآن همشان سازد مي نويسد: گفتارها ميبايست به همان صورت حفظ شود.


ولي چون مي داند عاقبت افرادي مانند استاد خليفه مازندراني با مطالعه آثار الحق متوجه اراجيف و مزخرفاتي مي شود که به «گفتارها»ي استاد اضافه شده است با تردستي ادعاي «مکتب ما عبارت است از جوهرکشي اصول تمام اديان اعم از اوامر و نواهي» را مورد نظر قرار مي دهد و به عنوان گفتار استاد در لابه لاي آثار الحق مي گنجاند تا به هنگام رسوائي به دفاع برخاسته و بگويد ما گفتيم اوامر و نواهي مکتب ما جوهرکشي اصول اديان است که اسلام يکي از آنها مي باشد. در صورتي که بنابرگفته استاد آنچه به نام گفتارها در اختيار افراد گذاشته مي شود بايد به تأييد ادله اربعه اسلامي شيعي رسيده و در معنا با شرع اسلام مطابق باشد.


اين معناي کلام استاد الهي مي باشد که مي گويد: «فرق است بين اينکه کسي مبلغ بشود و راهنمائي کند مردم را به راه راست» با کسي که «براي شهرت يا عنوان يا استفاده يا دکان» تحت شعار راهنمائي و ارشاد به فريب مردم بپردازد.

به نقل از علی آبادانی

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/12/22 و ساعت |
آيا کساني که براي تأمين منافع خود ، دين را دستکاري مي‌کنند همان «بشر زهرآگين» نيستند که «معمولاً در لباس عرفان و معنويت و اخلاق فعاليت دارند»(مباني معنويت فطري ص151) و اين بشر «با گفتار و رفتار خود ما را از معنويت حقيقي دور مي‌کند» ؟ مهم در اينجا  اين است : بهرام  که بدون هيچ  پروائي تحت عنوان «جوهره اديان» مسلک‌ سازي مي کند چرا تصوري از همان «بشر زهرآگين» را در ذهن خويش مطرح نمي‌کند؟ او که براي اصالت دادن تاريخي به آن مسلک مدعي مي‌شود که  استاد الهي «عصاره اساسي تمام اديان را خلاصه کرده»  ديني به نام «دين ابداعي» را فراهم مي آورد تا مکتب او را «از عرفان سنتي (مرسوم نزد اهل حق) به معنويت علمي» تبديل کند و بتواند ادعاي جانشيني مردي را نمايد که مي‌گويد: تمام دستورات بايد طابق‌النعل بالنعل با شرع انور اسلام همخواني داشته باشد...!!!
... و اوبا طرح جوهره اديان ، اصولي راـ که در اسلام جايگاهي ندارد و مسلماً عالمان ديني حاضر نمي‌شوند کسي با نسبت دادن اصول ضد اسلامي به اسلام ،دار و دسته‌اي را به وجود آوردـ پايه و اساس «دين ابداعي» ساخته تا با آن چند صباحي به اغفال مردم ناآشنا با دين و دينداري بپردازد.
آيا آنچه بهرام الهي با عنوان «گفتارها» به نام استاد الهي اضافه نموده، همان «اصول نادرست» نيست که مي گويد به قدري توسط امثال او« به خورد انسانها داده شده که گيج شده اند و جهت صحيح را گم کرده اند و ديگر نمي توانند اصول حقيقي را که منشاء الهي دارند از اصول نادرست تشخيص دهند»؟(مباني معنويت فطري ص180)
و آيا اين همان معناي کلام استاد الهي نيست که مي گويد:« اگر از راه به در شويم، مي شويم ظلماني، و شيطان هم يکي از ظلماني ها» است؟(آثارالحق ج2ص406)
آيا بهرام الهي به دخل و تصرف در گفتارهاي استاد از راه به در نشده است؟


 

ادامه دارد...
به نقل از علی آبادانی
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/12/21 و ساعت |

توجه دقيق به مطالب ضد و نقيض «آثارالحق» بيان کننده اين حقيقت است که تدوين کننده« گفتارها» با گوينده آن در دو خط متضاد با دو منظور و مقصود ضد يکديگر قرار دارند. لکن بهرام الهي اين دوگانگي را در پس ادعاي « کوششم بر اين بود که عمل يک ضبط صوت را انجام دهم» پنهان داشته است(آثارالحق ج1پيشگفتار)


 

غافل از اينکه مطالعه آثارالحق عده اي را وادار مي کند از خود يا ديگران سوال کنند گوينده اي که معتقد است « استاد مأمور اجراء و ترويج اوامري است که پيغمبران ابلاغ کرده اند»(آثارالحق ج1ص15گفتار25) هيچگاه حاضر نمي شود آورنده « دين ابداعي» باشد. خصوصاً براي آن عده که استاد نورعلي را از نزديک ديده، و با او معاشر بوده‌اند غير قابل تصور است که با ادعاي مسلماني و شيعه بودن در قالب «دين ابداعي» انکار خاتميت دين مبين اسلام نموده، بر دين خود خروج کند؛ آن هم با اين سليقه که مي‌گويد: «رويه‌اي که تمام  بزرگان دين دستور داده‌اند بايد رفتار کرد».


 

پس بايد پذيرفت نويسنده نه سهواً بلکه عمداً در تدوين «گفتارها»  افکار و عقائد خويش را منظورداشته، حتي بعضاً اين موضوع در سبک زندگي گوينده «گفتارها» و نويسنده آن به خوبي آشکار و قابل فهم است. گوينده که استاد نورعلي باشد مي‌گويد: «تمام پيغمبرها و اولياء‌ا.. براي معيشت خود کار مي‌کردند،‌ مي‌خوردند و مي‌خوراندند و هرگز از پول ديگران استفاده شخصي نمي‌کردند.»(آثارالحق ج1ص16گفتار26) و ما از نزديک ناظر بوديم که چگونه با اين سبک و روش روزگار سپري کرد، و متقابلاً ماجراهاي رسوايي مالي نويسنده‌ آثارالحق را که به صورت اعلاميه رسمي اداري در خارج از ايران منتشر شده خوانده‌ايم و ماجراي کساني که به لحاظ ثروتشان مورد طمع رؤساي مکتب قرار گرفته، مجبور به طلاق دادن و طلاق گرفتن همسرانشان شده‌اند را ديده‌ايم. مهم‌تر اينکه چگونه خانم ملک جان خواهر استاد را از سر راه برداشتند.

