تبليغاتX
اهل حق و آئین یاری

آقاي رييس جمهور! سلام


من امروز تصميم گرفتم با جوهر جمعه ها براي تو نامه بنويسم. يادت هست چه جمعه هايي را از سر گذرانيده ايم؟
جمعه ها و شعر بلند نماز در خيابان هاي پر سجاده ، جمعه ها و تشييع « شمشاد قامتان» تا باغ شهادت؛ جمعه و گيسوي پريشان زنجيرهاي عاشورا؛ جمعه و نغمه داودي زبان هاي روزه دار که در «روز قدس» ستاره صهيون را نگون مي خواهند... جمعه ها و شهنامه يکدلي ايرانيان در بحر متقارب خيابان آزادي.

 

آقاي احمدي نژاد!
«انتخابات» تمام شده اما « انتظارات» تازه شروع شده!

شما مثل ديگران کابينه تعاوني نداريد!وام دار قارون ها نيستيد. سپاه ابن نحصي را راه نيانداختيد تا ملک ري ، وعده بدهيد! خيمه ستادهايتان ، قلب مردم بوده اما بعضي با «توهم سبز» يا «توطئه سياه» مي خواهند ميان اين قلبها ديوار بکشند.

 

آقاي رييس جمهور!
من دوباره به تو راي دادم چون دانستم اتومبيلت، شيشه دودي ندارد که بين من و تو فاصله بيندازد...

چون شناختمت که وعده هايت سنجاقکي نيست روي «در باغ سبز» جا خوش کند. چون عکس تورا جاي تصوير عاشق ترين زندگان وطن - يعني شهيدان- گردن آويز خيابان ها ديده ام.

+ نوشته شده توسط م.ی در 88/03/31 و ساعت |

بسم الله

با سلام

با توجه به انتشار آمار شهر به شهر و حتي صندوق به صندوق،منتظر يک تحليل بسيار دقيق از انتخاب مردم اهل حق در شهرهاي اهل حق نشين باشيد تا ميزان اعتقاد اينان به رهبران خود را در زمان کنوني و در برهه حساس فعلي بهتر و بيشتر بشناسيم.

يا علي مددي

+ نوشته شده توسط م.ی در 88/03/31 و ساعت |

جناب آقای میر حسین موسوی!
ایران فقط تهران نیست! رأی یک شهروند تهرانی، با رأی یک شهروند روستایی این مملکت، از نظر قانونی! هیچ تفاوتی نمی‌کند. البته شاید در دیدگاه شما، روستاییان و مردم شهرهای کوچک این کشور، جزو ملت ایران نیستند! و چون در شهر تهران رأی بیشتری داشته‌ای پس برنده‌ای و رأی دیگران ارزشی برایت ندارد؟!

جناب آقای موسوی!
به خاطر آن‌چه پیش از این از تو شنیده بودم، دوستت داشتم! اما امروز می‌بینم که جز سایه‌ای مه آلود و سرد، تصویر دیگری در ذهنم از تو نمی‌یابم

موسوی جان، بابایی من
آن‌چه در شعار و عمل شما در رابطه با قانون فهمیدم این است: قانون و قانون گرایی خوب است، اما تا زمانی که در راستای منافع شخصی و طیف همراهتان باشد!

جناب میر حسین موسوی:
در نطق‌های انتخاباتی شما بارها و بارها شنیده اند که پیر و مرادت را امام خمینی(ره) معرفی می‌کردی، پس ببین که خمینی عزیز، درباره امروز چه می‌گوید:
غلط می‌كنی قانون را قبول نداری، قانون تو را قبول ندارد.

آیا بازهم پیر مرادت خمینی است؟ یا بعد از انتخابات تغییر رویه داده ای و شاید هم برای این حرفها تاریخ مصرف قائل شده اید؟!

+ نوشته شده توسط م.ی در 88/03/27 و ساعت |
مولی الموحدین امیر المومنین حضرت علی علیه السلام در نامه ی 31 می فرماید:
 
و اعلم انما خلقت للآخره لا للدنیا
 
فرزندم بدان که برای آخرت تو را آفریده اند و نه دنیا.
 
 و للفناء لا للبقاء
 
و تو را برای رفتن از این جا آفریده اند و نه برای این جا. از اول بنا بوده که تو از این جا بروی.
و للموت و لا للحیاه،
 
تو را اصلاً برای مرگ آفریده اند و نه برای زندگی و.....
 
