رهبری خاندانهای اهل حق هیچ گاه به غیر سادات نمی رسد (مگر در شرایط استثنائی:مثلا وقتی که سرسلسله ای که هست اعقاب و اولاد نداشته باشد که در این صورت خود او دو فرد را انتخاب می کند که آنها به تبع انتخاب از سادات اهل حق محسوب می شوند اما در جائیکه سید هست دیگر نیازی به غیر خانواده سادات اهل حق نیست) و در واقع رهبری به کسی می رسد که از سادات (سید به معنای سید در اهل حق نه به عنوان سید در اسلام) و به نوعی وصل به سلطان اسحاق باشد اما از آنجا که نعمت الله جیحون آبادی از سادات اهل حق نبود و در واقع سنی مذهب بوده است نمی تواند رهبری خاندانی را بر عهده بگیرد از این رو در زمانی که او یعنی نعمت الله جیحون آبادی گروه دراویش خود را تشکیل داد خاندان شاه حیاسی در واقع رهبر ی جداگانه به نام عبد الحمید بر عهده داشت(که از سادات اهل حق بود).

اگر چه نعمت الله و یارانش ادعای سر سلسله بودن را داشتند اما هیچ گاه در هیچ یک از خاندانهای اهل حق سابقه نداشته است که یک غیر سیدی از اهل حق بتواند رهبر و سر سلسله شود از این رو است که خاندان مکتب را جداگانه از خاندانهای دیگر بر می شمارند و حتی مکتب را خاندان جدا هم نمی دانند و از ان به عنوان یک جریان یاد می کنند.
در این زمان نعمت الله جیحون آبادی و عبدالحمید دو قدرت در مقابل یکدیگر قرار می گیرند یکی سرسلسله و یکی دیگر به نام نعمت الله مدعی رهبری!
از این رو اختلافات در جیحون آباد بالا گرفت و عده ای از سادات بر علیه نعمت الله دست به قیام زدند و بعدها هم بر علیه نعمت الله دست به تحرکاتی دیگر هم زدند که از جمله آن می توان به مخالفت با افکار نعمت الله اشاره نمود.
در پی این تحرکات و تحرکات گروه موسوم به دروایش حاج نعمت الله جیحون آبادی درگیری سختی در جیحون آباد رخ داد که در برخی کتب از آن به عنوان اختلافات شدید بین اهل حق ها یاد شده است.
لازم به ذکر است که در این درگیری میان سادات و گروه موسوم به دروایش حاج نعمت الله تعدادی کشته و زخمی شدند.
افرادی که در جیحون آباد زندگی می کنند دقیقا شاهد این درگیری ها بوده اند به نحوی که تاکنون هم این درگیری ها به صورت پراکنده ادمه داشته و دارد.
+ نوشته شده توسط م.ی در 87/03/07 و ساعت
|