به نقل از علی آبادانی

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/12/21 و ساعت |

درباره چرایی نماز خواندن باید گفت ما وقتی نماز می خوانیم با کسی حرف می زنیم که بسیار بزرگ وبا عظمت است طوری که بزرگی و عظمت او را نمی توانیم توصیف کنیم یا کسی رابا او مقایسه کنیم و بگوییم بزرگی و مقامش مانند فلان شخص است راستی وقتی خیلی سالها پیش به دبستان می رفتم مدیر مدرسه برای من شخصیت بسیار بزرگی بود و احساس می کردم که کسی مانند او دارای این میزان شخصیت و احترام نسبت و روزی که من به اتفاق مادرم برای کاری به او مراجعه و پیش او رفتم و او با من به صحبت نشست و در خود احساس غرور و شخصیت می کردم و به خود می بالیدم که با چنین فرد بزرگی هم صحبت شده ام تا چند روز و هفته های بعد این موضوع رابا بچه ها در میان می گذاشتم و به خود می بالیدم زیرا با صحبت کردن با او احساس خوبی به من دست داده بود و احساس می کردیم که من هم فرد بزرگ و با شخصیتی شده ام که توانسته ام با او هم کلام شوم.


دوست عزیز : در نماز ما با کسی صحبت می کنیم که از همه بزرگ تر و دانا تر و مهربانتر است طوری که هیچکس به دانایی توانا یی مهربانی وبزرگی او نمی رسد . اگر ما وقتی که می خواهیم نماز بخوانیم به یاد بزرگی و توانایی و مهربانی و قدرت خداوند بیفتیم و این نکات را برای خود یاد آوری کنیم از اینکه با او هم کلام می شویم در خود احساس بزرگی می کنیم ووقتی این ارتباط و صحبت را هر روز تکرار می کنیم و با توجه به او نیایش می کنیم بین ما و خدا انس و الفت و دوستی ایجاد می شود که این دوستی در تمام مراحل زندگی به درد ما می خورد چرا که خدا همه جا هست همیشه صدای مرا می شنود و همیشه درد مرا خوب می فهمد همیشه نسبت به من از همه حتی مادرم مهربان تر است حتی محبتی که مادرم به من داردرا خدا به او داده تا با من مهربان باشد و من در دنیا احساس تنهایی نکنم و با محبت او رشد پیدا کنم و عقل و شعور م به مرحله بالا تری برسد که بتوانم فکر کنم و بفهمم که همه این صحبت ها و محبت ها ی دیگری که به من می رسد ذره ای از محبت بی انتهای خداوند است زیرا اوست که همه ما را آفریده و محبت را در قلب های ما قرار داده بخاطر همین محبت ها و نعمت هایی که خدای بزرگ و مهربان به من داده است هر روز نمازم را با نام او او و با تشکر از او شروع کنم و می گویم {بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین} من از دیگران محبت و کمک می بینم همه و همه بخاطر توست پس اگر من از آنها تشکری می کنم در واقع این تشکر به تو بر می گردد چرا که تو این نیرو را در بدن آنها قرار دادی که با دستهانشان به کمک من بیایند و با فکر شان مشکلات را حل کنند .
{الرحمن الرحیم} تو به ما نعمت هایی بخشیدی و این نعمت ها را برای همه پاشیدی در این دنیا که هستیم همه را مشمول نعمت های بی پایانت کردی گفتی از این نعمت ها طوری استفاده کنیم که از بین نروند بلکه بیشتر شوند و به وسیله پیامبرانت راهها یی را که باعث زوال و از بین رفتن نعمت و ظهور قهر تو می شد را برایمان گفتند و در آخر هشدار دادی که جهان دیگری بعد از این جهان در پی دارم که در صورتی که از نعمت ها درست استفاده کنیم ودر جای خود مصرف کنیم و اسراف و گناه نکنیم در آن جهان که نتیجه اعمال این دنیا ماست به نعمت های زیبائهای و لذت های بیشتر و بزرگتری خواهیم رسید که در فکر و عقلمان نمی گنجد اما اگر درست نعمت ها را مصرف نکردیم دیگر در آنجا از نعمت لذت و محبت خبری نیست .
{مالک یوم الدین} چرا که آن روز حاکم فقط تویی به کسی ظلم نمی کنی و عادلانه رفتار می کنی اگر کسی در این دنیا نعمت ها را در راه خودش مصرف نکرد نباید در دنیایی دیگر مثل کسی باشدکه ما سعی و تلاش از نعمت ها مراقبت کرده واز آنها استفاده کرده از نعمت زبانش بوسیله نگه داشتن از دورغ و غیبت و تهمت ..... قدردانی کرده و چمش را از دیدن منظره های نادرست نگه داشتن گوشش را از شنیدن نغمه های شیطانی حفظ کرده و ..... و اینها را به راحتی انجام نداد چرا که شیطان هم او را وسوسه می کرده که نعمت زوالی کند اما او با تلاش خود و باکمک تو توانسته بر آنها پیروز شود .
{ایاک نعبد وایاک نستعین} خدا همه قدرتها و محبت ها ....... از چشمه فیاض تو نشات می گیرد توبه همه چیز دانایی وآگاهی و راه چاره را از همه بهتر می دانی و راه رشد وخوشبختی مرا در دنیا و آخرت تو از همه بهتر برنامه ریزی می کنی چرا که تو مرا آفریده ای و به سود و زیان من آگاهی داری پس تنها تو شایسته اطاعت و پرستش هستی من تنها در برابر تو و نعمت هاتو ست که واله و شیدا می شوم و در برابر عظمت تو سر تعظیم فرود می آورم و باز تنها از تو کمک می طلبم و به کسی جز تو امید نمی بندم چرا که دیگران اگر کمک تو باشد توانی ندارند او اگر در راه تو نباشند به من کمکی نخواهند رساند علاوه بر اینها دیگران همیشه نیستند و درد مرا نمی فهمند و به همین خاطر نمی توانند به من کمکی برسانند مگر آنکه لطف تو یار شود و به وسیله مدد تو مرا یاری می دهند
{اهدنا الصراط المستقیم } خدایا من به این اعتراف رسیدم که حمد وسپاس مخصوص توست و اگر بهشت و دوزخی هست به عدل تو واطاعت و پرستش شایسته توست اما تو می دانی که وسوسه شیطان مرا رها نمی کند وسعی دارد یاد لطیف تو را از خاطرم پاک کند واندیشه های پلید وحرام به تصویر کشد اما تو دست ناتوان مرا بگیر و به راه راستی و پاکی هدایت کن
{صراط الذین انعمت علیهم }همانطور که انسانهای پاک نهاد را هدایت کردی و به نعمت هدایت توفیق نعمت رهیری مردان حق ونعمت علم وعمل وجهاد وشهادت بهره مند ساختی