وقتی برای مرگ آفریده اند چرا باید اینطور باشیم که خدا را عبادت نکنیم یا حداقل به نحوی عبادت کنیم که خود او نگفته است.البته عبادت اصالتا عبودیت است و عبودیت باید به گونه ای باشد که خود معبود از ما خواسته است و گرنه اگر سلیقه ای باشد که این نامش عبودیت نیست بلکه پیروی از هوی و هوس است که نه تنها دیگر نامش را نمی توان عبودیت گذاشت بلکه نوعی نافرمانی از معبود محسوب می شود که از بعد از دستور ما خودسرانه گونه ای دیگر از عبادات را بسازیم و بدانها عمل کنیم(که در واقع فقط نام عبادت را یدک می کشند)
حال که تصمیمان این است که واحد یکتا را پرستش کنیم چرا به بیراهه برویم و با سلیقه های رهبران و بزرگانی به تخیل آنها عبادت کنیم که خود حتی یکبار هم سر بر مهر و پیشانی بر خاک نگذاشته اند؟!
من فکر می کنم برادران و خواهران اهل حق همه و همه اهل عبادت هستند و دوست دارند با خدای خود حرف بزنند اما متاسفانه عده ای از این مساله و از این پتانسیل عبادی سوء استفاده نموده اند و آنها را از راه درست منحرف کرده اند لذا باید کسانی باشند که آنها را آگاه کنند و نسبت به راه درست هدایت و رهنمون کنند.
به امید روزی که همه کسانی که دغدغه خدا پرستی دارند خدا را به آنچه سزاوار اوست(و خود یکتا گفته است) بپرستند.{ان شا الله}
 
 
+ نوشته شده توسط م.ی در 88/03/27 و ساعت |
به نقل سایت کلمه ارگان وابسته به طیف افراطی هاشمی موسوی و خاتمی اعلام کرد که تجمع امروز لغو شده و منتظر بیانیه میر حسین موسوی باشید.
+ نوشته شده توسط م.ی در 88/03/25 و ساعت |

بسم الله

با سلام

اعتراض نکنیدو راه را ببینید!مهم نیست از طرف کیست!مهم نیست من چی میگم مهم این است که از حقیقت بنویسیم.امروز دیگه روزی نیست که بر حقیقت چشم ببندیم.عیبی نداره بگذار ما هم فدای یک ذره ای از فریاد خاموش مردم باشیم.

بگذارید ما هم بنویسیم.مگر دنیا نمی نویسد مگر همه کفار نمی نویسند مگر همه مشرکین و منافیقن و سه جبهه بر علیه اسلام ناب نمی نوسند.

امروز نوشتن خیانت است؟!!امروز برای نوشتن مرا سرزنش می کنید خواهش من این است که سرزنش کنید کسانی را که می خواهند به کروبی رای دهند؟کسی که در سایتهای کذا از او به ایت الله یاد می کنند ولی صرف و نحو و ادبیات عرب را نخوانده و آنطور آبروی خودش را می برد.

باید آنهائی را سرزنش کرد که با کمک میلیونی به گره بان نامه نوشتند برای کروبی که به تو رای می دهیم مگر این نامه ها همان نامه های دروغین به امام حسین نیستند مگر این نامه های ماهیتا با نامه های کوفیان فرقی دارد.

عیبی ندراد ما عادت کرده ایم به سرزنش/در راه حق چه بسا کسانی که باید مجازت شوند فقط برای حرف حق خودش!!!

امروز من هم حاضرم برای حرفهای حق خودم و انعکاس قلبهای پاک ملت ایران مجازات شوم حاضرم برای دلهای پاک و حرفهای پاکیزه جانم را هم بدهم.

چرا نباید اینگونه بود؟!

مگر ما هم کوفی هستیم که از حرف حق بگذریم امروز سیاست ما عین دیانت است یا نیست؟! چرا من باید با موسوی باشم که می رود و با سنی ها جلسه محرمانه می گذارد و به آنها وعده و وعید می دهد؟!!و شهرهای سنی نشین به او بیشترین رای را داده اند.

چرا کروبی که .........؟!(تکلیفش مشخص است)

چرا رضائی که یک نظامی است و با طرح برنامه های مجمع تشخیص اینگونه سعی در نشان دادن چهره برنامه ای برای خود دارد؟!برنامه های فسیل شده مجمع تشخیصی که هیچ کدام ضمانت اجرائی در کشور ندارد.اقتصاد غربی را تعریف می کند همان اقتصادی که بارها در ایران شکست خورده است و نشان داده نمی تواند جوابگوی مملکت اسلامی داشته باشد.

حال امروز اگر گفتم احمدی نژاد باید سرزنش شوم.اگر گفتم هاشمی اشتباه کرده که در این شرایط نامه بی ادبانه نوشته و درون خود را نشان داده است/باید سرزنش شوم.

 

 

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

 

+ نوشته شده توسط م.ی در 88/03/22 و ساعت |

باسمه تعالی

جناب حجه الاسلام  هاشمی رفسنجانی

نامه ام را با سلام شروع نمی کنم چون می دانم شما هم سلام نکردید!

انتشار نامه شما به رهبرمعظم انقلاب و ولی امر مسلمین و اظهار گلایه از انتقادات ریاست محترم جمهور نسبت به شما ،خانواده و برخی دوستانتان در فضای حساس انتخاباتی کنونی باعث گردید مطالبی را به عرض برسانیم:

1-شما در نامه خود به شدت نسبت به انتقادات رئیس جمهور و طرح نام شما و فرزندان و دوستانتان گلایه نموده اید و از اتهام و اهانت سخن گفته اید، این در حالی است که ملت بزرگ و شریف ایران شاهد بوده اند که در چهار سال گذشته، بی سابقه ترین دروغ ها، اهانت ها و هتاکی ها نسبت به دولت نهم و شخص آقای احمدی نژاد روا داشته شده و علی رغم تذکرات مکرر رهبری، برخی دوستان و فرزندان شما نیز در این مسابقه نامبارک مشارکت داشته اند.اظهارات سخیف و اهانت آمیز فرزند شما به رئیس جمهور ملت ایران و تعابیر زشت و رکیک ایشان چه نام دارد؟!