{غیر المغضوب علیهم} آنها که بر اثر اعمال زشت و انحراف عقیده غضب تو را دامنگیرشان شده و نه آنها که جاده حق را رها کرده و در بیراهه گمراه و سرگردان شدند (۱)


دوست عزیز: هر روز در نماز چند بار با خدا نیایش می کنیم و هر بار با توجه و تمرکز فکر تکرار می کنیم که حمد و ستایش مخصوص توست نعمت ها ا زآن تو بهشت و دوزخ به عدل تو و اطاعت و پرستش شایسته توست در طول روز در کنار هرنعمت دست مهربان خدا را می بینیم و با نعمت ها خدا بر او نمی شوریم و نمک نشناسی نمی کنیم و چون او را سر چشمه نیکیها و خیر ها می دانیم اطاعت او را بر اطاعت دیگران ترجیح می دهیم و برای رشد و صلاحمان و نجات از گرفتاریها تنها ا زاو کمک می طلییم و به این ترتیب در طول روز به یا د خدا هستیم و اگر توانستم این تفکر را در طول روز ما حداقل کمی از روز داشته باشیم و به آن تداوم دهم و در مورد آن خوب بیندیشیم در نماز با تمرکز فکری و حضور قلب بیشتری به آنها اعتراف می کنیم و نماز ی که با حضور قلب خوانده شود نه تنها خودش بالا می رود بلکه صاحبش رانیز بالا می برد چرا که با عث می شود شخص در طی روز بیشتر به یاد خدا باشد و به همان نسبت کمتر است به گناه بیفتند و به خاطر همین است که گفته اند
ان الصلوه تنهی عن الفحشا ء والمنکر (۲) نماز انسان را از کار زشت دور نگه می دارد .


منابع :
1-تفسیر نمونه , زیر نظر ناصر مکارم شیرازی جلد 1 ص 52
2--قرآن کریم سوره مبارکه عنکبوت , آیه 45

www.pasokhgoo.ir به نقل از سایت پاسخگو

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/12/19 و ساعت |
نامه كروبي به وزير اطلا‌عات درباره شيوه برخورد با دراويش نعمت‌اللهي (البته نگفتند که نعمت اللهی خودش بر چند شاخه است که حتی یکی از شاخه های آنها در جریان قم بیانیه دادند بر علیه نعمت اللهی های گنابادی ها چرا که ایشان حتی کوچکترین اطلاعی از جریانات این فرقه ها ندارند و به صورت گتره ای قضاوت می کنند) دومين نامه ايشان بود! شايد اگر به نامه اول آقاي كروبي توجه مي‌شد شاهد حوادث اخير (نمی دانم منظورتان از حوادث اخیر چیست اما باید به عرض شما برسانم که خانقاه اصفهان به حکم کمیسیون صد شهرداری  تخریب شد به علت اینکه کاربری مسکونی گرفته اند ولی کاربری عمومی از آن می کنند)نبوديم.
در آبان‌ماه سال گذشته ايشان نامه‌اي به وزير وقت كشور - آقاي پورمحمدي - نوشت و نسبت به برخورد با دراويش و تخريب حسينيه (خانقاه) طريقت (گمراهی) بروجرد اعتراض كرد. مدتي بعد رئيس كميسيون امنيت مجلس، آقاي بروجردي كه پيدا است بروجردي است، (هر کسی پسوند بروجردی داشت بروجردی نیست قابل توجه است که ایشان در شهرستان لار به دنیا آمده اند و اصالتا اهل نجف هم هستند) در پاسخ به ايشان گفت: <واقعيت قضيه چيز ديگري است.> ديگر هم از آن واقعيت ديگر و چيز ديگر سخني به ميان نيامد.(البته واقعیت قضیه رو گفتند اما مثل اینکه ایشان حتی در حد یک سایت هم خبر ندارند) اگر در جریان نیستید می توانید ببینید که در اینترنت چقدر نوشتند که در قضیه بروجرد به مسجد حمله کردند بعدا خانشون رو رو سرشون خراب کردند.

پس از آن در اين 15 ماه گذشته برخورد‌ها تشديد شد تا نامه تازه آقاي كروبي به وزير اطلا‌عات........

 اندك زماني در غرب كشور و دور و بر بنا بر سليقه‌اي برخي جوانان قيچي به دست در كوچه و بازار اگر درويش اهل حقي مي‌ديدند، همانجا في‌المجلس سبيلش را مي‌چيدند! اهل حق همان روزها شكايت به امام بردند. (البته رفتن یش امام مورد تائی است اما محتوای جلسه امام هنوز مشخص نشده نمی دانم فکر می کنم این حرف مهاجرانی مدعای بدون دلیل است که ارزشی استنادی هم ندارد) امام تعبير دقيق و ظريفي به كار برد.امام گفته بود: <ان‌شاءالله همه ما اهل حق هستيم.> (البته پرواضح است که این حرف تحریف شده است و معلوم میشه ایشان اصلا کرند غرب هم نرفتند و این جمله را ندیده اند و فقط چیزائی به گوش ایشان رسیده است) اين جمله با تصوير امام در همه !!!!؟ خانه‌ها و مغازه‌هاي اهل حق بر ديوار‌ها و ويترين‌ها نصب شد. چند ماهي بعد از اين واقعه به كرند رفته بودم.در هيچ شهري آنقدر تصوير امام نديده بودم.

گرايش عرفاني و صوفيانه!! را كه نمي‌توان حذف كرد. اصلا‌ تاسيس حكومت صفويه در كشور ما و ترويج و توسعه تشيع اگر نگوييم مرهون گرايش صوفيانه و عرفاني صفوي‌ها و قزلباشان است،(شبهه بسیار قدیمی تشیع علوی و تشیع صفوی) آنان نقش درجه اولي در اين واقعه كم نظير كه تاسيس نخستين دولت ملي در ايران است، برعهده داشته‌اند. از سوي ديگر، در جهان اسلا‌م گرايش عرفاني و صوفيانه گرايش بسيار نيرومندي در شبه قاره هند و شمال آفريقا و حتي غرب و جنوب آفريقا است.(اگر منظور شما صوفیگری است می توان از شما قبول کرد اما مشکل شما این است که بین عرفان و صوفیگری مغالطه راه انداخته اید) اگر مي‌خواهيم بر اين گرايش‌ها تاثيرگذار باشيم و از اين توان بالقوه و بالفعل استفاده كنيم، نبايست در داخل كشور عرصه را بر جمعيتي كه هيچ خطري ندارند (البته ایشان کسانی را که به مسجد حمله می کنند و بر علیه دولت شاخه و شونه می کشند بی خطر حساب می کند البته به روحیه تساهل و تسامح ایشان نمی توان خیلی بیش از این حرفها از ایشان انتظار داشت) تنگ كنيم. ويران كردن يك حسينيه (البته منظورشان خانقاهی است که در دهه های اخیر برای فرار از شبهات نام اونو حسینیه گذاشته اند) يا يك مقبره (نمی دونم کجا مقبره خراب کرده اند که کسی خبر ندارد) كه كار آساني است! چنان كه مي‌دانيم برخورد‌هاي فرقه‌اي ميان اهل سنت و تشيع در منطقه دامن زده مي‌شود. طالبان نوك پيكان چنين برخورد‌هايي در افغانستان و پاكستان بوده و هست، كشتارهاي مزار شريف و تازگي‌ها ديره اسماعيل خان از همان زمره است.(نمی دونم چه ربطی داشت وقتی کسی ساختمان غیر قانونی با کاربری غیر مجاز می سازد چه ربطی به طالبان دارد) ما وقتي مي‌توانيم در برابر اين رفتار‌ها موضع بگيريم و با صداي بلند آن رفتار‌ها را نقد كنيم كه مواردي از اين دست را در كشور خودمان شاهد نباشيم... به ياد بياوريم كه در نخستين بحث تفسير سوره حمد امام خميني(ره) به تنوع و تكثر برداشت‌ها و زبان‌ها از قرآن اشاره كردند، كه همه مقصودي مشترك دارند، تنها زبان‌ها و واژه‌ها متفاوت است.(البته تا زنده هستید باید مدرک این سخن خود بیاورید که امام منظورشان این است که شما تحریف نموده اید/یعنی مسجد سه تاست هم خانقاه هم جمخانه است و هم مسجد/دستور به بقامه نماز نماز نخواندن و خواندن و بی توجهی به آن در برداشتهای متفاوت اومده است)

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/12/18 و ساعت |

 

ahle hagh+اهل حق

 

بالاخره بعد از گذشت سالها این بار مجرم به سزای اعمال خود رسید متاسفانه در چند سال اخیر با تساهل و تسامح خیلی از مجرمین در زندان مانده اند و از بیت المال ارتزاق می کنند اینبار یکی از مجمرمین و قاتلین قائله اوج تپه میاندو آب اعدام گردید تا درس عبرتی برای تمام فرق و مخصوصا اهل حق باشد که هیچگاه برای مسائل قانونی دست به شورش و سر صدا نزنند.

متاسفانه در سال ۱۳۸۳ عده ای از اهل حق های سرکش نیروی انتظامی به بهانه نصب تابلوهای مذهبی به مقر نیروی انتظامی حمله کرده و در جریان این حمله مسلحانه در صبحگاه مشترک نیروی انتظامی مهدی قاسم زاده به فرمانده نیروی انتظامی و معاون وی حمله کرده و ایشان را از پای در می آورد.لازم به ذکر است که ایشان قبلا هم سابقه منفی از قبیل درگیری و چاقو کشی سرقت از مغازه طلا فروشی داشته است.

بعد از این جریان درگیری ایشان پا به فرار می گذارد که در تعقیب و گریز پای ایشان تیر خورده و دستگیر می شود در همان سال حکم اعدام ایشان صادر گردید اما بنا به برخی مصالح غیر ضرور اعدام ایشان تا هم اکنون به تعویق افتاد ولی با جای شکرش باقی است که چند سال بیشتر در زندان نبودند و از اموال بیت المال استفاده نکردند.

در طول این سالها افراد مغرض با جوسازی هائی از قبیل اعتصاب غذا و .... سعی در آزاد نمودن ایشان داشتند اما با مقاومت قاضی محترم و دیگر مسئولین بالاخره راه برای مجازات مجرم باز شد و بعد از تائیدات نهائی حکم اعدام ایشان به سزای اعمال خود رسید.تا این کار مسئولین محترم درس عبرتی باشد برای سایر فرق که دست به خشونت بر علیه مسئولین و حتی دیگر افراد نزنند.قابل ذکر است در این درگیری ایشان چندین نفر از سربازان نیروی انتظامی را هم شهید و چند نفر دیگر را هم مجروح نمودند.

عده ای از سربازانی که توسط ایشان مجروح و شهید شدند از هم کیشان خودش بودند که همین امر سبب شد که رهبر و قدرت اول اهل حق منطقه آذربایجان شرقی و غربی بر علیه اینان موضع گیری کند و آنها را از فرقه بیرون رانده محسوب کند و مردم عوام را به آرامش دعوت کند.

گزارش های رسیده از منطقه آذربایجان نشان می دهد که این اعدام نه تنها بازتابی منفی نداشته است بلکه برخی از مردم متعصب اهل حق به خاطر کار زشت و غیر اخلاقی این فرد در شهادت جمعی از هم کیشان و جمعی از مسئولین نیروی انتظامی سرزنش می کنند و می گویند که خدا را شکر که به سزای اعمال خود رسید.رهبر این خاندان از خاندانهای اهل حق هم تاکنون هیچ موضعی بر علیه این حکم نگرفته است بلکه با بیانیه های سالهای قبل خود او هم به امر راضی بوده و حتی ایشان را از اهل حق بیرون رانده خوانده است.

در جریان درگیری سه نفر از همراهان وی که از سران بودند ولی مباشر قاتل در قتل بوده اند به ۱۳ سال حبس محکوم شدند.

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/12/17 و ساعت |
شهادت، عشق است. فرزند غایبش را سر سلامت بگویید و باران اشکتان را در بی‏شکیبی انتظار، بهانه سازید!
 
نه همین جای تو در سامره تنها باشد / که به دلهای محبان تو جای تو بود
 
شیعه را خاک غم بر سر می‏باید و بازار دل، تا ابد سیاه‏پوش و آسمان دین را باران باران و اشک و اشک!
 