کلکسیون اهانت های آقای مرعشی(رئیس دفتر سابق شما)و برخی دوستان نزدیک شما علیه رئیس جمهور انسان را متحیر می کند و این در حالی است که هیچگاه شما نسبت به اینگونه رفتارهای غیر اسلامی واکنشی نشان نداده اید!فارغ از اینکه چه کسی امروز رئیس جمهور است، این اهانت ها اهانت به نظام و شعور ملتی است که در فضائی کاملا رقابتی به رقیب انتخاباتی شما، جناب آقای دکتر احمدی نژاد رای داده اند حال چه شده است که اینگونه تند و با این نوع خطاب نسبت به رهبری معظم انقلاب،برای نظام و انقلاب احساس خطر می کنید و سخن از آتشفشانهای سوزان و اجتماعات خیابانی می نمایید؟بر خلاف تصور شما ملت ولایتمدار ایران گوش به فرمان ولی امر خود هستند وبا همه ی دشمنیها وتلاشهای استکبار،تا کنون در خط ایشان حرکت نموده وانشاء الله در آینده نیز این چنین است.

2-رهبرمعظم انقلاب بارها و به صراحت از اقدامات و عملکرد دولت اظهار رضایت نموده است و این در حالی است که دوستان و نزدیکان شما سخت ترین حملات و اهانتها را به دولت نهم روا داشته اند مردم از خود می پرسند که شما و فرزندانتان هیچ نقطه مثبتی از این دولت سراغ نداشته اید که حتی یکبار آن را متذکر شوید؟!

3-شما در نامه خود خواستار مقابله نظام با پدیده های زشت و گناه آلودی مثل تهمت ها دروغ ها و خلاف گوئی ها شده اید، اما هنوز یادمان نرفته است که در دولت اصلاحات و ریاست جمهوری دوستتان آقای خاتمی شدیدترین اهانتها و دروغها علیه مقدسات و ساحت ائمه معصومین در رسانه های مورد حمایت دولت منتشر شد و امام راحل،رهبری و نظام جمهوری اسلامی، بارها توسط طیف حاکم مورد اهانت و هجمه واقع شد!چرا شما آن موقع احساس خطر و نگرانی نکرده اید؟!آیا ما باید زمانی احساس خطر کنیم که خود و دوستانمان مورد حمله قرار بگیریم. آقای هاشمی سرچشمه از همان زمان باید توسط شما و دوستانتان گرفته می شد که امروز اینقدر احساس نگرانی نکنید!

4-شما در نامه خود رئیس جمهور را به زیر سوال بردن تصمیمات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران متهم نموده اید و این در حالی است که رهبرمعظم انقلاب در مورخه 2/6/1387در مورد دولت فرمودند:

زنده کردن و بازسازی برخی خصوصیات جوهری انقلاب و منطق امام و مقابله با کسانی که می خواستند این ارزشها و مفاهیم اساسی را منسوخ کنند از خصوصیات برجسته این دولت است.

آیا گمان نمی کنید شاخص اصلی خط امام امروز رهبر فرزانه انقلاب هستند؟!

5-شما در هر پست،مقام و سابقه ای که هستید مثل سایر مردم موظف به تبعیت از رهبر معظم انقلاب به عنوان ولی فقیه هستید وهمانطور که می دانید سرنوشت انقلاب به افراد وفرزندان آنها وابسته نیست.با توجه به اینکه شما به آسانی می توانستید حضورا موراد را با رهبر معظم انقلاب مطرح نمایید اینگونه نامه نگاری آنهم با ادبیات غیر اخلاقی وآمرانه نسبت به رهبری چه معنایی دارد!اگرشمامورد خطابتان رهبری است نامه در دست رسانه ها چه می کند؟و اگر منظورتان سخن گفتن با مردم است چرا رهبری را مورد خطاب قرار داده اید؟استقبال رسانه های بیگانه ومنافقین داخلی از نامه شما باعث ناراحتی توده های مردم از جنابعالی گردیده است.

6-درباره نامه شما مطالب فراوان است اما همه ما باید در شرایط کنونی ضمن هوشیاری به دستورات رهبر انقلاب مبنی بر حفظ آرامش برای برگزاری انتخاباتی پرشور وسالم عمل نموده واز کارهایی که موجب اختلاف والتهاب می شود بپرهیزیم.خواسته رهبری وهمه دلسوزان نظام کمک به برگزاری انتخاباتی پرشور وبا نشاط است واینگونه نامه نگاری ها ممکن است چراغ سبزی برای کسانی به شمار آید که قصد سوء استفاده را دارند.همان کسانیکه که رهبر معظم انقلاب در مراسم ارتحال حضرت امام رحمت الله علیه در مورد آنها فرمودند: اغتشاش گران در صحنه انتخابات کشور يا خائن و يا بسيار غافل هستند.