وقتی امامی می‏رود، نیمه‏ای از عشق امتش را با خود به خاک می‏برد...
 
شهادت امام حسن عسکری، بهار جوشش خون شیعه است در غم غیبتدمولای غایب غریبم! سرسلامت باد ما را در غم بابای شهیدت پذیرا باش؛ ای غمگین‏ترین شیعه در عصر غیبت!
 
دیده گریان نشود روز جزا در محشر / هر که گریان به جهان بهر عزای تو بود، شهادت امام عسكری تسلیت باد.

ردپاهای گمشده‏ی ما، مسافران توفانند که پی عطر تو می‏گردند

مگر حرمت را بر آسمان هفتم بنا کرده‏اند که این همه ابر بارانی، بر شانه ما می‏گیرند؟
 
فرسنگها سنگ را به شوق زیارت حرمت، با بادها می‏دوم و با رودها آواز می‏خوانم؛ شاید در پای تو کبوترانه بمیرم
 
ولی حق حسن العسکری ای آن که قضا / مجری امر تو و بنده رای تو بود، شهادتش تسلیت باد
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/12/16 و ساعت |

پیشوایان اهل حق در جادوگری دست داشته و همواره از قرن هفتم و از بدو تاسیس مشغول به این کار بوده اند.نوالدین مدرسی چهاردهی مولف کتاب خاکسار و اهل حق که مدعی است سالهای متمادی با این فرقه رفت و آمد نزدیک داشته است می نویسد:

اگر درویشی در صدد بر آمده که دشمن خود را مبتلا سازد که قادر به ادرار کردن نمباشد و یا به درد دل مبتلا گردد در ابتدای امر قیافه شخص مورد نظر را بر روی صفحه کاغذ ترسیم کند و سوزنی در وسط ناف او ترسیم کشده و فرو کند و ده مرتیه سوره.....را قرائت کند و هر بار یک مرتبه سوره ............. را قرائت نمود اندکی بر سرسوزن فشار آورد در ضمن نام مادر و ژدرش را هم در طرفین تصویر ترسیم کند تا.........{خاکسار و اهل حق صفحه۱۲۰}

نور علی الهی یکی از رهبران اهل حق برای علوم غریبه موقع و زمانی را لازم می داند و ادعا می کند که من در موقع و زمان ریاضتم هیچگاه به سمت جادو و جنبل نرفته ام.این مساله نشان می دهد که بعد از دوران ریاضت خود جادو را فراگرفته است.{آثارالحق گفتار۳۶۸}

جهت اطلاعات بیشتر جادوگری در مرام نور علی الهی به آثارالحق جلد دوم گفتار ۴۷۶ صفحه۱۵۷ وآثارالحق جلد دوم گفتار۱۸۹ صفحه۶۱ مراجعه کنید.

از صحبتهای و مشاهدات دیگر رهبران اهل حق هم بر می آید که اینها هم بیگانه از جادو گری نیستند و هر از چند گاهی دست به جادوئی می زنند و خودشان را در فرقه تثبیت می کنند البته در برخی موارد نقل جادوگری ها بیشتر شبیه به شایعه می ماند اما در وجود جاود و جنبل در میان رهبران اهل حق شکی نیست ولی باید مواظب بود که هر چیزی را نقل هم کردند سریعا باور نکنیم که این جادو از رهبر اهل حق سر زده است.چون از اینگونه موارد شایعه در مناطق اهل حق بسیار است.

 

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/12/16 و ساعت |

شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری نوشته اند .در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويد روزی برای پدرم ( که وزير معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - يعنی حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . يکی از ايشان نحرير خادمبود که از محرمان خاص خليفه بود ، امر کرد ايشان را که پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای  مسيحی و يهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين کارها را برای  آن مي کردند که آن زهری  که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن  29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود . بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی  خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او مي کردند ... . اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ، شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدين جهت به بهانه های  مختلف در خانه حضرت عسکری علیه السلام رفت و آمد بسيار مي کردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بيابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم علیه السلام و حضرت موسی  علیه السلام تکرار مي شد

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/12/15 و ساعت |

فرقه علی الهی یا همان اهل حق یارسان جم خانه را به عنوان محل ذکر و عبادت می داند در حالیکه اسلام مسجد را محل عبادت می داند و همچنین جمخانه را جایگاه و مکان رسیدن به خدا می دانند(غافل از اینکه جمخانه محلی برای رسیدن به شیطان و دور شدن از پروردگار است)واین نوعی تفکر صوفی گری می باشد.الحمد لله که اکثریت روستاهای اهل حق در لرستان و برخی روستاهای استان کرمانشاه دارای مسجد می باشند. و برادران اهل حق از این مکان الهی استقبال می کنند وبرنامه های عبادی و مذهبی خود را در آنجا انجام می دهند به امید روزیکه تمام افراد فرقه اهل حق یارسان با رهنمودها و نصایح سازنده ساداتشان یکپارچه از این مکان الهی و مقدس به نحو احسن استقبال نمایند و ژایگاه اصیل سیاسی اجتماعی و فرهنگی اسلام همان مساجد باشند نه اینکه مکانی دیگر را برای آن جایگزین کنیم.

 

اهل حق

 

امروزه صوفیان ناصاف هم برای فرار از مسجد جایگزینی درست نموده اند که نام آن را خانقاه گفته اند.در تاریخ خانقاه آمده است که اولین فردی که خانقاه ساخت فردی مسیحی بود.

سوال اینجاست چرا یک فرد مسیحی ابتدا باید خانقاه بسازد؟ این نشان از توطئه ای دارد که معلوم است از کجا آب می خورد......

باید بیشتر درنگ نمود در جملات حضرت امام خمینی (ره):

"مساجد سنگر است سنگرها را پر کنید"

طبیعی است دشمن هیچگاه دوست ندارد در سنگر اسلام سربازن اسلام حضور مدام داشته باشند ژس برای همین است که خانقاه و جمخانه را می سازد و حمایت می کند و با تخریب یکی از آنها وا اسلاما سر می دهد.......

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/12/13 و ساعت |

 حسن كلهر-دانمارك

در یک کلمه باید بگوئیم که اگر قرار باشد لامذهبی هم نوعی مذهب تلقی شود آن مذهب در جامعه ایران بهائیت نامیده می شود و این واقعیت را خود بهائیان بیشتر از همه می دانند و به آن اعتراف دارند و به آن افتخار هم می کنند و می گویند : این از برکات دین ماست که ما را از هر قید و بندی رها ساخته و همه را پیشاپیش بخشوده است . آنها معتقدند که در عصر جدید تنها دینی که می تواند قابل اجرا باشد دین بهائی است و برای بهائی بودن کافی است که به هیچ اصل و حکم اخلاقی پای بند نباشی و راحت باشی . این دین را آمریکائیان بنا نهاده اند و نامش را راحت باش نامیده اند :Take it easy . این همان لیبرالیزم است . اگر بخواهیم زندگی مدل غربی و مخصوصاً آمریکائی را نوعی مذهب بدانیم می توانیم آنرا به زعم بهائیان ، مذهب بهائی بخوانیم . این مذهب از قدیم هم وجود داشته است و آن مذهب دوره جاهلیت و حیات جانوری بشر است .

بهائیان ایران معذبترین بهائیان جهان هستند زیرا در جامعه و حکومت اسلامی زندگی می کنند و لذا آرزوئی جز خروج از کشور ندارند . ولی از آنجا که خود آنها دارای هیچ اصول و آداب و شریعت خاصی نیستند لذا در نزد هر ملت و مذهبی بسرعت خود را به رنگ آنها در می آورند تا در جامعه پذیرفته شوند .

یکی از بزرگترین مشکل هویتی و اجتماعی بهائیان اینست که نه اصول خود را می دانند و نه فروع و نه احکامی در هیچ بابی دارند . آنان پیرو توسعه اقتصادی و آزادی محض و عاشق بازار آزاد هستند . اگر این یک هویت دینی باشد امروزه کل تمدن غرب و پیروانش بهائی تلقی می شوند .

تنها فرقه اسلامی که شباهت بسیاری به بهائیان دارد همانا فرقه اسماعیلیه می باشد. چرا که بهائیگری خود شعبه ای مدرن از اسماعیلیه است . عمر اسماعیلیه مدرن آقاخانی و بهائیگری تقریباً یکسان است و آبشخور سیاسی این هر دو نیز یکی می باشد یعنی بریتانیا . و اسماعیلیه نیز شعبه ای از عرفان و تصوف شیعی است که در تحلیل و تحقیق و تعمیق شریعت در جهت طریقت و رسیدن به حقیقت به کلی اصل و هدف را فراموش کرد . شریعت را بر باد داد و طریقت را هم از یاد برد .

اسماعیلیه در همان صدر اسلام برخاسته از اصرار بر اشرافیت قریش است و اسماعیل پسر امام صادق (ع) را به این دلیل امام خود قرار دادند و امام موسی کاظم را نفی نمودند که اسماعیل از لحاظ مادری قریشی بود و امام موسی (ع) از مادر غیر قریشی و غیر عربی بود . لذا اسماعیلیه براساس نژاد پرستی که اصل کفر است بنا شده و لذا این کفر نتوانست مدت زیادی لباس اسلام و تشیع را بر تن خود حفظ نماید و در طول تاریخ بتدریج ماهیت خود را عریان نمود و از دوران قاجار و سرآغاز مدرنیزم غرب بکلی شریعت را بدور انداخت و دانش و فن و آزادی و اقتصاد آزاد را اصول دین خود قرار داد  و امامانش هم در اروپا همچون شاهزادگان زیست می کنند . بهائیان نیز همچون اسماعیلیه دارای کتب به اصطلاح مقدس و شریعت خود می باشند ولی این کتب هرگز خوانده نمی شود و حتی مطالعه آن برای پیروانش ممنوع می باشد . بندرت یک بهائی کتب دینی خود را اصلاً به چشم دیده است کتبی مثل اقدس و ایقان .

بهائی بودن به لحاظ اعتقادی و هویتی عین هیچ بودن است درست مثل اسماعیلیه بودن . امروزه که عصر رسانه و ارتباطات و منطق است یک جوان تحصیل کرده بهائی در همه جا مذهب خود را کتمان می کند زیرا هیچ حرفی ندارد و از بهائی بودن خود منزجر است .

کتابهائی که پیامبر بهائیان بعنوان کتب مقدس نوشته است مبدل به بزرگترین معما و گرفتاری و عذاب جامعه بهائیان است زیرا محتوای این کتب سرشار از تناقض و هذیان و التقاط و ابتذال می باشد . درست به همین دلیل این کتب در جامعه بهائیان بکلی جمع آوری شده و بندرت در دسترس می باشد الّا بصورت گزیده ای از این کتب .

جوانان بهائی در جامعه ما همچون جوانان اسماعیلیه یکی از بی هویت ترین و پوچ ترین و گمراه ترین اقشار جامعه محسوب می شوند و از نامی که به آنان نسبت داده می شود در عذابی فزاینده بسر می برند .

با انقلاب اسلامی این گروه دچار تضاد و استهلاک عظیمی در نفس خود گردیده است . بسیاری از آنان بنا به مصالح اقتصادی و سیاسی از دین خود برگشته و ظاهراً مسلمان شده اند ولی این توبه هم کمترین مشکلی از آنان را حل نکرده و بلکه دوصدچندان نموده است زیرا تنها را نجات از این مذهب ضد مذهب خروج از جامعه بهائیان است و این همان امر به هجرت در سرآغاز ایمان می باشد . به همین دلیل اکثر آنها تنها راه نجات خود را خروج از کشور می دانند  .

نظام فکری و فرهنگی درون تشکیلاتی بهائیان بغایت مخوف و مافیائی است . آنان جوانان خود را تا سر حد تهدید به نابودی مجبور می کنند تا با غیر بهائی ازدواج نکنند و بلکه معاشرت ننمایند . جوانان بهائی حتی حق مطالعه کتب غیر بهائی را ندارند چرا که یکی از رهبران آنان امر به آتش زدن همه کتابخانه های جهان را نموده بود و مطالعه هر کتابی بغیر از کتاب خودش را حرام کرده بود .

ارتباط تشکیلات بهائیان با صهیونیزم از آغاز تا کنون یک ارتباط تاریخی و هویتی و منطقی است . تشکیلات بهائی بسیار شبیه تشکیلات صهیونیستی عمل می کند . بهائیان در عین شعار آزادی و برابری بعنوان اصول دین خود عملاً مظهر اشد خفقان فکری و برتری نژادی می باشند . آنان غیر بهائی را اصلاً آدم نمی دانند  و لذا هر بهائی اگر با غیر بهائی ازدواج کند به لحاظ تشکیلاتی و اجتماعی و خانوادگی طرد می شود . بسیاری از این افراد طرد شده تا سر حد جنون و خود کشی رفته اند . شقاوت رهبرانشان نسبت به مطرودین هولناک است .