در پایان از شما و همه دلسوزان نظام تقاضامندیم در دورانی که نظام اسلامی بیش از هر زمان دیگری نیازمند وحدت و آرامش است به جای وارد شدن به درگیری های بیهوده سیاسی همه توان خود را برای خدمت به اسلام،رهبری و انقلاب اسلامی بکار گیرند.

 

 

+ نوشته شده توسط م.ی در 88/03/21 و ساعت |

به نام نامی نور

نورانیان سلام

باز هم دلم گرفته

راستی شما....

آنهنگام که  با صدای اذان ازآن نور و سرور می شوید... در دلتان غم عطش کشندگان زلال معرفت هست؟

لحظه ای که در قنوت دو دستی دلت تقدیم خدا می کنید .... و در رکوع و سجودید...

به فکر آنان هستید که در زندان بی خبری  های قوم خود هر لحظه منتظر مقابله با شکنجه ای جدید هستند.

و دردناکتر از همه که مامورین شکنجه پدر و مادر و عزیزانشان هستند...

چاره او که دردمند عشقی الهی شده چیست؟

نفرین کند.... دعا کند ..... گریه کند.....  فریاد بزند.... یا سکوت کند بغض کند

جز خدا چه کسی لایق شنیدن شکوه های او ست.

.

.

.

راستی

تمام عشق شما را ... باورتان .... نمازتان را به باد تمسخر گرفته اند؟

مهرتان را شکسته اند..... ؟

چه کرده اید؟

اگر

بیمار عشق شدید و با اشارت رو به معشوق آوردید که کاستی ها را به شما ببخشد....شاید بدانید چنین نمازی چه درد شیرینی دارد؟

از کجا بگوید؟

.....

لحظه های جانبخش سحرهای ماه رمضان که به فکر دادن افطاری هستید و با افتخار روزه می گیرید به این فکر کرده اید یک نفر از جنس نور در حسرت نخوردن و روزه داشتن به فکر چاره است؟

طعم افطار با اشک را چشیده اید؟

طعم روزه خوردن فقط برای بستن دهان کفرگوئی را حس کرده اید؟

 که فقط برای اینکه پدر و مادر و عزیزی... کفر نگوید روزه را با بغض و نان بشکنید اصلا" خوشایند نیست

کجا دستی از آستین خدا بیرون خواهد آمد؟

کیست آنها را یاری کند؟

راستی اگر خدا جانشین تمام نداشتنهای آنها نبود وجودشان چگونه شرحه شرحه میشد ؟

کدامین نی از جدائیهای آنان شکایت کند که آتش در نایش  کارگر نباشد؟

.

.

.

به نقل از وبلاگ نهر نور

+ نوشته شده توسط م.ی در 88/03/18 و ساعت |

تازه کلاس سوم شده بودم.

اوائل پاییز بود.

باد در حیاط مدرسه غوغایی به راه انداخته بود

اما در دل من توفانی برپاشده بود.

مدتی بود مدیرمان دائم از خدا و نماز و لطف خدا می گفت.

اما من

 ارتباط خدا و نماز را نمیدانستم.

امروز مدیر مدرسه نماز جاعت را اجبار کرده بود.

اما من در صف نماز فقط خم و راست شدم و همش چشمم به بچه ها بود

درضمن

واز ما خواسته بود که از فردا با چادر نماز به مدرسه برویم ونماز بخوانیم.

اما این حرفها برای من معنا نداشت

....

هوای آسمان ابری بود.

و هوای دلم ابری تر....

 

از مدرسه که به خانه رسیدم

به پدرم گفتم:

 از فردا باید در مدرسه نماز جماعت بخوانیم

ناگهان همراه رعد و برق آسمان  فریاد پدرهم  بلند شد

کفر میکرد بدو بیراه میگفت و سروصدائی به پاکرد

که می خواهند شست و شوی مغزی تان بدهند

می خواهند از دین برگردید

فلان ..فلان .... ها

مادرم  به من گفت: بازهم تو بدون فکر کردن حرف زدی

باز هم یه چیزی گفتی؟

نمیگی: بابات نمیذاره دیگه مدرسه بری

نمیگی.....

و من هاج وواج فقط نگاه می کردم و پلک میزدم

جرات قورت دادن آب دهان را هم نداشتم.

مگر نماز چقدر بد بود

 

نمی دانم چرا بغض سنگینی در دلم نشست

چرا من و همکلاسی هایم مثل هم نبودیم؟

چرابابای من سبیلو بود؟

چرا ما نباید از نماز حرف میزدیم؟

مگر در نماز چه بود؟

....

به مادرم گفتم نمیشه منم نماز...

هنوز حرفم تمام نشده بود که محکم دهانم را گرفت

و گفت:

تو آرام نداری دلت کتک میخواد.

ما نماز نمی خوانیم ما فقط نیاز دعا میدیم.

نماز مال شیعه هاست.....

 

و من جواب دادم اما من تا حالا نیاز دعا ندادم...

گفت ما زنهای اهل حق نذری را پاک می کنیم و آمین میگیم

این کردار و نماز ماست

بعدش

دل باید دائم در نماز باشه

ااونروز

من از حرفهاش چیزی نفهمیدم

اما

به خدای مولا علی

 من دائم الصلاه بودن راهنوز پس از سالهادر هیچ اهل حقی ندیدم....