تناقضات آشکار این فرقه براستی منحصر بفرد است . آنها در عین حال که دخالت در سیاست را برای پیروان خود از اشد گناهان می دانند و فرد سیاسی را طرد می کنند ولی کل تشکیلات پس پرده بهائیان همواره با سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی در سراسر جهان همکاری نزدیک داشته است . می دانیم که در دوران قبل از انقلاب این اقلیت سیصدهزار نفری اساس حکومت را در دست داشت و ساواک را رهبری می نمود و بسیاری از شکنجه گران ساواک بهائی بودند بدون آنکه طرد شوند .

بهائیان در هر شرایط و کشوری بهترین جاسوسان اطلاعاتی بوده اند و هستند و حتی در جمهوری اسلامی نیز این وضع ادامه دارد و بخشی از بنگاه جاسوسی صهیونیزم در داخل کشور محسوب می شوند .

«مذهب ضد مذهب» واضح ترین نامی است که می توان بر این فرقه نهاد .

بهائیان ایران دو دسته کلی را تشکیل می دهند . عامه فقیر که خود تحت ستم تشکیلات بهائی هستند و به لحاظ فرهنگ و آداب اجتماعی اساساً بابی هستند تا بهائی . زیرا فرقه ای که سید علی محمد باب بنا نهاد هنوز بر موازین شریعت اسلامی قرار داشت زیرا او خود را امام زمان و مهدی موعود می دانست . لذا بابیان ذاتاً متفاوت هستند و با جامعه مسلمانان هیچ تناقض و تخاصمی ندارند ولی در اسارت تشکیلات خود جان می کنند . این بخش با پیروزی انقلاب اسلامی تا حدودی رها شده اند و در جامعه اسلامی حل و جذب گردیده اند . و این از برکات انقلاب بود که نصیب این فر قه گمراه نیز گردید . امروزه بهائیت بعنوان یک فرقه در کشور ما در حال انقراض است و بندرت کسی از این مذهب دم می زند زیرا رسوائی و فضاحت رهبرانش تا آن حد است که کسی را یارای ادعای بهائی بودن نیست . بانیان و رهبران بهائی گری از آغاز تا کنون اسوه رسوائی این فرقه بوده اند . و اینکه عداوت بهائیان با اسلام و مسلمین بس ریشه دار است و در یکی از احکام رهبران اولیه آن ریختن خون مسلمان مباح می باشد . در دوران قبل از انقلاب بسیاری از انقلابیون بدست شکنجه گران بهائی شهید شدند . در یک کلام بهائی گری همان صهیونیزم ایرانی است .

بهائی گری همان غرب زده گی تقدیس شده و بی هویتی مفتخرانه است . در همه مذاهب جهان در قرون هیجده و نوزده میلادی چنین فرقه هائی سر برآورده اند که بنوعی به مثابه شعبات پرونستانیزم مذاهب می باشند . با این تفاوت که برخی از آنان بسرعت رسماً بخدمت استعمار در آمدند و از همان آغاز دارای پشتوانه و رهبری سیاسی در پس پرده بودند و در هر کشوری از جهان سوم مستقیماً با تشکیلات فراماسونی و سفارت بریتانیا متصل بودند . همانطور که میرزا حسینعلی نوری پیامبر بهائیان از همان آغاز علناً با سفارت بریتانیا مراوده و دوستی داشت و در سرکوبی بابیان ایران ، وی تنها عنصر فعال و درجه یک از این نهضت بود که کاندیدای جانشینی باب را هم بر عهده داشت و از طریق سفارت انگلیس جان سالم بدر برد . واقعه مشابهی در مورد آقاخان محلاتی امام اسماعیلیه در هندوستان بوقوع پیوست .  عباس افندی از امامان بهائیان علناً در اثار و مکتوباتش فلسطین را سرزمین موعود بهائیان نامید و این اندیشه از اصول فراماسونی و صهیونیزم در آن دوره بود .

همه سران این تشکیلات از همان آغاز با این نوع محافل رابطه داشتند و احکام خود را از آنها اقتباس می کردند و در دربار بریتانیا نیز روابطی پنهان و آشکار بهم زده بودند و برخی از آنان دارای لقب «لرد» و «سر» از ملکه بودند . و عکس این نوع مراسم در منزل اکثر بهائیان به افتخار دیده می شود و آنها بسیار می بالند از اینکه پیامبر و امامان آنها از دست ملکه و ژنرالهای انگلیسی مدال گرفته اند .

بهر حال هر انسان اندک عاقل و حق جوئی در همان نخستین برخورد و تحقیق درباره بهائیان و بهائیگری بوضوح درک می کند که این فرقه هر چه باشد ربطی به دین و معنویت ندارد . بهائیان نیز همچون فراماسون ها در محافل خصوصی خود علناً مقدسات دینی و باورهای ماورای طبیعی مذاهب حقه را به استهزاء می گیرند و به حداقل باورهای اخلاقی هم مقید نیستند و اصولی همچون قیامت و معاد را مطلقاً باور ندارند . و امروزه شاهدیم که همه انواع این بی هویتی و الحاد و زندیقی گری در فرقه هائی مثل اسماعیلیه آقاخانی و وهابیگری و بهائی گری و دهها فرقه سیاسی – فراماسونی دیگر در جهان اسلام زمینه بومی تهاجم فرهنگی و دسیسه های ضد ملی می باشند .

رهبران بهائی در کتابهای خود علناً د ر وصف غرب و بهشت موعود صهیونیزم در فلسطین اشعار فراوانی دارند . از خودباختگی ، بی هویتی و مسخ شده گی جنون آمیز کسانی چون عباس افندی در قبال تمدن غرب براستی مضحک و چندش آور است آنهم بعنوان کسی که خود را مظهر جمال خدا بر روی زمین می داند و خود را جامع جمیع کمالات انسان می خواند همچون کودکی در قبال زرق و برق اروپای دورانش به هذیان می افتد و اروپا را بعنوان بهشت موعود خدا بر روی زمین معرفی می کند . این غرب پرستی مالیخولیائی دست مایه استعمار بریتانیا شد  تا از این وطن فروشان و دین برگشتگان پیامبر و امامانی بسازد تا بتواند تمدن غرب را بهشت موعود معرفی کند و شرقیان را به بردگی بکشد .