اون شب

پدرم با ناراحتی بیرون رفت و مقداری نقل سفید خرید

که دعا بده

وتا شر از سر ما کم بشه

....

و

من همچنان مات و مبهوت به کارهای آنها نگاه میکردم

و پدرم شروع کرد

 

الله

ایولله

یاحق

 شکر تو رب العالمین

سفره سلطان

کرم خاندان

و دم پیر تکبیر

تکبیر بد نو

نذرو نیاز قبول

......

ومن قبول کردم

مدیر و معلمها در مدرسه میخواهند مرا از خانواده جدا کند.

و تلخترین شیرینی را با بغضی گریه آلود خوردم

که معلم و مدیرم میخواهند مرا بیچاره کنند

فردا

 پدرم به همراه چندتن از پدر و مادرهای بچه ها به مدرسه آمدند وکلی با مدیر مدرسه حرف زدند

از آن روز

 در مراسمهای مدرسه برای ما اجباری در کاردعا و نماز و... نبود.

ما مثل مستمع آزاد نگاه میکردیم و

ازاین حرفها و خم و راست شدنها

 سر در نیاوردیم

هرچند برای نمره از دینی تا حد بیست درس خواندیم.

در عوض

 هنگام روزه سه روزه و به اصلاح خودمان "نیت"

به جمخانه میرفتیم و به عنوان سید کلی مارا تحویل می گرفتند

و با کلامهایی آهنگین دست میزدیم

 

چقدر دلهای ساده درجمخانه ها زیاد هستند

چقدر مخلص و بی ریا با کلامی که هیچ از آن نمی دانند

خدا را صدا میزنند دست میزنند و حق حق می کنند

و شاید خدای مهربان دلسوزانه

لبیک عبدی میگوید

اما ساده و بی فکر چیزی را قبول کردن به صرف اینکه شیوه پدرانمان همین بوده اصلا" خوب نیست

کاش

روزی همه ادیان با هر تفکری در یک محل جمع شوند و بدون تعصب به نتیجه برسند

 که زیباترین دین

یعنی زیباترین روش زندگی برای انسان کدام است

به راستی

انکه تمام ادیان را یکی خواهد کرد کی خواهد آمد؟

یک عمر چسم انتظاری بس نیست

 

عمری است که از حضور او جاماندیم

                   در غربت سرد خویش تنها ماندیم

او منتظر ماست که ما برگردیم

                   ما ئییم که در غیبت کبری ماندیم

..........

و سالها گذشت

.........

و آنقدر پاییز و بهار شد

تا من به سن نوجوانی رسیدم

....

من همچنان صلاه را در ذکرهای بابا میدیدم

و آرام زمزمه می کردم

آمین

 

اما

دلم میخواست من هم با شال و کلاه نذر کنم

احساس میکردم

همانطوری که در حیاط مدرسه ول معطل شدیم

اینجا هم زنان ول معطلند

.....

باز هم زبان سرخ سرسبزم را نشانه گرفته بود

با احتیاط گفتم:

"منم میخوام دعا بدم"

اما

چنان  دعوائی کردند و توپ و تشری به من زدند که هنوزهم خاطرهم هست

بعد کلی مرا بوسیدند و بغل کردند که بچه خوبی باش

من کلمه کلمه و خط به خط  تمام ذکر دعا دادن نذری را یاد گرفته بودم

این بی انصافی بود

چون

من اجازه گفتن این کلمات را باخدا نداشتم

.....

در درسهای مدرسه هم خط به خط نماز راهم حفظ کرده بودم

اما اجازه گفتن این کلمات را باخدا داشتم.

فکری در ذهنم جرقه زد

ترجمه کلمات را کنار هم گذاشتم

انصافا" نماز فقط ذکر خدا بود و تسبیح و تقدیس پروردگار جهانیان

اما در ذکر دعا دادن نذر باید

 ناز سید شهاب الدین

سید حبیب شاه

سید باویسی

سید میر

سید مصطفی

را می کشیدم در غیر این صورت به هیچ وجه نذر قبول نبود.

بعد از آنهم

و.......، نفس مردان ، جمع چهل تنان ..........

پس تکلیف  نفس زنان چه می شد ؟

تحمل این درد سخت بود

به چه کس میگفتم که اینها ناقص است؟

در خاندانی بزرگ و پر از رفت و آمد با مردم و

مریدانمان چگونه باید ادامه میدادم؟

 چگونه این راز را برملا میکردم.؟

و من دائما" در مقایسه بودم

در انجام نماز به مسایل زیادی اشاره شده بود

به مساله وقت دقت شده بود و جزئیات تمام نمازها

(صبح- ظهر – عصر – مغرب – عشا) ذکرشده بود.

اما  نیاز وقت و وعده نداشت

یک جمخانه شنبه نذر میکرد یکی دوشنبه یکی پنج شنبه

در

ذکرهای نماز حرف اول را حضور قلب صفای باطن میزد

اما ذکرهای نیاز و قربانی تا خوراکی برای تقسیم نداشتی ذکر معنا نداشت

تازه

آنهم نه هر خوراکی بایدخوراکی هائی خاص بود.

آخ که با چه کس می گفتم دردم از چیست؟

 

من نماز رادرک کرده بودم

اما جرات ابراز عقیده برای هیچ کس

حتی خودم را هم  نداشتم

هراس بزرگی در دلم افتاده بود

آیا تمام آبا و اجداد من راه خطا رفته بودند؟

آیا من خطا می روم؟

 

راستی چیست؟

 

حقیقت چیست؟

 

دلم میخواست رابطه درستی با خدا داشته باشم

دلم میخواست برای او بندگی کنم

و هر چه بگوید

چشم بگویم

 

پروردگار را با تمام عظمت بی انتهایش دوست داشتم

و

هر لحظه در دلم فراتر از تمام اسرار مگو

 برایش حرف و حدیثی داشتم

قرار از من روبوده شده بود.

چند بار تصمیم گرفتم

با بزرگان بحث کنم

اما آنقدربحث را به بیراهه بردند که نه من قانع شدم و نه خودشان

عاقبت گفتند راه اول و ازل ما این است

و

تو هم ابروی ما را نبر مثلا" سیدی

ومن هم عطایشان را به لقایشان بخشیدم

تصمیم گرفتم

اولین نماز را در خانه بخوانم

 اما

جو خانه آنقدر سنگین بود

که دلم نمی خواست....

 

عاقبت

در مدرسه

و

در یک زنگ ورزش

بی صدا وبی خبر به نمازخانه رفتم

........

چه بگویم که یک سجده با من چه کرد

گوئی برای اولین بار پرواز را چشیدم

نمیدانم

چه برمن گذشت

احساس آرامشی عمیق تمام وجودم را گرفت

دلم لرزید

و خنکای عشق را بر وجودم احساس می کردم

بوی خدا در فضا پیچیده بود

اشک امانم نمیداد

 

گوئی روح و جانم

درد دلی کهنه به قدمت تاریخ حقیقت

با خدا و سجاده داشت

...

نمیدانم چقدر از این شور و حال گذشت

که کم کم  حضور و همهمه دوستانم را احساس کردم

که می گفتند

پاشو

پاشو چه خبره

و صدای کسی می آمد که می گفت: داره می میره

اما من تازه جان یافته بودم.

من با تمام کاستی ها

 سر مگو را با تمام وجود حس کردم

و عجیب حال و احوالی بود که لیاقت ادامه اش را نداشتم.

 

و این قصه سر دراز دارد

 

 

پروردگارا ... تمام لحظه هایم را به تو می سپارم

بنقل از وبلاگ نهر نور

+ نوشته شده توسط م.ی در 88/03/12 و ساعت |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام بر مولا علی!

مدتهاست غمی بزرگ  بر دلم سنگینی می کند و روزو شبهای زیادی است که بغضی استخوان سوز گلویم را می فشارد

مولای مهربانم !

میدانم شفاف تر از آنچه که هست،همه حرفهای  دلهای بیقرار را میدانی!

 

"هم قصه ی نا نموده دانی هم نامه ی نا نوشته خوانی".

 

اما اجازه بده به تبرک از نام و یادت باز هم برای  تمام صبورهایت بنویسم.

 

تورا به جان دخترت!

 به درگاه خدا یار و مددکارمان باش.

 

یا علی مدد

 

سالهاست در جمخانه ها و هنگام نذر و دعا و .... هنگامه شور زیارت بارگاه سلطان و بابایادگار و سید فرضی و شیخ امیر وباب حیدر و...... فریاد علی علی مان بلند است.

 ذکر حق علین هو علین .... را بارها با دست زدنها و سماع با تمام وجود تکرار کرده ایم و ازشهد این کلام مست شدیم ... دستان یکدیگر را باذکر یا علی مدد فشرده ایم.

با مدد از ذکر علی، حضوری مبارک را در دل میهمانی کرده ایم، و...... حاجت گرفته ایم

 

اما به راستی از علی چه میدانیم؟

 

چرا گوشهایمان سنگین شده ؟

مگر علی مظهر اول و آخر در دین ما نیست مگر همین نه اینکه سلطان را علی میدانیم و حتی زیارت بارگاهش را مساوی با حج....

مگر نه اینکه از بس علی علی کرده ایم بعضی ما را علی اللهی هم میدانند

ما با خود چه کرده ایم ؟

 با علی چه میکنیم؟

حقا که مصداق کچلی شده ایم که نامش زلفعلی است.

 

آقای دلسوزم

 بی ادبی های مراببخش اما درد دلم زیاداست و گاه نحوه بیان را تحت اثر قرار میدهد.

اما چشم امیدم به شماست وبه آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند.

 راستی

آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند          آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند.

 

پدر آسمانی دین من

چرا چشمانمان نمی بیند که تما م صحنه های تاریخ پر از مظاهر بندگی توست

و

چگونه درد تمام وجودمان را تکه تکه نسازد هنگامی که تو معنای حقیقی بندگی بودی و ما معنای نافرمانی و نادانی .