بهائیان غرب زده نیستند بلکه پرستندگان غرب هستند و تمدن غرب را دین و آئین خود ساخته اند و بدین لحاظ از خود غرب هم غربی تر می باشند . درست بهمین دلیل توانستند در دوران حکومت پهلوی که حکومتی کاملاً مزدور و سرسپرده غرب بود تمام ارکان کشور را در دست گیرند و دربار پهلوی مزدورانی مطمئن تر از بهائیان نمی یافت . در تاریخ معاصر ایران هیچ فکر و فرقه ای به اندازه بهائی گری و بهائیان به منافع ملی مردم ایران خیانت نکرده است .

یکی از برکات ماندگار انقلاب اسلامی برافتادن رگ و ریشه های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی این فرقه بود و عمر تاریخی این فرقه را بسر آورد و به قبرستان تاریخ ملحق نمود .

وقتی کتابهای بانیان این فرقه را مطالعه کنیم بهتر درک می کنیم که پیروان این فرقه در چه حدی از بلاهت و ابتذال و رسوائی قرار دارند و هیچکس نمی تواند این فرقه را بعنوان یک نوع مذهب یا معنویت بپذیرد الا اینکه منظورش غیر از این باشد . در میان سران و مبلغان این فرقه هرگز کسی یافت نشده که قلباً به این فرقه بعنوان دین کمترین باوری داشته باشد .

همه ساده لوحانی که به این فرقه گرائیده اند کسانی بودند که از ته سفره غارت خاندان پهلوی که در اختیار سران این فرقه قرار می گرفت برای چند صباحی به نان و شغلی می رسیدند . بهمین دلیل با فروپاشی خاندان پهلوی ، این فرقه نیز فروپاشید و بهائیان دسته دسته در پنهان و آشکار از این فتنه سیاه روی گردانیدند و امروزه به جرأت می توان گفت که در کشور ما هیچ بهائی باورمندی به بهائیت وجود ندارد.

 
منبع:سايت اسلام آبادنيوز

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/12/12 و ساعت |

کسانی که خود را اهل حق و حقیقت می دانید پاسخ دهید که در کدام مکتب حق و حقیقت واقعی محراب مسجد را از مسجد خدا برداشته اند؟

انّما یعمر مساجد الله من امن بالله و الیوم الاخر و اقام الصّلوه مساجد الهی را تنها كسی آباد می‌كند كه ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را بر پا دارد.«توبه ، 18»

ای پیروان  مولی الموحدین(ع) به راستی:

علی علیه السلام کیست؟

چرا او را امام العارفین می نامند؟

او که امام العارفین است در لحظات آخر عمرش چه توصیه هائی نمود؟

چرا علی علیه السلام در شب لیله الهریر (سختترین شب حمله جنگ صفین) هم نماز شبش را ترک نکرد؟

 

چرا او با نماز عروج کرد؟

 

چرا در محراب نماز مانند سیلاب اشک می ریخت و .....؟

به راستی چرا بالاترین لذت عمرش را نماز و مناجات با خدا می دانست؟

او که یک ضربت شمشیرش در روز خندق با فضیلتر از جمیع عبادات جن و انس است به راستی چرا این همه به نماز اهمیت می داد و دیگران را این همه توصیه به نماز می کرد ولی عده ای فقط نام او را یدک می کشند ولی حاضر نیستند که حتی برای بیکبار هم که شده برای خدا سجده ای بنمایند و ذکری بگویند............

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/12/11 و ساعت |

از آنجا که نماز ستون دین است"الصلاه عمود الدین"{وسائل الشیعه جلد ۴ صفحه۲۲} و با توجه با اینکه محور تمامی اعمال و طاعات انسانی نماز است و اگر نماز قبول شود عبادات دیگر مورد پذیرش قرار می گیرد و اگر نماز پذیرش نشود دیگر اعمال و طاعات هم عروج نخواهد کرد و مقبول نمی شود"ان قبلت قبلت ماسواها و ان ردت ردت ماسواها"{کافی جلد سوم صفحه۲۸۶} پس بسیار شایسته و بایسته است که راجع به آن معرفت و ایمان را فزونی بخشیم و تاحدی در این راستا بکوشیم که لذت گفتگو و مناجات با خدا را بچشیم.

غفلت از پرودگار سبب آلودگی است برای همین است که جنایتکاران و ........هیچگاه اهل نماز نبوده اند و نیستند.نماز چونان آب حیاتی است که سبب زدودن هر چرک چروکی می شود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:

نماز به مانند حمامی است که هر روز ۵ بار خود را در آن شستشو می دهیم.

 

 

اما نمی دانم چرا برخی از حمام فرار می کنند براستی آیا حمام بد است یا اینکه نظافت بد است؟!! یا اینکه تنبلی و کاهلی باعث گردیده است تا عده ای به بهانه های واهی از آن فرار کنند.دقیقا مانند بچه هائی که به علت کاهلی از حمام فرار می کنند.

نماز بخوانیم برای خودمان که خدای ما هیچ نیازی به نماز ما ندارد این ما هستیم که به نماز نیاز داریم.

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/12/10 و ساعت |

سالها می گذرد و همه دم از عدالت می زنند اما معلوم نیست منظورشان از این عدالت چه عدالتی است.منظور عدالت به تنهائی و توزیع فقر است و کمیته امداد راه انداختن و .... یا اینکه منظور این است سطح جامعه به جائی برسد که دیگر کسی فقیر نباشد که نیاز به کمیته امداد داشته باشیم.

و شاید منظور............

عدالت و پیشرفت توامان و با هم می توانند جامعه را از بحران نجات دهند.اما فقط شعارش!نه.....

باید سه کار برای گفتمان عدالت و پیشرفت انجام داد:

۱-کار تئوریک یا اندیشه ورزی

۲-مطالبه

۳-کارهای قانونگذاری و اجرائی و نظارتی

البته هر کدام از این سه کار به قشر خاصی بر می گردد و اینطور نیست که همه به یک فرد خاص برگردد.بلکه همه اقشار در تحقق این گفتمان شریکند.

کار اول مخصوص نخبگان حوزه و دانشگاه

کار دوم توسط مردم و در راس آنان جوانان

کار سوم مخصوص مسئولین در رده های بالا و پائین

+ نوشته شده توسط م.ی در 87/12/08 و ساعت |
یا امام رضا(ع)
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/12/07 و ساعت |





Powered by WebGozar