 

یا علی

تمام روایتهای معتبر از قصه نمازهای زیبای تو و قصه افطارهای روحانی با نان و نمک حکایت می کنند.از و چگونه جنگیدنت با دشمنان قرآن و پیامبر می گوید.

اما

ما به کجا رسیده ایم؟

 

مولا

روی  سخنم  با اهل حق و آنان است که از تو با اشتیاق می گویند

و تمام برادران و خواهرانم که دراین گرداب سردرگمی رو به نابودیند.

تو خود میان ما داوری کن که هر روز چه سخنها از این دست میان ماست

 فقط شعار "دائم الصلاه" بودن را داریم اما کدام" دائم الصلاه" ؟

کدام نماز همیشگی؟

در کدام سجده و چند بار در روزحق را صدا میزنیم؟

 حال آنکه آخرین ضربه به جسم علی در سجده نماز صبح بود!

آنها که این ادعای نمازی همیشگی دارند چند نفرند؟

 چند روز دایم در نماز بوده اند؟

در همین نماز دایمشان چند بار در شبانه روز سر بندگی به خاک خدا گذاشتند؟

 

اشتباه نکنید

من هم با عبادت ظاهری و تنها اسیر لفظ و گرفتار کلمات شدن مخالفم حتی آنانکه که خود گرفتار عبادت ریایی هستند هم از نظر قلبی با این رویه مخالفند ...

اما

 زیبائی عبادت به ظاهر و باطن  یکی بودن آن است. به اطاعت بی چون چرا از دستورات اکید خدا برای سلامت و بهبود کیفیت زندگی است.به عبادت برای اینکه در یک جمله به خالق خود بگوییم

خدا خیلی خوبی دوستت دارم....

این به کنار چند بار تا کنون روزه ای علوی گرفته ایم؟

واقعا روزه علوی میگیریم؟

این روزه ی ماست:

در سه روز که برنج کمتر سه کیلو نباشد روغن کمتر از سه چارک نباشد همراه حداقل یک قربانی افطار کنید

تازه

…. امسال که در جمخانه ها اعلام کردند کسی یک روز هم به عنوان پیشواز روزه نگیرد و با خنده گفتند ما که یوم الشک نداریم….

در حالیکه به جز بحث اکید تمام ادیان بر روزه های طولانی در متون علمی پزشکی و روانشناسی به تاثیر مثبت روزه تاکید شده…

خودمانی بگویم خوب راه بی زحمتی رفته ایم.

نماز روز ی پنج بار نخوان، روزه نگیر، …

خود مان را اسیر "سر مگو و…  حق و…باطنی و…." کرده ایم که خودمان هم نمی دانیم چیست؟

مگرمیشود  عاشق  باشی اما هر وقت خودت دلت خواست نزد معشوق بروی!

 و تو دائم به همه بگوئی من دائما با او هستم آیا می توان نزد یک دوست سالها بی صدا نشست

آیا می توان خواسته ها یش راپشت گوش انداخت.

واقعا"

ایکاش خدا را به اندازه ی یک معشوق زمینی دوست داشتیم...

پناه برخدا

اگر مولا علی عرب است و ایرانی نیست و حق نگفته و ما علی را قبول نداریم

که اصلا اهل حق بودن ما معنا ندارد ،

 چون تمام پایه این مرام به مهمان شدن ذات حق در علی و سایرین است اگر در یکی مورد قبول نیست در باقی هم اینچنین است

 از سوئی تاریخ بشر علی دیگری هم  که نداشته که مثل اهل حقها نماز نخواند و نذر دعا بدهد و سه روز روزه بگیرد. واقعا هیچ روایت معتبری نیست.

پس با کدام سند معتبر حرف میزنیم؟ پیرو کدام علی هستیم؟ به عشق کدام علی سر میدهیم؟

لحظه ای به این تناقض ها فکر کنیم!

حتی دشمنان علی به اینکه علی نماز میخواند و روزه میگرفت و قرآن ناطق بود اذعان دارند

وای بر ما و باز هم وای بر ما

با نام حق از حق دور شده ایم

و بر خلاف نام علی اللهی بیشترین بی حرمتی را به علی داشته ایم!

ما به کجا رسیده ایم؟

مولا

 میدانم در سخنانم لغزش هست

اما کارد به استخوانم رسیده

تمام ادیان و روشهای عبادی مثل کلیمی و مسیحی و مسلمان به اصل اعتقاد دارند

توحید- نبوت- معاد

در توحیدمان شک نیست ما کاملا موحد ما کاملا" معتقد به بمعاد و جزای اعمال

اما تکلیف نبوت چیست؟

مولا

پیامبر این دین اگر پیامبر است تمام راه و روش به صورت واضح در مذهب شیعه و سنی نمود داردو غیر آن نیست

اگر ما پیغمبر نداریم پس دیمان اساس ندارد

لحظه ای درنگ کنیم؟

 

همه چیز رابا یاعلی مدد آغاز میکنیم

تمام حرفمان علی است هر خانه ای فرزندی به نام علی دارد.

اما چشمانمان را به روی حقیقت علی بسته ایم

ما در حلقه ذکر بارها دچار غلو می شویم که علی....

اما نمیشنویم علی در سجده صبحگاهش به خدا عرض کرد به خدای کعبه رستگار شدم

پناه بر خدا که

اگر علی خدا بود

پس برای چه کسی نماز میخواند؟

اگر علی حق است که خود را پیرو پیامبر و قرآن میداند و با دشمنان آنها جنگیده است و اگر علی حق نیست پس اهل حق هم زیر سوال است

 ما

 با علی چه کرده ایم؟

اصلا نه

با دل و جان و گوش و چشم خود چه کرده ایم؟

 

از علی چه میدانیم؟

 

مولای صبورم! حرفهای دل پر دردم را برایت و به یادت پایان نخواهد داشت

 

دستان پرمهرت را رو به سوی خوبی ها بگیر

و از ته دل

برایما ن دعا کن

برای دلهایی که اهل حقیقت هستند

و آنانکه اهل تفکر هستند

و انانکه هنوز نور را مثل گلها دوست دارند.

 

مولا علی  خاک پیشانی غرق بندگی ات را توتیای باورهایمان ساز

باشد که سرنوشت را با معجزه عشقی از نو نوشت.

 

تو مپندار که من شعر بخود میگویم.

تا که بیدارم و هوشیار یکی دم نزنم.

 یا علی مددی.

به نقل از وبلاگ نهر نور

+ نوشته شده توسط م.ی در 88/03/11 و ساعت |

حضور اقلیت‌های دینی و فرقه‌های مختلف در مراسم سخنرانی کروبی در دانشگاه لرستان از دیگر نکات جالب بود. فرقه‌های اهل حق در تایید سخنرانی کروبی که از دفاع از دراویش سخن می‌گفت فریاد «یا علی» سر دادند. فرقه‌های اهل حق لرستان همچنین با نوشتن پلاکاردهایی و انتشار بیانیه‌های حمایت خود را از کروبی اعلام کردند.

کروبی در پاسخ به ابراز احساسات گفت:


«من اهل این کار نیستم که با چوب و چماق بروم و خراب کنم».


لازم به ذکر است که اهل حق های لرستان از اهل حق های مشعشعی یا همان آتش بیگی هستند که اخیرا در نامه ای رهبرشان بدانها دستور داده که به مهدی کروبی رای دهند.

+ نوشته شده توسط م.ی در 88/03/11 و ساعت |
 
 
 
 
 
نامه ای را که در بالا مشاهده می کنید دست نوشته رهبر اهل حق های مشعشعی نظام الدین مشعشعی است در تائید مهدی کروبی.
 
 
+ نوشته شده توسط م.ی در 88/03/08 و ساعت |
ما گوشه نشینان غم فاطمه ایم

                                                                          محتاج عطا و کرم فاطمه ایم

عمریست که داغ غمش سوخته ایم

                                                                         دلسوخته عمر کم فاطمه ایم

 

 یا فاطمه الزهراء(س)

 

هنگامی که حضرت علی(ع) بدن حضرت زهرا(س) را کفن می کرد وقتی که می خواست بندهای کفن را ببندد

صدا زد: ای ام کلثوم،ای زینب، ای سکینه، ای فضّه، ای حسن،ای حسین! هلمو تزودوا من امکم...

بیایید و از دیدار مادرتان توشه بر گیرید که وقت فراق و لقاء است.

حسن و حسین (ع) آمدند،با آه و ناله فریاد می زدند:

ای مادر حسن ، ای مادر حسین!وقتی که به حضور جدّمان رسیدی سلام ما را به او برسان به او بگو:

بعد از تو در دنیا یتیم ماندیم.

آه ! آه! چگونه شعله ی غم دل،از فراق پیامبر (ص) و مادرمان خاموش گردد؟

امیر مومنان می فرماید:من خدا را گواه می گیرم که فاطمه(ع) ناله جانکاهی کشیدو دست های خود را دراز کرد و فرزندانش را مدّتی به سینه اش چسباند.

ناگاه شنیدم هاتفی از آسمان صدا زد:

 یا اباالحسن ارفعهما عنها لقد ابکیا و الله ملائکه السّماء

ای ابالحسن ، حسن و حسین (ع) را از روی سینه مادرشان بلند کن که سوگند به خدا این حالت آنها، فرشتگان آسمان را به گریه انداخت.

آنگاه علی (ع) آنها را از سینه مادرشان بلند کرد.

 

                                                برگرفته از ۷۲ مجلس و  سوگنامه آل محمد(ص)

+ نوشته شده توسط م.ی در 88/03/07 و ساعت |
بسم الله
با سلام
بعد از فتح وبلاگ اهل حق و آئین یاری و به نصرت امام زمان (عج)یک قطعه از سخنرانی استاد دانشمند گذاشتم. تا بحال سخنرانی به زیبائی آن ندیدم.
 
حتما دانلود کنید:
حجم:1mb
 
 
یا علی مددی
 
 
+ نوشته شده توسط م.ی در 88/03/06 و ساعت |
 
 
 
 
بازگشت وبلاگ اهل حق و آئین یاری به جامعه مجازی
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط م.ی در 88/03/05 و ساعت |





Powered by WebGozar